شناخت کامل عایشه ( 2 )
در این پست کامل در مورد قسمتهای زیر در مورد عایشه توضیح داده شده است و جواب وهابیت نیز داده شده است .
سرزنش و تهدید در قران
امتحان بزرگ پیامبر ، هشدار پیامبر نسبت به عایشه و امت خود ( جنگ جمل )
اهل بیت بودن
حسادت
شیعه به عایشه توهین میکند یا ؟
چگونگی فوت ؛ عاقبت دنیوی
عاقبت اخروی عایشه از زبان خود
سرزنش و تهدید در قران
وهابیت میگویند که شیعیان مثال عجيبى مياورند و مى گويند . ( اين تازگى ندارد كه زن پيامبرى فاسد باشد بيش از اين زن حضرت لوط و زن حضرت نوح نابكاربودند ) آنها در اين دليل تراشى به همان شيوه عجيب يعنى قياس خود متوسل میشوند درجواب بايد گفت .( اين كه حرف نشد ! زن حضرت لوط و نوح فاسد بودند كه بودند به زن پيامبر چه ربطى دارد با اين استدلال چرا زن حضرت على نباشد ( استغفرالله خاک بر دهان کثیفت اگر در قلبت همچین نظری داشته باشی . مگر حضرت فاطمه هم بیست هزار نفر را نعوذبه اله به کشتن داده ؟) ما الان گفتيم كه خدا آلودگى را بردامان پيامبر خويش تحمل نمى كند وبه همين دليل است كه زن نوح را غرق كرد وبرسر زن لوط باران آتش باريد اما با زن محمدصلي الله عليه وآله وسلم چه كرد؟ هیچ .
اما پاسخ به این اباطیل وهابیت : اولاً در زمان نوح و لوط تمام مشرکين و کفار مجازات شدند که همسران اين دو پيامبر هم همراه آنها مجازات شدند اما در زمان رسول الله صلي الله عليه و آله اراده الهي بر اين تعلق نگرفت که مشرکان را عذاب همگاني نمايد و خداوند در قرآن در اين رابطه به رسولش فرمود: اى پيامبر! تا تو در ميان آنها هستى، خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد؛ یا )لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَليماً). (اگر مؤمنان وكفّار از هم جدا مى شدند، كافران را عذاب دردناكى مى كرديم .سوره فتح آيه 25(
و نيز تا گروهى از آنها استغفار مىكنند، خدا عذابشان نمىكند. «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» (انفال /33 ) لذا خداوند اصلاً چنين عذاب همگانيي نداشته است تا چنين استدلالي بشود ؛ بله اگر چنين عذاب همگانيي صورت گرفته بود و خداوند اينها را از اين عذاب نجات داده بود آنوقت جاي اين استدلال بود.
ثانياً اين زنان ادعاي اسلام داشتند (ولو بظاهر) برخلاف زنان حضرت لوط و نوح عليهما السلام که جزو مشرکين بودند و دعوت شوهران خود را نپذيرفته بودند.
حال سوال ما این است که آيا قيام در برابر امام و خليفه وقت مسلمين عقوبت ندارد؟ آيا بر خلاف اين آيه عمل كردن:
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي
سوره أحزاب/آيه33
و در جنگ عليه خليفه مسلمين قرار گرفتن، عقوبت ندارد؟ همسر پيامبر بودن، فضيلتي است در جاي خودش و كارهاي نادرست هم مسئلهاي ديگر است در جاي خودش و:
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
سوره زلزله/آيه8
وَ لَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي
سوره أنعام/آيه164
جالب اين است كه مفسرين اهل سنت ميگويند همين آيه شريفه، تعريضي است بر عايشه و حفصه. اگر آقايان گلايه دارند، از علماء خودشان گلايه كنند. آقاي ابن جوزي ـ از علماء بزرگ اهل سنت ـ در كتاب تفسيري زاد المسير ميگويد:
ضرب الله المثل الأول يحذر به عائشة و حفصة رضي الله عنهما.
در اين آيه، خداوند، عايشه و حفصه را ميترساند كه همسر پيامبر بودن، مانع ورود به جهنم نخواهد شد.
زاد المسير لإبن الجوزي، ج8، ص56 ـ الأمثال في القرآن لإبن قيم الجوزية، ص57 ـ تفسير القرطبي، ج18، ص202 ـ فتح القدير للشوكاني، ج5، ص255
خداوند ، همسران رسول خدا (ص) را تهديد ميكند :
شكي نيست كه برخي از زنان پيامبر ؛ همچون عائشة ، سودة و ... جزء «السابقون الأولون» بودهاند، وطبق اعتقاد اهل سنت ، بايد اين اشخاص بدون حساب و كتاب به بهشت بروند و خداوند براي هميشه از آنها راضي است ؛ اما با مراجعه به قرآن ميبينيم كه خداوند تمامي زنان پيامبر را تهديد ميكند كه اگر كار خلافي از آنها سربزند ، چند برابر ديگران مجازاتشان خواهد كرد .
يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَكانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرا . الأحزاب / 30 .
اى همسران پيامبر ! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود ، عذاب او دوچندان خواهد بود و اين براى خدا آسان است .
و به اتفاق مفسرين هنگامي كه حفصه دختر عمر ، سرّي را كه رسول خدا صلي الله عليه وآله به او گفته و از وي خواست كه به ديگران نگويد ؛ اما او راز پيامبر را با عايشه در ميان گذاشت و بعد هر دو تصميم گرفتند رسول خدا را اذيت كنند ، خداوند آن دو را اين گونه تهديد كرده و دستور ميدهد كه از كار ناپسندشان توبه كنند :
إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَإِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْريلُ وَصالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ . التحريم / 4 .
اگر شما (همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد (به نفع شماست ؛ زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد ، (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح ، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند .
بنا بر نص صريح قرآن کريم عائشه «منحرف القلب» است!!! و قلب او از حق برگشت و به باطل گرويد.
خوب دوستان شما فقط آیاتی که شاید فکر کنید در مدح آنان است را نبینید ، این ایات نیز شدیدا تکان دهنده است. در ضمن مومنین همیشه بین خوف و رجا هستند تا مومنین واقعی مشخص گردند . خوف و رجا یعنی اینکه انسان از آتش جهنم بترسد و به بهشت نیز امیدوار باشد . حال عایشه بین این دو حال قرار گرفت و باید بگویم که متاسفانه مردود شد .
قرطبي ، مفسر مشهور اهل سنت در تفسير اين آيه مينويسد :
قوله تعالى : ( وإن تظاهرا عليه ) أي تتظاهرا وتتعاونا على النبي صلى الله عليه وسلم بالمعصية والايذاء .
معني اين فرمايش خداوند : ( وإن تظاهرا عليه ) اين است كه اگر شما دو نفر به كمك يكديگر پيامبر را با نا فرماني واذيت وآزار مورد بي مهري قرار دهيد.
تفسير القرطبي ، ج 18 ، ص 189 ، ذيل آيه .
شيعه و سني اتفاق دارند كه مراد از آن دو زن حفصه و عائشه است ؛ همانگونه كه بخاري نوشته است :
عمر گفته : آن دو حفصه و عائشه هستند .
صحيح البخاري ، ج6 ، ص69 ، ح 4913 ، كتاب التفسير ، باب تَبْتَغِي مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ .
همچنين در چند آيه بعد ، سرنوشت زنان حضرت نوح و لوط را براي آنها مثال زده كه مبادا همانند آنها كافر شده و به رسول خدا خيانت نمايند :
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ . التحريم / 10 .
خداوند براى كسانى كه كافر شدهاند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است ، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند ، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مىشوند! » .
طبق روايات اهل سنت ، شأن نزول اين آيه نيز در باره عائشه و حفصه است و خداوند اين مثال را براي آن دو زده است و هشدار داده است كه مبادا سرنوشت انها همانند زن نوح و لوط شود .
ابن قيم جوزية (متوفاي 751 هـ) در دو كتاب إعلام الموقعين و الأمثال في القرآن الكريم در اين باره مينويسد :
در اين مثالها اسرار عالي نهفته است كه با سياق آيه تناسب دارد ؛ زيرا در باره همسران پيامبر و بر حذر داشتن آنان از نافرماني آن حضرت نازل شده است كه اگر از خدا و رسول اطاعت نكنند و در عين حال مشتاق سعادت اخروي باشند ، فقط پيوند با رسول خدا (ص) نفعي براي آنان نخواهد داشت ؛ همانگونه كه همسر نوح و لوط بودن براي آنان فايدهاي نداشت و به همين جهت هم در اين سوره از رابطه سببي يعني ازدواج مثال آورد نه نسبي مثل فرزند و غيره .
يحيي بن سلام گفته است : خداوند در مثال اول عائشه و حفصه را بر حذر داشته و در مثل دوم آن دو را به پيروي و اطاعت از رسول خدا (ص) ترغيب فرموده است .
إعلام الموقعين عن رب العالمين ، ج 1 ، ص 189 ، ناشر : دار الجيل - بيروت - 1973 ، تحقيق : طه عبد الرؤوف سعد و الأمثال في القرآن الكريم ، ج 1 ، ص 57
شوكاني در اين باره ميگويد : و چه نيكو سخني گفته است آنكه گفت : ياد آوري داستان دو نفر (عائشه و حفصه) از همسران پيامبر و حركت آن دو بر ضد رسول خدا (ص) ، محكمترين پيام و ارشاد را همرا دارد ، كه به آن دو نفر و ديگر همسران رسول خدا (ص) علام مي دارد كه همسر خاتم پيامبران بودن سبب نجات آنان نخواهد بود .
ج 5 ، ص 256 ، ناشر : دار الفكر – بيروت .
