شاید یکی از نقطه ضعف هایی که از مسلمانی ما برمیخیزید این است که ما پس از 1400 سال هنوز نتوانسته ایم این گوهر بی همتا را بشناسیم و بفهمم که علی که بود ، چه اندیشه هایی داشت ، درد او چه بود ، اوج مظلومیت او در چه بود و ...

اجازه دهید کلامی را که امام شافعی در صحیح بخاری اورده است برای شما بازگو کنم :

شخصی امام شافعی را ملاقات کرد و از او پرسید : در حق علی چه میگویی ؟ در پاسخ امام شافعی گفت : چه گویم درباره مردی که دوستان او از ترس دشمنانش مناقب و فضائل او را کتمان میکنند و دشمنان ، از راه کینه توزی مناقب او را کتمان نمودند ، در حالی که مناقب و فضائل او به اندازه ای است که خاور و باختر جهان را پر کرده است. (1)

آری دوستان همه شما خوب میدانید که بنی امیه وقتی بر خاور و باختر چیره شدند و با تمام مکر و نیرنگ در خاموش کردن فضائل او کوشیدند و بر ضد او تشویق کردند و برای او کارها و عیبهای نکوهیده تراشیده و بر همه منبرها او را لعن کردند و ستایشگران او را نه تنها تهدید کردند ، که به زندان افکندند و کشتند و از روایت هر حدیثی که متضمن فضیلتی برای او بود یا خاطره و یاد او را زنده میکرد جلوگیری کردند. حتی از نامگذاری کودکان به نام علی منع کردند و همه این کارها بر برتری و علو و مقام او افزود.

بردران عزیز چه گویم درباره بزرگمردی که هر فضیلت به او باز میگردد و هر فرقه ای او را بر خود میکشد. به راستی اوست سالار فضائل اخلاقی

 

 

 

علی علیه السلام و دوران کودکی و نوجوانی

 

 

حضرت میفرماید : من در خردسالی بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبیله ربیعه و مضر را در هم شکستم !شما منزلت من را نسبت به رسول خدا در خویشاوندی نزدیک ، در مقام و منزلت ویژه میدانید. پیامبر مرا در اتاق خویش مینشاند و در حالی که کودک بودم مرا در اغوش خود میگرفت ، و در بستر مخصوص خود میخوابانید ، بدنش را به بدن من میچسباند ، بوی پاکیزه خود را به من می بویانید و گاهی غذایی را لقمه لقمه در دهانم میگذارد. هرگز دروغی در گفتارم و اشتباهی در کردارم نیافت.از همان لحظه که پیامبر را از شیر گرفتند ، خداوند بزرگترین فرشته خود جبرئیل را مامور تربیت او کرد تا شب و روز ، تا او را به راههای بزرگواری و اخلاق نیکو راهنمایی کند و من همواره با پیامبر بودم همانند فرزند که همواره با مادر است ، پیامبر هر روز نشانه ای تازه از اخلاق نیکو را برای من اشکار میفرمود و به من دستور میداد که به او اقتدا کنم.پیامبر چند ماه از سال را در غار حرا میگذراند ، تنها من او را مشاهده میکردم و کسی جز من او را نمیدید ، در ان روزها ، در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا که خدیجه هم در ان بود و من سومین انها بودم . من نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوت را میبوییدم.من هنگامی که وحی بر پیامبر فرود می امد ، ناله شیطان را شنیدم  ، گفتم ای رسول خدا این ناله کیست ؟ گفت : شیطان است که از پرستش خویش مایوس گردید و فرمود : علی ! تو انچه را من میشنوم ، میشنوی و انچه را که من میبینم می بینی ، جز اینکه تو پیامبر نیستی ، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر میروی. (2)

و اوست که میفرمایید : خداوند هنگامى پيامبر (ص) را مبعوث كرد كه مردم گمراه و سرگردان و در فتنه و فساد فرو رفته و در هواپرستى و آز غوطه ور بودند. كبر و نخوت موجب لغزشها و اشتباهات آنان شده و جهل و نادانى خوار و زبونشان كرده بود. در كار خويش حيران و سرگردان و مضطرب بوده و جهل و نادانى سراسر وجودشان را فرا گرفته بود. پيامبر (ص) در هدايت و نصيحت آنان تلاش فراوان كرد و آنان را به راه راست به سوى حكمت و دانش و پند و موعظه نيكو فرا خواند.

 

علی علیه السلام و جهاد و شجاعت

 

حضرت علی اگر نگویم که شجاعترین فرد در روی زمین میباشد مبالغه نکرده ایم ؛ اری اوست شجاعترین مردمان هم از لحاظ جسمی و هم روحی و باز اوست که میگوید شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غلبه کند.

او همواره ضربه هایش تک بود و به ضربه دوم هیچگاه احتیاج پیدا نمیکرد و او با کسی کشتی نگرفت مگر اینکه او را بر زمین زند و از پای دراورد.

اری حضرت علی است که در تمام جنگهای زمان اسلام شرکت داشت و فقط در جنگ تبوک به سفارش پیامبر برای حفظ جان کودکان و زنان به خاطر منافقین در مدینه ماند و چه کسی لایقتر از او بود بر این کار . اری اوست که در هیچ جنگی پا به فرار نکرد انگاه که افرادی میگریختند و به دروغ میگفتند که این امر خداست و افراد ساده لوحی هم فکر میکردند که این فضیلت است برای او که پیامبر در حقش فرمود اگر کسی در قوم من مانند پیامبران صحبت کند همانا او صاحب همین حرف  ( این امر خداست ) میباشد. (3)