و همچنين در سوره حجرات ، دو تن از زنان رسول خدا (ص) را به خاطر عيبجوئي و به كار بردن القاب زشت در باره ديگر زنان آن حضرت توبيخ كرده است .
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسىَ أَن يَكُونُواْ خَيرًْا مِّنهُْمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسىَ أَن يَكُنَّ خَيرًْا مِّنهُْنَّ وَلَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَكمُْ وَ لَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْايمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُون . الحجرات / 11 .
اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند ، شايد آنها از اينها بهتر باشند و نه زنانى زنان ديگر را ، شايد آنان بهتر از اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد ، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد و آنها كه توبه نكنند ، ظالم و ستمگرند .
قرطبي در شان نزول آيه مينويسد : مفسران گفته اند : اين آيه در شان دو تن از همسران رسول خدا (ص) كه ام السلمه را مسخره كرده بودند نازل شده است ؛ چون او لباسي سفيد پوشيده و دو طرف آن را پشت سرش رها كرده بود كه هنگام راه رفتن كشيده مي شد ، عائشه به حفصه گفت : ببين چيزي همانند زبان سگ بر پشتش آويزان است.
انس و ابن زيد گفته اند : در باره همسران پيامبر خدا (ص) كه ام السلمه را به جهت كوتاهي قدش سرزنش كردهاند نازل شده است ، و گفته شده است در باره عائشه است كه با دستش به ام السلمه اشاره كرد و گفت : اي فرستاده خدا بببين چقدر كوتاه قد است .
عكرمه از ابن عباس نقل كرده است كه گفت : صفيه دختر حي ابن اخطب محضر رسول خدا (ص) رسيد و گفت : اي رسول خدا (ص) زنها مرا سرزنش ميكنند و مي گويند : اي يهودي ! واي كسي كه پدر و مادرش يهودي هستند ، رسول خدا (ص) فرمود : چرا نگفتي پدرم هارون و عمويم موسي و شوهرم محمد است ، سپس اين آيه بر رسول خدا نازل شد .
تفسير القرطبي - ج 16 ص 326 و تفسير الثعلبي - ج 9 ص 81 و أسباب نزول الآيات ، الواحدي النيسابوري ، ص 264 و ...
و خود عایشه میگوید:
به عنوان شکایت، به رسول خدا گفتم که صَفیّه چنین و چنان است و از او به بدی یاد کردم.
پیامبر در پاسخم فرمود:
درباره صَفیّه سخنی گفتی که پلیدیاش، دریایی را آلوده میکند.[ سُنَن تِرْمِذی به موجب روایات زَرْکِشی در الإجابه ۷۳ .]
امتحان بزرگ پیامبر ، هشدار پیامبر نسبت به عایشه و امت خود ( جنگ جمل )
خداوند هر کسي را به نوبه خود آزمايش مي کند و براي آزمايش رسول خدا از ايشان خواست که با عايشه ازدواج کند و با اين دستور ، در خانه وي کسي را قرار داد که مي توانست مايه آزمايش ايشان باشد ؛ زيرا امتحان مردان بزرگ بايد به بزرگي خود ايشان باشد .
و چون اين آزمايش مي توانست سبب اشتباه برخي ، در مورد شخصيت واقعي همسران رسول گرامي اسلام باشد ، خداوند هم در قرآن با بيان برخي اشکالات و اشتباهات همسران رسول خدا و همسران پيغمبران گذشته ، راه هدايت را براي مردم باز گذاشته است .
به عنوان مثال در سوره تحريم آيه ده همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط را به عنوان دو نمونه براي کفار معرفي مي نمايد که با وجود حضور در خانه پيغمبران الهي ، باز گمراه شدند .
و در همين سوره در آيه 4 در مورد دو تن از همسران رسول خدا مي فرمايد :
إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ
سوره تحريم آيه 4
اگر ( شما دو همسر رسول خدا) به درگاه خدا توبه کنيد ، دل هاي شما به سوي او ميل پيدا کرده است ، اما اگر عليه او بر يکديگر کمک کنيد در حقيقت خدا خود سرپرست اوست و جبرئيل و صالح مومنان (نيز ياور اويند) و گذشته از اين فرشتگان نيز پشتيبان او خواهند بود .
و نيز در مي بينيم که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در در مورد آينده ي برخي از همسران خويش سخناني فرموده اند كه مي تواند ملاك تشخيص حق از باطل در موارد نياز باشد . مثلا چندين بار رسول خدا امتش را نسبت به فتنه عايشه هشدار داد و بخاری در صحيحش در باب خانه های همسران پيامبر از نافع و نافع از عبد الله نقل مي کند که گفت: رسول خدا خطبه مي خواند، پس به خانه عايشه اشاره کرد و سه بار فرمود: اين جايگاه فتنه است و از اينجا شاخ شيطان بيرون مي آيد. رجوع به صحيح بخاری ج 4 ص 46 . و مسلم نيز در صحيحش از عکرمة بن عمار از سالم از ابن عمر نقل کرده که گفت: رسول خدا از خانه عايشه بيرون آمد و فرمود: سر کفر در اينجا است، در اينجا است که شاخ شيطان ظاهر مي شود. رجوع به صحيح مسلم ج 8 ص 181 .