اری حضرت علی است که هیچگاه فرار نمیکرد و برخلاف دیگران با خود فکر نمیکرد که خود خدا محافظ پیامبر میباشد ؛ پس من چرا خود را به کشتن دهم. و اوست که در احد فقط نصفی از سپاه کفار را به درک واصل کرد و نصف دیگر را هم بقیه صحابه و فرشتگان . قدرت جنگاورى علی (ع ) باعث شد كه شمشيرش در جنگ شكست . پيغمبر (ص ) شمشير خاص ‍ خود را كه (ذوالفقار) نام داشت به على (ع ) داد. بدن على (ع ) در اين جنگ بيش از شصت زخم برداشته بود. در همين جنگ بود كه پيغمبر پيك وحى را در ميان زمين و آسمان مشاهده كرد كه مى گويد:
لا سيف الا ذوالفقار و لا فتى الا على  (شمشيرى جز ذوالفقار و جوانمردى جز على وجود ندارد(
اوست که وقتی همه در خیبر فرار کردند ، در خیبر را با نیروی ایمان از جا کند ، در حالی که بعد از این چهل نفر از صحابه نتوانستند حتی ان را به پشت برگردانند. و اوست که در جنگ خندق عمربن عبدود ان پهلوان عرب را به درک واصل کند و کسانی هم که کینه حضرت را در دل دارند بگویند که ان حضرت او را نعوذ به الله ناجوانمردانه کشت.اری این کلام رسول خداست که درمورد او میگوید : ضربت على روز خندق از اعمال امت من تا روز قيامت برتر است ,همين فتح نمايان و عوامل ديگر باعث ضعيف شدن لشكر دشمن كه ده هزار سپاهى مجهز بودند، گرديد و همه بسوى مكه فرار كنند.

اری اوست که در حنیف وقتی که همه میگریزند با نه نفر از جان پیامبر دفاع مکند.

و هنگامی که پیامبر در محاصره اقتصادی بودند و در شعب ابی طالب زندگی میکردند ، در اين مدت پيامبر اكرم و خديجه و دختر نازنينش فاطمه در نهايت مضيقه و در عين گرفتارى بودند. حتى چند نفر با يك خرما زندگى مى كردند.
براى اينكه گزندى به جان عزيز پيامبر وارد نشود، ابوطالب شبها چند ساعتى كه از شب مى گذشت پيغمبر را مى برد و در جاى ديگر مى خوابانيد، و آن گاه پسرش على (ع ) را مى آورد و در بستر پيغمبر (ص ) مى خواباند تا اگر قريش ناگهان حمله كند، فرزندش على (ع ) بجاى پيغمبر (ص ) كشته شود. حال  انصاف نباشد که ما مقام پدر حضرت علی را با بقیه مقایسه کنیم و تهمت خیانت به حضرت ابوطالب دهیم.

بلی کیست که به یکی از صحابه خود در صفین بگوید که این قران را به نزد انها ببر و انان را به عمل به قران بخوان ؛ و وقتی یکی از صحابه میرود به نزد انان و انها او را به شهادت میرسانند ، دیگر امام صبر و حجت را بر انها تمام کرده است پس شجاعانه وارد جنگ میشود و میفرماید : اخر الدواء الکی.(4) و انگاه حضرت به فرزندش که پرچمدار نبرد است میفرمایید : اگر کوه ها متزلزل شدند، تو استوار باش ! دندانها را بر هم فشار ده و کاسه سرت را به خدا عاریت سپار ! پای در زمین کوب و چشم بر کرانه سیاه نه و بیم بر خود راه مده و بدان که پیروزی از سوی خداست. (5)

اری اوست که فقط جرعت خوابیدن بر جای پیامبر را دارد در حالی که پیامبر دیگران را به خاطر ترس نگفتن جای او به کافران به غار میبرد. (6) و وقتی  شمشيرهاى كشيده برق مى زد. که بسوى خوابگاه پيامبر (ص) حمله بردند.  میبیند که خدایا محمّد است يا على ؟ خوابند يا بيدار؟ چه كنند؟
على (ع ) را تحت فشار قرار مى دهند. با اصرار و پافشارى مخفيگاه محمّد را از على مى پرسند. او را تهديد به قتل مى كنند ولى جز اين كه محمّد از مكه خارج شده است چيزى از على (ع ) نمى شنوند. على (ع ) است که مصداق اين آيه مباركه است :
بعضى مردانند كه از جان خود در راه رضاى خدا در مى گذرند و خدا دوستدار چنين بندگان است)7)

و میفرمایید : جهاد و مبارزه درى از درهاى بهشت است كه خداوند به روى دوستان خويش گشوده است . جهاد لباس تقوا و زره محكم و نگهبان و سپر مستحكم خداوند است .
و كسى كه از جهاد روى بگرداند، خداوند لباس ذلت و خوارى بر او مى پوشاند و او را در گرفتارى و بلا غوطه ور مى سازد و زبون و حقير و بيچاره اش مى كند، رحمت خدا از دلش بيرون مى رود و بى خرد مى شود. با ضايع كردن جهاد از حق دور شده و به ذلت دچار مى گردد و از عدالت و انصاف محروم مى شود.

آری

در شجاعت شیر ربانیستی

     در مروت خود که داند کیستی

 


علی علیه السلام و بخشش و جوانمردی

 

 

ره نیکمردان آزاده گیر

   گر ایستاده ای دست افتاده گیر

ببخشای کانان که مرد حقند

  خریدار دکان بی رونقنند

جوانمرد اگر راست خواهی ولیست

  کرم پیشه شاه مردان علیست (8)

جوانمردی و گذشت از او شروع میشود و با او نیز پایان میپذیرد ، او پرگذشترین مردم از خطا بود و بخشنده ترین مردم در بخشش کسانی که نسبت به او بد میکردند ، اری دوستان او انقدر جوانمرد و با گذشت بود که وقتی در جنگ جمل به مروان بن حکم که از همه نسبت به او کینه دوزتر و دشمن تر بود پیروز شد گذشت فرمود.

یا عبدالله ابن زبیر وقتی در حضور همگان او را دشنام میداد ؛ شما ببینید حضرت چه میگفت : حضرت میفرمود ، زبیر همواره مردی از ما و اهل بیت بود ؛ وقتی در جنگ جمل عبدالله بن زبیر در جنگ جمل اسیر شد حضرت خیلی راحت از او گذشت کرد و فرمود : برو که از این پس ترا نبینم.و چیزی بر این سخن نیفزود.

وقتی هم که در جنگ صفین حضرت علی معاویه را به جنگ تن به تن خواند تا با کشته شدن یکی از ان دو خونی از مردم بر زمین نریزد و مردم از جنگ راحت شوند ، عمرو عاص به معاویه گفت که علی با تو انصاف به خرج داده . ولی معاویه که از این فتوت بویی نبرده است ، نمی تواند در برابر شیری همچون علی بایستد.

اری اوست که لقب سید عرب را به خود گرفته و پیامبر هم لقب سید فرزندان ادم (9)

بلی حضرت علیست که وقتی دست به عمرو عاص در صفین می یابد و میخواهد او را با یک ضربت دو نیم کند ، اینجاست که عمرو عاص کشف عورت میکند و خود را پست و ذلیل میکند؛ چون میداند که حضرت علی جوانمردترین عرب ها میباشد و اینجاست که حضرت علی چشم از او به طرف دیگر برمیگرداند و او ترسان و لرزان خود را از مهلکه به در می اندازد.

اوست که وقتی به عایشه در جنگ جمل دست پیدا میکند به جای اینکه انتقام بگیرد ، در نهایت احترام او را با 20 زن مردنما که همه عمامه بر سرشان بسته اند  و از دوششان شمشیر اویخته است به مدینه میفرستد ، باز اوست که در جنگ صفین وقتی معاویه اب فرات را بر حضرت و یاران میبندد به معاویه یورش میبرد و حضرت دست به اب میابد ، یاران حضرت میگویند تو نیز مانند او رفتار کن و  به انها اب مده و به تشنگی انها را بکش ، حضرت میگوید : نه به خدا سوگند که من به کردار ایشان مکافاتشان نمیکنم. وبرای انها از شریعه ابشخور باز میکند.

واقعا کیست که این کار را بر دشمن خود کند ؟

گذشت و بخشش او بی شک همانند گذشت و بخشش پیامبر در فتح مکه است.

او انقدر جوانمرد است که هنگامی که زبیر در جنگ جمل کشته میشود ، و شمشیر او را نزد امام می اورند ان حضرت از شدت اندوه بی قرار میشود و از خدمات او به رسول خدا و اسلام یاد میکند و کوشش مفید دشمنترین افراد را هم فراموش نمی کند.

بخشندگی او نیز در مال و ثروت زبانزد خاص و عام است ؛ هیچگاه او بر سائلی نه نمیگفت ؛ حتی معاویه نیز به بخشندگی او اعتراف داشت و میگفت : او بخشنده ترین مردم است و اگر او خانه ای از زر و خانه ای از کاه داشت ، زر را پیش از کاه میبخشید.بله اوست که روزه میگرفت با انکه از گرسنگی سست میشد و باز خوراک و توشه خود را می بخشید . و از گرسنگی بر شکم خود سنگ می بست. و خدا نیز در ایات نهم و دهم سوره انسان را در مورد او فرو می فرستند.

و باز اوست که چهار درهم بیشتر نداشت ؛ درهمی را در شب و درهمی را در روز و درهمی را پوشیده و درهمی را اشکار صدقه داد و درباره او ایه دویست و هفتاد و چهار سوره بقره نازل شد که میفرماید : انانکه اموال خود را در شب و روز و پوشیده و اشکارا انفاق میکنند.

جوانمردی او در کلامش که فرمود : هرچه را برای خود دوست داری برای دیگران هم دوست بدار و هرچه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم مپسند موج میزند.

بله حضرت علی است که وقتی پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم خانه اش آمد و چند درهم داد تا اين برود براي خودشان غذائي تهيه كنند . امير المؤمنين همراه با امام حسن بيرون رفتند ، يك سائلي آمد و از علي عليه السلام تقاضاي كمك كرد . علي عليه السلام به امام حسن عليه السلام فرمودند : نمي خواهي اين را در راه خدا صدقه بدهي . آن خدايي كه اين چند درهم را به ما رسانده ، قادر است بيش از اين را هم به ما برساند . امام حسن مجتي عليه السلام اين چند درهمي را كه از پيامبر گرفته بود ، به پيامبر اكرم داد . و امير المؤمنين سلام الله عليه با امام حسن به راه خود ادامه دادند ، ديدند كه يك آقايي مي آيد و با خود ناقه و شتري را مي آورد . عرض كرد : يا علي ! اين شتر را نمي خري ؟ گفت : من پول ندارم . گفت نسيه مي فروشم . گفتند : چند ؟ گفت : صد درهم . امام علي و امام حسن اين شتر را صد درهم نسيه خريدند . رفتند : جلو ، ديدند يك عرب ديگري آمد و گفت : يا علي اين شتر را نمي فروشي ؟ گفت : براي چه مي خواهي ؟ گفت : مي خواهم جهاد كنم . امام فرمود : همين طوري ببر . گفت : مي خواهم پول بدهم ، گفت چند درهم ؟ گفت : 170 درهم .

اين شتر را علي عليه السلام صد درهم خريد و 170 درهم فروخت . دست امام حسن را گرفت و رفت تا صاحب اولي شتر را پيدا كنند . وقتي مي آمدند ، با پيامبر اكرم مواجه شدند ، پيامبر علي را ديد ، خنديد . به طوري كه دندان هاي پيامبر از خنده روشن شد . بعد فرمود : دنبال صاحب شتر مي گرديم . حضرت فرمودند :

علي جان ! اين كسي كه شتر را به تو فروخت ، جبرئيل بود . آن كس كه شتر را از تو خريد ميكائل بود ، شتر از شتر هاي بهشتي و اين درهم ها همگي از درهم هاي خداوند عالم است .

بعد جالب اين است كه خود پيغمبر فرمود :

در اين مواقع ، در راه خدا انفاق كن ، از تنگ دستي نترس .

اجازه دهید داستانی هرچند تکراری برایتان نقل کنم :