یا از ابوبكره نقل شده است كه به راستى خداوند به من سود رساند، زمانى كه مىخواستم به ياران جمل بپيوندم و به همراه آنها بجنگم، به ياد كلامى از رسول خدا صلى الله عليه وآله افتادم. وقتى به آن حضرت خبر رسيد كه مردم فارس دختر كسرى را به عنوان پادشاه انتخاب كردهاند، فرمود: هيچ گاه سعادتمند نمىشود قومى كه فرمانده آنها يك زن باشد. ( منظورش عایشه در جمل است )
صحيح البخاري ج4، ص1610، ح4163، كتاب بدأ الخلق، بَاب كِتَابِ النبي e إلى كِسْرَى وَقَيْصَرَ
و منظور پیامبر ار فتنه و سعادتمند نشدن جنگ جمل است که شما را گول نزنند که با مادرتان به جهاد بروید . متاسفانه جنگ جمل مصیبت های زیادی از طرف ام المومنین برای مسلمانان به وجود آورد . مثلا آقاي ذهبي از سدي نقل ميكند و ميگويد:
شهد مع علي يوم الجمل مائة و ثلاثون بدريا و سبعمائة من أصحاب النبي صلي الله عليه و سلم و قتل بينهما ثلاثون ألفا، لم تكن مقتلة أعظم منها.
در جنگ جمل، 130 نفر از صحابهاي كه در جنگ بدر بودند و 700 نفر از ديگر أصحاب رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در ركاب علي بودند و 30 هزار نفر ياران علي و عايشه كشته شدند.
تاريخ الإسلام للذهبي، ج 3، ص 484 ـ تاريخ خليفه بن خياط، ص 138
اين 30 هزار نفر به چه جرمي كشته شدند؟ فرداي قيامت، مسئول اين خونها كيست؟ اگر آقايان آمده بودند و خونخواهي عثمان را ميكردند، مگر عثمان را در بصره كشته بودند؟ مگر بصريون كشته بودند؟ عثمان در مدينه كشته شد. اگر تعداد 200 نفر از بصره آمده بودند، از مصر حدود 800 نفر آمده بودند و از كوفه هم تعداد زيادي آمده بودند. اگر بنا بود كسي بخواهد خونخواهي عثمان را بكند، بايد به مدينه ميرفتند و اين كار را ميكردند. اصلا چه ربطی به عایشه داشته است ؟ چرا طلحه و زبیر کینه و حسادت عایشه را نسبت به حضرت علی تحریک کردند . آیا انها بیماری عایشه نسبت به حضرت علی میدانستند و در پوشش سفسطه ای مثل آشتی و صلح بین مسلمین و اجتهاد مادر مومنین بقیه مسلمانان را گول زدند ؟ به راستی آیا دلیل این کار انتقام عایشه از حضرت علی نبوده و ایا طلحه و زبیر قصدشان حکومت نبوده ؟
خود آقايان أهل سنت كه عامل حضور عايشه در نبرد جمل كه بيش از 30 هزار كشته داد، را عبد الله بن زبير معرفی میکنند . وقتي أم المؤمنين عايشه آمد در نزديكي روستاي حوأب كه آبي جريان داشت و سگها در آنجا عوعو كردند، يكدفعه حال عايشه تغيير كرد و سؤال كرد: «اينجا كجاست؟» گفتند: «حوأب». عايشه هم به ياد روايتي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) افتاد كه به زنانش فرمود:
كداميك از شما بر شتر پر مو مىنشيند و خروج مىكند و سگان حوأب بر او پارس مىكنند و مردم بسيارى از جانب راست و چپ او كشته میشوند و او سرانجام رهائى پيدا مىكند؟
و بعد از نقل حديث ميگويد : وهذا رواه البزار ورجاله ثقات . فتح الباري - ابن حجر - ج 13 - ص 45 – 46 .
حتی در حدیثی میگوید اى حميراء (عائشه) مبادا تو آن زن باشى.
كتاب الفتن، ج1، ص84، ح189
اين روايت صراحتا رسول خدا صلى الله عليه وآله عائشه را مخاطب قرار داده و او را از رفتن به جنگى كه در مسير راه سگهاى منطقه حوأب بر او پارس كردند، بازداشته است.
در صحت اين روايت و رواياتى كه با اين مضمون نقل شده است، هيچ ترديدى نيست؛ چنانچه شمس الدين ذهبى در سير أعلام النبلاء بعد از نقل روايتى با همين مضمون مىنويسد:
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجوه. اين روايت سندش صحيح است؛ ولى صاحبان صحاح نقل نكردهاند.