حسن و حسين عليهماالسلام مريض شدند. پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله با چند تن از ياران به عيادتشان آمدند. گفتند:
- يا على ! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندانت مى كردى .
على عليه السلام و فاطمه عليهماالسلام نذر كردند، اگر عزيزان شفا يابند، سه روز روزه بگيرند. خود حسن و حسين عليهماالسلام و فضه كه خادمه آنها بود نيز نذر كردند كه سه روز روزه بگيرند. چيزى نگذشت كه خداوند به هر دو شفاى عنايت فرمود. روز اول را روزه گرفتند در حالى كه غذايى در خانه نداشتند. حضرت على عليه السلام سه صاع (تقريبا سه كيلو) جو قرض كرد. حضرت زهرا عليهاالسلام يك قسمت آن را رد كرد. پنج عدد نان پخت . وقت غروب سفره انداختند و پنج نفر كنار سفره نشستند. هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت : سلام بر شما اى خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ! من مستمندى از مستمندان مسلمين هستم . طعامى به من دهيد كه خداوند به شما از طعامهاى بهشتى عنايت كند. خاندان على عليه السلام همگى غذاى خويش را به او دادند و تنها با آب افطار كردند و خوابيدند. روز دوم را نيز روزه گرفتند. فاطمه عليهاالسلام پنج عدد نان جو آماده كرد و در سفره گذاشت . موقع افطار يتيمى آمد و گفت : - سلام بر شما اى خاندان محمد صلى الله عليه و آله ! من يتيمى مسلمانم ، به من غذايى دهيد كه خداوند به شما از غذاى بهشتى مرحمت كند. همه سهم خود را به او دادند و باز با آب افطار كردند. روز سوم را نيز روزه گرفتند. زهرا عليهاالسلام غذايى (نان جو) آماده كرد. هنگام افطار اسيرى به در خانه آمد و كمك خواست . بار ديگر همه غذاى خويش را به اسير دادند و تنها با آب افطار كرده و گرسنه خوابيدند. صبح كه شد على عليه السلام دست حسن و حسين عليهماالسلام را گرفته و محضر پيامبر رسيدند. در حاليكه بچه ها از شدت گرسنگى مى لرزيدند. وقتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را در چنان حالى ديد فرمود: يا على ! اين حالى را كه در شما مى بينم برايم بسيار ناگوار است . سپس برخاست و با آنان به سوى فاطمه عليهاالسلام حركت كردند. وقتى كه به خانه وارد شدند. ديدند فاطمه عليهاالسلام در محراب عبادت ايستاده ، در حالى كه از شدت گرسنگى بسيار ضعيف گشته و ديدگانش به گودى نشسته . رسول خدا صلى الله عليه و آله او را به آغوش ‍ كشيد و فرمود: از وضع شما به خدا پناه مى برم . در اين وقت جبرئيل نازل گشت و گفت : اى رسول خدا! خداوند به داشتن چنين خاندانى تو را تهنيت مى كند. آن گاه سوره ((هل اءتى )) را بر او خواند (10).

 

 

علی علیه السلام و مظلومیت

 

 

کیست که عمری برای اسلام زحمت کشیده باشد ؟

کیست که از کودکی با پیامبر بزرگ شده باشد ؟

کیست که حقش تنها پس از دو ماه از درگذشت پیامبر پایمال کنند ؟

کیست که بگوید : در همه اعصار مردم از ظلم حاکمان نالیدند و من هم از درد مردمان ؛ هان ای مرم خدا کسی بهتر از من را بر شما برساند ؟

والله که حضرت تنها ترین مظلوم عالم میباشد .اوج مظلومیت حضرت در این است که پس از 1400 سال هنوز نتوانسته ایم ما او را بشناسیم . اری دوستان این کلام پیامبر میباشد که میفرماید : گواهي مي دهم که تو اولين مظلوم هستي و اولين کسي هستي که حقت غصب شد )11 )

 کدام مظلوم است که بگوید : من اولين مظلومي هستم که فرداي قيامت در محکمه عدل الهي، درباره کساني که در مورد من ظلم کردند، مورد محاکمه قرار خواهد گرفت.  (12)

و کدام مظلوم است که پیامبر بر او گریه کند ، اورده اند : اميرالمومنين (عليه السلام) مي گويد روزي با نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در بيرون مدينه در داخل يک باغي بوديم و صحبت مي کرديم. ديدم که قطرات اشک از چشمان نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سرازير شد. گفتم: چرا گريه مي کني؟ گفت: کينه هايي مي بينم در سينه بعضي از اقوام که بعد از من، آن کينه ها را بروز مي دهند. گفتم: آيا دين من سالم مي ماند؟ گفت: بله دين تو سالم مي ماند. (13)

اری این سخنان حضرت علی میباشد که میگوید :  از روزي که خداوند، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به پيش خود برد، مظلوميت همواره با من بوده تا امروز. حتی در کودکی که عقیل چشم درد داشت ، وقتی میخواستند دارو در چشم او بریزند میگفت : ابتدا در چشمان علی دارو بریزید و با اینکه من چشمم سالم بود ابتدا در چشمان من دارو میریختند و انگاه در چشمان عقیل.(14)

 

در نهج البلاغه، خطبه ای (15) دارد که به خدا قلب انسان را کباب مي کند :

خدايا! مرا در برابر توطئه قريش ياري فرما، رَحِم مرا قطع کردند. اينها اجماع کردند که با من بجنگند... ، گفتند: بعضي از حقوق است که بايد انسان بگيرد و بعضي از حقوق است که بايد صرف نظر کند. سپس به من گفتند: يا بصورت غمناک صبر کن يا از غصه بمير.

والله که انسان اگر با شنیدن این سخنان حضرت خون گریه کند ، باز هم کم است. و اوست که باز میگوید : قسم به خداوند! از روزي که جدت از دنيا رفته است، همواره ظلم ها به طرف من سرازير شده است. (16)

کیست که اندازه تمام ذرات عالم بر او ظلم شده باشد ؛ والله که کسی جز علی نیست ، گویند :اميرالمومنين (عليه السلام) مشغول خطبه خواندن بود و يک شخص عربي وارد مسجد شد و با صداي بلند گفت که در حق من ظلم شده است. حضرت علي (عليه السلام) رو کرد به آن عرب و در ميان مردم گفت: در حق تو يک ظلم واقع شده است و به اندازه ذرات عالم در حق من ظلم شده است. به خدا من هم مظلوم هستم. بيا نزديک تا در حق کسي که نسبت به ما ظلم کرده، با همديگر نفرين کنيم.

حضرت انقدر مظلوم میباشد که حتی مردمانان زمان هم او را نمیشناسند و زنی بود که حضرت او را دید و زن که حضرت را نشناخته بود به لعن و نفرین حضرت برخاست. اری دوستان مظلومیت در اینجا مشخص میشود.

متاسفانه مظلومیتهای حضرت به اینجا ختم نمیشود ؛ وقتی که او مجبور است خار در چشم و استخوان در گلو صبر کند و برای چاه درد و دل کند ، اینجاست که مظلومیتش چشمها را گریان و عقلها را حیران میکند . مثلا چگونه حضرت على (ع ) را به مسجد برای بیعت زوری بردند؟ اين بخش از تاريخ اسلام چنان تلخ و دردناك است  که کسی باور نمیکند ، زيرا هرگز تصور نمى رفت كه شخصيتى مانند حضرت على (ع ) را به وضعى به مسجد ببرند كه چهل سال بعد, معاويه آن را به صورت طعن و انتقاد نقل كند. وى درنامهء خود به اميرالمؤمنين (ع ) پس از يادآورى مقاومت امام (ع ) در برابر دستگاه خلافت چنين مى نويسد: ... تا آنجا كه دستگاه خلافت تو را مهار كرده و همچون شتر سركش براى بيعت به طرف مسجد كشاندند.( 17 .(
امير مؤمنان در پاسخ نامهء معاويه , تلويحاً, اصل موضوع را مى پذيرد و آن را نشانهء مظلوميت خود دانسته , مى گويد: گفتى كه من به سان شتر سركش براى بيعت سوق داده شدم . به خدا سوگند, خواستى از من انتقادكنى ولى در واقع مرا ستودى و خواستى رسوايم كنى اما خود را رسوا كردى . هرگز بر مسلمانى ايراد نيست كه مظلوم واقع شود.( 18 (

 

 

علی علیه السلام و سیاست

 

 

یکی از ویژگیهای برجسته حضرت علی علیه السلام سیاست مدار بودن ان حضرت است و البته نه سیاست معاویه ای و عمر و عاصی . و این کلام خود حضرت است که میفرماید اگر دین و تقوا نبود من زیرکترین و با سیاسترین اعراب بودم.

اری حضرت علی است که بر علنی بودن بیعت ان هم در مسجد توهم هرگونه توطئه قبلی را نفی میکند , همچنان که رد کردن چند باره تقاضا ها و مجال اندیشه دادن به مردم پندار ناگهانی بودن بیعت را از بین میبرد.

و تاسف بار تر این است که برخی معاویه را از حضرت سیاستمدار تر میدانند ، و بیان میکنند که ان حضرت اگر سیاستمدار بودند حکومتش چنین ناپایدار نمیبود ؛ ولی نمیگویند سیاست چه ارتباطی با پایداری دارد مگر نه اینکه  این کلام خود حضرت است که میفرماید اگر دین و تقوا نبود من زیرکترین و با سیاسترین اعراب بودم. بلی نمیگویند که چه کسانی جنگهایی مانند جمل با هجده هزار کشته را بر او روا داشت یا چه کسی جنگ صفین را با 18 ماه و یکصد و ده هزار کشته بر حضرت را روا داشت.

اری هرگاه سیاست را فریبکاری ، الودگی به شیوه غیر الهی و امیختگی با دروغ و پیمان شکنی و استفاده از هر وسیله برای رسیدن به هدف تعریف کنیم ، سیاست معاویه از ان حضرت بیشتر بوده است. و این کلام حضرت میباشد که به خدا قسم ! معاویه از من باهوشتر نیست . ولی او فریبکاری و بزهکاری میکند. من نیرنگ به کار نمیبندم اما به وسیله فریب و نیرنگ نیز اغفال نمیشوم و هیچ نیروی شدیدی موجب ضعف من نتوان شد. (19)

حضرت علی با اینکه زیاد اهل لعن و نفرین نبود ولی در کنار تمامی دلیلهایی که برای نامگذاری فرزندان خود داشت ، گاهی که خلفا را نفرین میکرد مکرد در ظاهر شاید فرزندان بودند ، ولی در باطن خلفا بودند  و اگر گاهی اگر مجبور میشد تمجیدی از خلفا انجام دهد، در باطن او از فرزندان دلبندش تمجید میکرد نه غاصبان خلافت. بلی دوستان حضرت تا این اندازه سیاست داشتند.

بلی دوستان اگر حضرت سیاست معاویه ای داشت ، میتوانست مدت زمان کوتاهی خواسته های نامشرع طلحه و زبیر را بر اورد و معاویه را بر مسندش باقی بگذارد و حتی پیشتر از اینها ، پیشنهاد عبد الرحمن بن عوف را بپذیردکه میگفت : اگر تعهد بسپاری که به موازات سنت پیامبر از روش ابوبکر و عمر  پیروی کنی خلافت را به جای انتقال به عثمان به تو خواهم سپرد ؛ اری دوستان اگر او این پیشنهاد را میپذیرفت مفهوم عدالت و صداقت را برای همیشه از سیاست جدا میکرد و بنیان سیاست را بر بی صداقتی و نیرنگ پایه گذاری میکردو هرگز هیچکس به استوارترین عهد و پیمانهای دولتهای بیدادگر اعتماد نمی نمود. اری چنین است که حضرت میفرمایید : در دگرگونى اوضاع ، حقيقت و گوهر اشخاص معلوم مى گردد. و آرى ! ارزش يك حكومت ، بسته به آن است كه در سايه اش حق زنده و باطل نابود گردد و گرنه چه ارزشى دارد؟

 

 

علی علیه السلام و فصاحت

 

 

فصاحت حضرت در کلام او نهج البلاغه کاملا روشن است ؛ عبد الحمید بن یحیی ( نامبرده دبیر مروان بن محمد میباشد و در ادب و نگارش در عصر خویش بی نظیر بوده است )میگوید : هفتاد خطبه از خطبه علی اموختم و برای من همچنان جوشید و جوشید .

عده ای شک کردند که نهج البلاغه سخنان حضرت میباشد یا سید رضی ؛ ابن ابی حدید میگوید سید رضی کجا و این سخنان کجا ! من اثار دیگر ابن رضی را خوانده ام  و فصاحت نهج البلاغه کجا و بقیه اثار سید رضی کجا.