سير أعلام النبلاء، ج2، ص178
و ابن كثير دمشقى سلفى مىنويسد:
وهذا إسناد على شرط الصحيحين ولم يخرجوه. سند اين روايت، شرايط بخارى و مسلم را دارد؛ ولى آنها نقل نكردهاند.
البداية والنهاية، ج6، ص212، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
با وجود اين روايات، آيا بازهم بهانهاى باقى مىماند كه كسى ادعا كند او اجتهاد کرده و هدف عائشه خيرخواهى و اصلاح بين امت بوده است ؟
سپس وقتی عايشه این هشدار پیامبر یادش می اید إصرار داشت كه او را برگردانند اما :
فأبي عليها إبن الزبير.
إبن زبير مانع از برگشتن عايشه شد.
المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج11، ص365، ح20753
جالب اين است كه آقاي بلاذري در أنساب الأشراف، صفحه 224 ميگويد:
عايشه گفت: مرا برگردانيد، مرا برگردانيد. «من از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) شنيدم كه در حضور زنانش فرمود: سگان حوأب براي يكي از شما عوعو ميكنند». ايشان تصميم بر بازگشت گرفت. عبد الله بن زبير آمد و گفت: كساني كه گفتهاند اينجا حوأب است، دروغ گفتهاند. سپس 50 نفر از بني عامر را آورد و شهادت دادند و قسم خوردند كه عبد الله بن زبير راست ميگويد.
سند اين روايت هم صحيح است.
يعني اگر عبد الله بن زبير نبود، عايشه هم برگشته بود و ديگر خبري از جنگ جمل نبود و اينهمه اختلاف و كشتار نبود و حدود 30 هزار انسان بيگناه هم در اين وسط كشته نميشدند. الآن هم آقايان أهل سنت بر سر دو راهي ماندهاند كه چه كنند؟ در هر دو طرف جنگ جمل، صحابه حضور داشتند. اگر بگويند حضرت علي (عليه السلام) حق است، بايد عايشه و طلحه و زبير باطل باشند و اگر بگويند اينها حق هستند، بايد معتقد باشند كه ـ نستجير بالله ـ حضرت علي (عليه السلام) باطل بوده است. لذا آمدند شعرهايي را بافتند كه حضرت علي (عليه السلام) حق بود، ولي آنها هم اجتهاد كردند و خطا كردند و به خاطر كشتن 30 هزار انسان بيگناه، ثواب هم ميبرند.
و ريشه جنگ جمل هم اين بود كه آتش اين جنگ توسط 3 نفر روشن شد؛ عايشه و طلحه و زبير. طلحه و زبير در زمان ابوبكر و عمر، مطرح نبودند. ولي وقتي جناب عمر در شوراي 6 نفره، نام اينها را آورد، اينها موقعيت ويژهاي پيدا كردند. در تاريخ هم ثبت است كه خود طلحه هم باور نميكرد بعد از قتل عثمان، كس ديگري غير از او خليفه باشد. محرك اين قضايا هم عمدتا طلحه بود. حتي وقتي طلحه را در جنگ جمل كشتند، به پسر عثمان تبريك گفتند كه قاتل پدرت را كشتيم. پس اين قضيه هم برميگردد به شوراي 6 نفره كه روحيه رياستطلبي و رسيدن به خلافت داشتند.
إبن أبي الحديد معتزلي هم تحليل مفصلي از محمد بن سليمان بن حاجب ـ يكي از بزرگان اهل سنت ـ دارد و ميگويد: او هيچگونه تعصب مذهبي نداشت و كاملا اين قضيه را واضح و روشن بيان ميكند و ميگويد بعد از قتل عثمان، همه تلاشها اين بود كه طلحه خليفه شود.
فلولا الأشتر و قوم معه من شجعان العرب جعلوها في علي لم تصل إليه أبدا، فلما فاتت طلحة و الزبير، فتقا ذلك الفتق العظيم علي علي و أخرجا أم المؤمنين معهما و قصدا العراق و أثارا الفتنة.
اگر تلاش مالك اشتر و برخي از شجاعاني كه در كنار او بودند نبود، طلحه و زبير و عايشه نميگذاشتند هيچوقت خلافت به علي برسد. آنها هم وقتي ديدند دستشان به خلافت نرسيد، به طرف مكه رفتند و از آنجا عازم بصره شدند و فتنه جمل را به وجود آوردند.
شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج9، ص29
همچنين نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از مقابله زبير با امير المؤمنين (عليه السلام) خبر داد و او را بر حذر داشته بود . مثلا حاكم نيشابوري با حديثي صحيح در المستدرك علي الصحيحين، جلد 3، صفحه 366 نقل ميكند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به زبير ميگويد:
زبير! آيا علي را دوست داري يا نه؟ گفت: بله. حضرت فرمود:
إنك ستخرج عليه و تقاتله و أنت ظالم.