ابن ابى الحديد مى‏گويد : من سوگند مى‏خورم به همان كسى كه تمام امتها به او سوگند ياد مى‏كنند، من اين خطبه را از پنجاه سال قبل تاكنون بيش از هزار بار خوانده‏ام و هر زمان آن را خوانده‏ام، ترس و وحشت و بيدارى عميقى تمام وجود مرا در بر گرفت، و در قلب من اثر عميقى گذاشت، و در اعضاى پيكرم لرزش انداخت .(20)

اری ابن ابی حدید میگوید : بسيارى از سران اهل هوا و هوس ادعا مى‏كنند كه قسمت اعظم خطبه‏هاى نهج البلاغه سخنانى است كه توسط برخى از فصيحان شيعه از جمله سيد رضى قدس سره انشا گرديده و به امام على عليه‏السلام نسبت داده شده و در حقيقت سخن او نمى‏باشد!!!
اينگونه افراد كسانى هستند كه چشمانشان در اثر عصبيت و عناد كور گشته و از صراط مستقيم منحرف شده‏اند و هيچگونه اطلاع و آشنائى با شيوه‏هاى سخن گفتن ندارند و من با مختصر سخنى اشتباه آنان را روشن مى‏نمايم و مى‏گويم:
شما كه در نهج البلاغه تشكيك مى‏كنيد، از دو حال خارج نيست يا اينكه مى‏گوئيد تمام نهج البلاغه ساخته ديگران است، يا برخى از آن:
(صورت اول) قطعا باطل است چونكه صحت اسناد بعضى از آن به امير المومنين عليه‏السلام به تواتر ثابت شده است و ما به آن يقين داريم و تمام يا اكثر محدثان و تاريخ نويسان، غير شيعه بسيارى از خطبه‏هاى نهج البلاغه را نقل كرده‏اند و چونكه شيعه نيستند نمى‏توان به آنها غرض ورزى خاصى را نسبت دهيم.
و اما صورت دوم و ادعاى اينكه بخشى از نهج البلاغه گفته‏هاى امام على عليه‏السلام نيست، اين احتمال نيز نادرست است زيرا كسى كه با سخنرانى و خطابه مانوس باشد و ذوق ادبيات عربى داشته و از علم بيان چيزى بداند حتما ميان كلام فصيح و غير آن و همچنين ميان كلام فصيح و فصيح‏تر فرق مى‏گذارد، و اگر كتابى به دستش رسد كه در آن سخنان جمعى از گويندگان مشهور با سخنان فقط دو نفر از آنان نوشته شده باشد حتما ميان آن دو سخن فرق مى‏گذارد و شيوه سخن گفتن هر كدام را مى‏شناسد، مثلا اگر در لابه لاى ديوان شعر ابى تمام كسى ابياتى را از پيش خود اضافه كند، افراد با ذوق و شعر شناس به راحتى آن اشعار دخيل را تشخيص مى‏دهند، و اگر شما در نهج البلاغه دقت كنيد خواهيد ديد تمام آن همچون آب زلال واحد و با يك شيوه و يك نفس گفته شده و همانند جسم بسيطى است كه ماهيت تمام اجزاء آن يكسان است.
نهج البلاغه نظير قرآن عزيز اول آن همانند وسطش و وسط آن همچون آخرش و هر آيه‏اى از آن در فن فصاحت و راه و روش و نظم سخنرانى همچون ديگر آيات و سوره‏ها است، و اگر برخى از خطبه‏هاى نهج البلاغه ساختگى و فقط قسمتى از آن سخنان على عليه‏السلام بود هرگز اينگونه يكنواخت نبود.
بنابراين با اين دليل واضح و روشن ثابت شد كسانى كه گمان مى‏كنند تمام نهج البلاغه يا بخشى از آن ساختگى است، در گمراهى به سر مى‏برند.

بلی دوستان نهج البلاغه فعلی یک دهم سخنان علیست و ما از بقیه سخنان ان بزرگوار محروم مانده ایم ؛ هرچند گر کسی به همین نهج البلاغه عمل کند دریاهای علم و حکمت یکی پس از دیگری برای او خروشان میشوند.

 

 

علی علیه السلام و عبادت

 

 

در مورد عبادت حضرت باید گفت که او عابد ترین مردم بود ؛ از همگان بیشتر نماز میگذارد ؛ از همگان بیشتر روزه میگرفت ؛ مردم  چگونگی نماز گزاردن نمازهای شب و خواندن نافله و ادعیه را از او اموخته بودند.

بلی اوست که در شب هریر ( شبی که جنگ صفین به شدت ادامه داشت )برای او قطعه چرمی میان دو صف گستردند و بر ان نماز گزارد ، در الی که تیرها از سمت راست و چپ گوش او عبور میکرد و پیش پای او فرو میافتاد و حضرت هیچ بیمی از خود نشان نمیداد ؛ بلی امام حسین هم در روز عاشورا به پدرشان اقتدا کردند.

و حضرت علی است که انقدر در نماز غرق میشود که تیر را از پای حضرت در حین نماز بیرون میکشند و ما نیز در نمازمان به هرچیزی فکر میکنیم ، جز اینکه در مقابل افریدگار خود قرار گرفته ایم.

و حضرت میفرمایید : هر روزی که در ان معصیت خداوند نشود ان روز عید میباشد.

بله دوستان انسان در اثر عبادت به بالا میرود و مراحل عرفانی را طی میکند.و بیجهت نیست که ابوبکر و عمر به چهره حضرت زیاد نگاه میکردند و خود عمر میگوید که از رسول خدا شنیدم که میگوید نگاه به صورت حضرت علی عبادت است ، ولی عمر نمیگوید که غصب حق او در نزد خدا و پیامبر چه جایگاهی دارد. (21)

و باز این غاصب خلافت است که دربرابرفضائل حضرت میگوید برای اصحاب پیامبر هیجده سابقه ( یعنی مایه امتیاز و برتری بر دیگران ) است که سیزده عدد ان به علی اختصاص داشت و در پنج امتیاز دیگر هم علی با ما شریک و همسان بود.(22) و نظر او در مورد دوست خویش هم این است که حسد ده جزء است، نُه جزء آن در دوستش و يك جزء ديگر آن در تمامى قريش است و دوستش در آن جزء نيز با همه شريك است ( 23 )

و باز کسی که جنگ جمل را بر علیه او راه انداخت لب به اعتراف میگشاید و میگوید که محبوبترین مردان نزد پیامبر علی بود و او بود که روزها را به روزه و شبها را به عبادت به سر میبرد؛ و محبوبترین زنان نیز فاطمه بود (24). وباز اوست که میگوید ذکر علی (نام و فضائل)علی عبادتست.(25)

چه سود که کوردلان او را نشناختند و حتی وقتی حضرت در حین نماز به وسیله ان ملعون ضربت خورد ، مردم گفتند مگر حضرت علی نماز جماعت هم میخواند !!

 

 

علی علیه السلام و پاسخگویی و مشورت

 

 

یکی از ویژگی های بارز حضرت این بود که با همه مشورت میکرد ، چه مسلمان چه یهودی و ...

یکی از وظایف مسلمانان این است که اگر از او صلاح دید و مشورت خواست او دریغ نکند ، هر چند ان شخص از دشمنانش باشد ؛ اری دوستان با حضرت حتی دشمنانش هم مشورت میکردند و حضرت میدید وقتی کیان اسلام به خاطر بی تدبیری در خطر است مشورت و اظهار نظر می کردند.

مثلا هنگامی که برای جنگ با حضرت مشورت کرد ، ایشان فرمود: نظر من این است که اگر یکی از کارهایی که رسول خدا انجام داده است هعتنا نکنی برخلاف ایشان رفتار کرده ای و ان هنگام بود که ابوبکر گفت اگر پای مرا در بند کنند ، از جنگ با انها به هیچ وجه دریغ نخواهم کرد (26)

عمر نیز همیشه با حضرت مشورت میکرد یا هنگامی که حضرت می دید کارهای اشتباه او باعث هلاکت یک عده بیگناه و خودش میشود ، بی پروا اظهار نظر میکردند و گفته عمر هم موید گفته ماست که همیشه میگفت :اگر علی نبود عمر هلاک میشد ؛ هرچند که باز هم رهایی پیدا نکرد.

پاسخگویی حضرت به تمامی مشکلاتی که از طرف خلفا پدیدار میشد ، همیشه راهگشای انها و مسلمانان بود.

مثلا ابوبکر : روزی یک یهودی نزد او امد و پرسید : به من خبر ده از ان چیزی که برای خدا نیست ،و از انچه نزد خدا یافت نمیشود و از انچه خدا نمیداند.ابوبکر که نتوانست جواب دهد گفت این سوالهای منکران خداست.ابن عباس گفت ای ابوبکر با او انصاف مکردی ، و ابوبکر و بقیه با ان مرد یهودی به نزد حضرت علی رفتند و یهودی سوالها را از حضرت پرسید و حضرت پاسخ داد.وقتی یهودی جواب تمامی سوالات را گرفت به حقانیت اسلام ایمان پیدا کرد و مسلمان شد. و ابوبکر هم خطاب به حضرت علی گفت : ای زداینده افسردگی و برطرف کننده غم و غصه ها (27) و پس از این ماجراها بود که ابوبکر بر منبر میگفت مرا رها کنید ، تا موقعی که حضرت علی میان شماست من بهترین شما نیستم (28)

نمونه بعدی معاویه است : او نیز وقتی به مشکلی میخورد به حضرت علی استعلام نموده و جواب میگرفت.یی از فرزندان حضرت به او میگفت : به سوالهای دشمن خود جواب میدهی ؟

حضرت نیز میفرمود : ایا برای ما کافی نیستکه او محتاج و نیازمند به ما باشد و از ما سوال کند ؟ (29)

نمونه بعدی عمر است : از او پرسیدند ازکجا به احرام عمره درائیم ؟ گفت : برای پاسخ خودنزد علی برو و از او سوال کن.دستور همان است که علی بگوید و من از حکم او تعدی نمیکنم. (30)

 

 

علی علیه السلام و قران

 

 

سخن در این مورد نیز فراوان میباشد ، على (ع ) مفسر قرآن بود و از رموز و اسرار آن با خبر بود زيرا از سرچشمه دانش و بينش پيغمبر (ص ) سيراب شده بود. على گام به گام با پيغمبر و شاهد نزول آيات كريمه قرآن بوده است و اين پيغمبر است كه در حق على (ع ) فرمود:

على با قرآن است و قرآن با على است ، اين دو از هم جدا نمى شوند تا بر حوض كوثر وارد شوند
على (ع ) خود كاتب وحى پيغمبر (ص ) بود، و آياتى را كه بر پيغمبر (ص ) نازل مى شد به امر آن حضرت بى درنگ حفظ و ضبط مى كرد. پس از وفات پيغمبر بلافاصله در خانه نشست و به جمع آورى قرآن پرداخت تا از پراكندگى و تحريف بر كنار باشد.
اگر بگویم علی یکی از دو نفری میباشد که قران در برابر فضائلشان به کرات ایه نقل شده است سخن گزافی نگفته ایم. اری دوستان بعضی از علمای معتبر عامه معترفند که 300 ایه در قبال ان بزرگوار نازل شده است.(31)

 اینک به چند نمونه اشاره می شود :

آيه مباركه  (افمن كان مؤ منا كمن كان فاسقا لا يستوون) آيا پس كسى كه مؤ من باشد مانند كسى است كه فاسق باشد (چنين نيست ) اينان يكسان نيستند. سوره سجده آيه 19
آيه مباركه : (( انما انت منذر و لكل قوم هاد - )) جز اين نيست كه بيم دهنده اى و از براى هر قومى راهنمايى است سوره رعد آيه 9) فخر رازى در ذيل اين آيه منظور از (هادى ) را حضرت على (ع ) نقل مى كند.
آيه مباركه (( انما وليكم اللّه و رسوله و الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوة و هم راكعون - )) جز اين نيست كه ولى شما خداست و رسولش ‍ و آنان كه بر پاى مى دارند نماز را و زكات را وقتى كه در ركوع اند مى دهند (سوره مائده - آيه 61)

ایه مبارکه اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا (سوره مائده ایه 3)

ایه مبارکه يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ يحُِبهُُّمْ وَ يحُِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلىَ الْكَافِرِينَ يجَُاهِدُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا يخََافُونَ لَوْمَةَ لَائمٍ ذَالِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيم‏ . المائده / 54 .

ایه مبارکه وَ الَّذي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُون‏ . الزمر / 33 .

ایه مبارکه تطهیر که شامل همسر و حسنین هم می شود .احزاب / 33

و ...

 

علی علیه السلام و عدالت

 

 

قتل على فى محرابه لشدة عدله .
على (ع ) در محراب عبادت بخاطر شدت عدلش كشته شد.

اجازه دهید عدالت اجتماعی امام را با یک جمله رسا بین کنیم. امام علی هنگام تقسیم بیت المال به طرفدارن تبعیض میفرمایید : حضرت ادم نه غلام به دنیا اورد و نه کنیز ، بلکه  بندگان خدا همه ازادند . و باز اوست که در اعتراض گروهی از عربها فرمود: من در قران از برتری عرب بر عجم چیزی ندیدم.(32).