زبير روزي تو در برابر علي ميايستي و قيام ميكني و با او ميجنگي، در حاليكه تو ظالم و ستمگر هستي.
همچنين آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) صراحتاً فرمود:
جنگ با علي، جنگ با من است و من با كساني كه با علي ميجنگند، در جنگ هستم؛ هر كس با علي در صلح است، من هم با او در صلح هستم
زيد بن أرقم نقل ميكند:
پيامبر به علي، فاطمه، حسن و حسين اشاره كرد و فرمود: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ : من با كسي كه با شما بجنگد در جنگ هستم». يعني جنگ با شما، جنگ با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.
سنن الترمذي، ج5، ص360 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، جلد 3، ص149
و حتی زنان پیامبر هم شدیدا عایشه را از جنگ با حضرت علی نهی میکردند ، مثلا : ام سلمه براى انجام حج مشرف شده بود. چون شنيد كه عايشه به خونخواهى عثمان برخاسته وعازم بصره است، بسيار متاثر شد و در مجالس به بيان فضايل امام على(عليه السلام)مى پرداخت. عايشه به ملاقات او شتافت تا او را فریب داده و همدست خود ساخته و به بصره برد. ام سلمه گفت: تا ديروز آن همه دشنام به عثمان مى دادى و او را پير خرفت مى ناميدى و قتلش را واجب مى شمردى. حالا خونش را بهانه كرده اى و در مقابل على مى ايستى!! بيادت مى آورم روزى را كه من و پيامبر خدا به خانه تو آمديم، در آن ميان على(عليه السلام) نيز وارد شد و با پيغمبر(صلى الله عليه وآله) نجوى نمود، نجواى آنان طول كشيد، تو خواستى بر آن حضرت هجوم برى و من ممانعت كردم، اما گوش ندادى و بر آن بزرگوار حمله بردى و اعتراض كردى كه هر نه روز يك روز نوبت من مى شود، آن هم تو آمده اى و پيغمبر را مشغول نموده اى. پيغمبر غضبناك و صورت مباركش سرخ گون شد و به تو گفت: «كنار برو، به خدا سوگند كه احدى از اهل بيت من با على دشمنى ننمايد، مگر آن كه از ايمان بيرون رفته باشد(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6 ، ص217 ; العمدة، ص220 ; المعيار والموازنه، ص28 ) سپس تو نادم و پشيمان برگشتى. عايشه گفت: آرى به خاطر دارم. ام سلمه ادامه داد: «روزى تو مشغول شستشوى سر مبارك پيامبر بودى، من غذاى حيس تهيه مى كردم. آن حضرت فرمود: كداميك از شما صاحب شتر گنه كارى هستيد كه سگ هاى حوأب بر او پارس نمايند، و در پل صراط به رو افتد. من گفتم يا رسول الله! به خدا و رسولش پناه مى برم. آنگاه حضرت دست بر پشت تو زد و فرمود: «بپرهيز از اين كه آن شخص تو باشى.» سپس عايشه تأييد كرد كه آرى به خاطر دارم. مجدداً ام سلمه گفت: «در يكى از سفرها من و تو همراه پيغمبر بوديم و امام على كفش هاى ايشان را مى دوخت، و ما در سايه درختى نشسته بوديم. پدرت ابوبكر و عمر آمدند، وقتى اجازه ورود خواستند من و تو به پشت پرده رفتيم. پس از مدتى گفتگو با رسول الله پرسيدند: يا رسول الله! ما قدر مصاحبت تو را نمى دانيم پس ما را تعليم ده،و بفرماييد چه كسى خليفه و جانشين شما بر ما باشد تا بعد از شما پناهگاه ما باشد. پيغمبر فرمود: من مرتبه، مقام و مكان او را مى شناسم ولى اگر او را معرفى كنم، همانطور كه بنى اسرائيل از اطراف هارون متفرق شدند شما نيز او را تنها خواهيد گذاشت. سپس ابوبكر و عمر سكوت اختيار كرده و بيرون رفتند. پس از آن ما از پشت پرده بيرون آمديم. من از ايشان سؤال كردم يا رسول الله! چه كسى بر آن ها خليفه مى باشد؟ ايشان فرمود: همان كسى كه كفش هاى پاره مرا مى دوزد. گفتم يا رسول الله! به جز على كسى كفش شما را نمى دوزد. رسول الله فرمود: «همان على خليفه است.» عايشه مجدداً آن را نيز تأييد كرد. سپس ام سلمه به عايشه گفت: با وجود اين كه همه اين احاديث را مى دانى، پس عازم كجا هستى؟ ولى او گفت براى اصلاح بين مردم مى روم!!