عدالت او به حدی است که برادرش عقیل را به خاطر یک قرص نان مایوس میکند و او در سپاه معاویه جای میگیرد..

در اندیشه امام روغن چراغ بیت المال مسلمانان حتی نباید برای لحظه ای صرف کار شخصی شود و نزدیکترین بستگان خلیفه با اسیران ازاد شده ایرانی و افریقایی که تازه اسلام اورده اند، در حقوق و مزایا مساویند و استحقاق و قابلیت ها ملاک اصلی مسولیت هاست.

امام در برابر افراد معترض بر روش مساوات او در تقسیم بیت المال ، که به روش عمر استناد میکردند ، میفرمود : ایا روش و سنت پیامبر خدا شایسته پیروی است یا روش عمر ! (33)

طلحه و زبیر صاحبان مطامع دنیوی و طرفداران جدی تبعیض نژادی در اولین اقدام های عملی ،وقتی که حضرت حاضر به سازش و تنعطاف نشد - زیرا امام بر سر اصول و ارزشها با کسی معمله نمیکرد - نقص عهد کردند (ناکثین) و منافقانه به بهانه عمره رهسپار مکه شدند تا با پیوستن به عایشه چاره ای بیندیشند.

اری وقتی حضرت شروع به گرفتن و حسابرسی مالهای نامشروع شد ، معاویه میدانست که دیر یا زود نوبت به او میشود . برای همین او جنگ صفین را به راه انداخت.

و اوست که هنگامی فرزند خلیفه دوم به بهانه کشتن پدرش ، چندین کس  دیگر را به ناحق کشت که یکی از انها هرمزان مسلمان عجم و دیگری دختر کوچکش بود ، اما بر خلیفه سوم درباره زیر پا ننهادن خون هرمزان هشدار داد ولی عثمان قاتل هرمزان بی گناه را قصاص نکرد (34) ؛ و وقتی خود حضرت به خلافت رسید فرمود : اگر بر این فاسق دست یابم وی را قصاص خواهم کرد.و اوست که پس از آن كه به دست ابن ملجم ضربت خورد، از شدت زخم بى حال شده بود .وقتى كه به حال آمد، امام حسن در ظرفى ، شير به حضرت داد. امام كمى از شير خورد بقيه را به حسن داد و فرمود:
اين شير را به اسيرتان (ابن ملجم ) بدهيد!
سپس فرمود:
فرزندم ! به آن حقى كه در گردن تو دارم ، بهترين خوردنيها و نوشيدنى ها را به او بدهيد و تا هنگام مرگم با ايشان مدارا كنيد و از آنچه مى خوريد به او بخورانيد و از آنچه مى نوشيد به ايشان بنوشانيد تا نزد شما گرامى شود.(35)

عدالت او در توزیغ غنیمت و ثروت به گونه ای بود که وقتی فهمید فرماندار بصره مقداری از اموال بیت المال را برداشته و گریخته است به او نوشت :

اگر اموال را بازگردانی وظیفه ام را در برابر خدا در مورد تو انجام خواهم داد و با این شمشیر تو را میزنم .شمشیری که هیچکس را نزدم ،مگر اینکه به دوزخ رهسپار شد . به خدا سوگند اگر کار تورا حسن و حسین انجام داده بودند ،خواهش و التماسشان در اراده من هیچ اثری نداشت ؛ تا زمانی که حق را از انان بستانم و باطنی که به سبب ستمشان پدید امده نابود گردانم.(36)

 

 

 

 

 

 

 

منابع

 

1 – صحیح بخاری ج 2 ص 202

2 – خطبه 192

3 – صحيح بخاری - ج 5 - ص 101

4 – خطبه 168

5 – خطبه 11

6 – شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد ج 13 ، ص 258- 260، باب القول في اسلام أبي بکر و علي و خصائص کل منه

7 – سوره بقره ایه 203

8 – بوستان سعدی ، در باب احسان

9 – مستدرک الصحیحین ج3 ص 124 ، تاریخ دمشق ج2ص261

10 – بحار: ج 35، ص 237 و 247

11- تهذيب الأحكام، ج6، ص28 - فرحة الغري، ص135 - بحارالانوار، ج97، ص265 )

12 – در صحيح بخاري، ج5، ص6 در ذيل آيه شريفه «هذان خصمان اختصموا في ربهم» از قول اميرالمومنين (عليه السلام) نقل مي کند

13 – مجمع الزوائد هيثمي، ج9، ص118 - مسند أبي يعلى، ج1، ص427 - معجم كبير طبراني، ج11، ص61 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج4، ص107 - ميزان الاعتدال ذهبي، ج4، ص480

14 – شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج20، ص283

15 – خطبه 217

16 – الامامة و السياسة ابن قتيبه دينوري، ج1، ص68 - با تحقيق شيري

17 – الامامة و السياسة ابن قتيبه دينوري، ج1، ص68 - با تحقيق شيري

18 – نهج البلاغه , نامهء 28

19 – خطبه 191

20 – در شرح خطبه الهاكم التكاثر - 221

21 – تاریخ دمشق ج 1 ص 114؛ لسان المیزان ج1 ص 263

22 – مقتل الحسین خوارزمی ، فصل 4 ص 45 ؛ فرائد السمطین ج1ص344

23 – شرح ابن أبي الحديد 1:  30

 

24 – مستدرک الصحیحین ج3ص157 و جامع الصحیح ترمذی ج5ص701 چاپ بیروت

25 – فیض القدیرج3ص565 ،مناقب خوارزمی ص261

26 – الریاض النضره ج2 ص224

27 – الغدیر ج7ص179

28 – الحاق الحق ج8 ص240

29 – فیض القدیر شرح جامع صغیر ج 4ص356

30 – استیعاب ج2 ص364

31 – تاريخ الخلفاء للسيوطي، ص170 - الصواعق المحرقه لإبن حجر مكي، ص196 - تاريخ دمشق، ج42، ص364 (

32 – شرح نهج البلاغه ج2 ص271

33 – دعائم الاسلام ج1ص384 ، شرح نهج البلاغه ج7ص37-42 و ج16ص23

34 – شرح ابن أبی الحدید ، ج 1 ، ص 242

35 – بهار ج42 ص389

36 – نامه41

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 18:14  توسط میثم  |