ام سلمه در نهایت چون عایشه را به راه ندید جنگيدن با عائشه را مشروع ميدانست . مثلا
(4550)- [3: 117] حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ أَحْمَدُ بْنُ يَعْقُوبَ الثَّقَفِيُّ مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ، ثنا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شَبِيبٍ الْمَعْمَرِيُّ، ثنا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ صَالِحٍ الأَزْدِيُّ، حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ بْنِ الأَصْبَهَانِيُّ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْمَكِّيِّ، عَنْ عَمْرَةَ بِنْتِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قَالَتْ: لَمَّا سَارَ عَلِيٌّ إِلَى الْبَصْرَةِ دَخَلَ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ يُوَدِّعُهَا، فَقَالَتْ: " سِرْ فِي حِفْظِ اللَّهِ وَفِي كَنَفِهِ، فَوَاللَّهِ إِنَّكَ لِعَلَى الْحَقِّ، وَالْحَقُّ مَعَكَ، وَلَوْلا أَنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَعْصَى اللَّهَ وَرَسُولَهُ، فَإِنَّهُ أَمَرَنَا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ أَنْ نَقَرَّ فِي بُيُوتِنَا لَسِرْتُ مَعَكَ، وَلَكِنْ وَاللَّهِ لأُرْسِلَنَّ مَعَكَ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ عِنْدِي وَأَعَزُّ عَلَيَّ مِنْ نَفْسِي ابْنِي عُمَرَ ".
از عمره دختر عبد الرحمن نقل شده است كه وقتى على بن أبى طالب عليه السلام قصد حركت به سوى بصره را داشت، پيش ام سلمه همسر گرامى رسول خدا صلى الله عليه وآله آمد تا با او وداع نمايد، ام سلمه فرمود: برو كه خداوند حافظ و پشتيبان تو است، به خدا سوگند كه تو با حق هستى و حق با تو است، اگر نبود اين كه من دوست نداشتم از دستور خدا و پيامبرش سرپيچى كنم؛ چرا كه خداوند به ما دستور داده است كه در خانههاى خودمان بمانيم، با تو مىآمدم؛ ولى به خدا سوگند كه برترين شخص در نزد من و عزيزتر از جانم؛ يعنى فرزندم عمر را با تو همراه مىكنم.
حاكم نيشابورى بعد از نقل اين روايت مىگويد:
هَذِهِ الأَحَادِيثُ الثَّلاثَةُ كُلُّهَا صَحِيحَةٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ
تمام اين احاديث سه گانه، بر طبق شرايط بخارى و مسلم صحيح هستند؛ ولى آن دو نقل نكردهاند.
ذهبى نيز در تعليق اين روايت، نظر حاكم را تأييد كرده و مىنويسد «خ م» كه مخف «على شرط البخارى و مسلم» است.
اين روايت مطالب متعددى را ثابت مىكند؛ از جمله اين كه امهات المؤمنين حق نداشتند از خانه خود خارج شوند؛ حتى براى اصلاح.
همچنين ثابت مىكند كه ام سلمه، جنگ با عائشه و لشكريان او را مشروع و حق را با اميرمؤمنان عليه السلام مىدانسته است؛ تا جائى كه فرزند عزيزش را در ركاب اميرمؤمنان عليه السلام به جنگ با عائشه مىفرستد.
بعد از جنگ جمل هم ام سلمه قسم ياد كرده بود كه هرگز با عائشه سخن نگويد و تا آخر عمر با او قهر بود:
روي عن عائشة، رضي الله عنه، أنها دخلت على أم سلمة بعد رجوعها من وقعة الجمل وقد كانت أم سلمة حلفت أن لا تكلمها أبداً من أجل مسيرها إلى محاربة عليّ بن أبي طالب، فقالت عائشة: السلام عليك يا أم المؤمنين فقالت: يا حائط ألم أنهك ؟ ألم أقل لك ؟ قالت عائشة: فإني أستغفر الله وأتوب إليه. كلميني يا أم المؤمنين، قالت: يا حائط ألم أقل لك ؟ ألم أنهك ؟ فلم تكلمها حتى ماتت، وقامت عائشة وهي تبكي وتقول: وا أسفاه على ما فرط مني.
روايت شده است كه عائشه بعد از جنگ جمل بر ام سلمه وارد شد، ام سلمه سوگند ياد كرده بود كه هرگز با عائشه حرف زند؛ چرا كه عائشه به جنگ على بن أبى طالب عليه السلام رفته بود. عائشه گفت: سلام بر تو اى مادر مؤمنان! ام سلمه در جواب گفت: اى ديوار! مگر تو را نهى نكردم، مگر به تو نگفتم؟ عائشه گفت: من از خداوند طلب بخشش و توبه مىكنم، با من سخن بگو اى مادر مؤمنان. ام سلمه گفت: اى ديوار، مگر به تو نگفتم، مگر تو را نهى نكردم؟ پس ام سلمه تا زنده بود با عائشه سخن نگفت. عائشه بلند شد، در حالى كه گريه مىكرد مىگفت: اى تأسف بر آن چه كه از دست دادم!.
البيهقي، إبراهيم بن محمد (متوفاى بعد 320هـ)، المحاسن والمساوئ، ج1، ص222، الحاوي الكبير في فقه مذهب الإمام الشافعي وهو شرح مختصر المزني، ج15، ص447
اگر عائشه براى اصلاح امت رفته بود، چرا ام المؤمنين ام سلمه با او قهر كرد و تا آخر عمر با او سخن نگفت؟
حتی پیامبر نیز چون آخر کار عایشه را میدانست آرزوی مرگش را داشته است ، دوستان گرامی بدون تعصب بنگرید که این زن چه بر سر رسول خدا (ص)آورده است که ایشان آرزوی مرگش راداشتند پیامبری که حتی در جنگ احد بعد از اینکه اصحاب فرار نموده وتنها اقا امیر المومنین (ع)وسه نفر دیگر از جان ایشان محافظت نمودند تا به غار پناه بردند ,نفرین وآرزوی مرگ دشمنانشان را نکردند وفقط فرمودند خداوندا بنگر که چه بر سر رسولت آوردند .این مطلب جای تامل دارد که چرا اقا رسول الله (ص)باید آرزوی مرگ این زن را داشته باشند ؟البته در مباحث قبل تا حدود بسیار زیادی علت این آرزوی پیامبر(ص)مشخص می گردد .
ازقول عایشه آمده است که روزی رسول خدا(ص)بر من وارد شد ومن می گفتم وای سرم ورسول الله (ص)فرمودند :من آروز دارم که زنده باشم وتورا دفن کنم.
عن عائشة قالت : دخل على رسول الله صلى الله علیه و سلم فی الیوم الذی بدئ فیه فقلت وارأساه فقال وددت ان ذلك كان وأنا حی فهیأتك ودفنتك
مسند احمد ج6ص144,مسند جامع ج20ص314,فتح الباری شرح صحیح بخاری ج10ص125,فیض القدیر ج7ص5,تاریخ اسلام ج1ص380,سنن نسائی ج4ص253و.....
یا بیهقی با سند صحیح از عایشه میگوید :
دخل علي رسول الله صلى الله عليه وسلم في اليوم الذي بدىء فيه فقلت وارأساه قال لوددت أن ذلك كان وأنا حي فأصلي عليك وأدفنك
سنن البيهقي الكبرى ج 8 ص 153
یا عایشه میگوید: رسول خدا آرزومند مرگ من بود و میگفت: دوست داشتم تا زنده هستم پیش بیاید که بر تو نماز بخوانم و تو را دفن کنم. (الطبقات ابن سعد ج۲ص۲۰۶)
یا عايشه گفت: واى سرم! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كاش اين امر (يعنى مردن عايشه) وقتى واقع شود كه من زنده باشم و براى تو طلب آمرزش نموده و ترا دعا كنم. عايشه گفت: اى داد؛ به خدا قسم تو دوست دارى كه من بميرم؛ در آن صورت تو نزد بعضی ديگر از زنهايت میروى) صحيح بخارى، ج 9، ص 100، كتاب الاحكام، باب الاستخلاف)
اين روايات كه با سند صحيح نقل شده است به خوبى بر میآيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دوست داشت عايشه زودتر بميرد. آيا اگر آن حضرت به او علاقه داشت نمىتوانست به جاى آرزوى مردن او، برايش دعا كند تا سر درد او خوب شود؟ اگر كسى همسرش را دوست داشته باشد آيا هنگام مريضى او به جاى دلدارى دادن، درباره مردن و غسل و كفن و دفن او سخن میگويد؟ از اينها گذشته چه سعادتى از اين بالاتر كه رسول خدا صلى الله عليه و آله يكى را غسل بدهد .و كفن و دفن او را به عهده بگيرد و بر او نماز بخواند و برايش دعا كند. آيا اين امر بايد باعث ناراحتى شود و فرياد واويلا بلند كند؟ چرا عايشه به جاى استقبال از آن و شادى از اين مژده بزرگ ناراحت شده؛ آن هم علت آن را چنين ذكر كند كه تو بعد از من با زنى ديگر خواهى بود! آيا بدتر از اين، حالتى يا صفتى میتوان براى كسى تصور كرد؟ حسادت تا چه حد! آيا به قيمت از دست دادن سعادتى كه برتر از آن يافت نمىشود؟ آيا اين آرزوى رسول خدا صلى الله عليه و آله به آينده عايشه برنمى گردد كه حضرتش میدانست او بعدها سوار شتر شده و به جنگ وصى او و امام زمانش میرود ؟ آرى اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله میخواست عايشه قبل از او بميرد براى اين بود كه خون فريب خوردگان زيادى پاى شترش ريخته نشود و خود، او را از اين مسير نهى كرده بود ولى او گوش نداد.
حال وهابیت میگوید که عایشه بر باطل نبوده است چون اگر بر باطل بود حضرت علی ایشان را مجازات میکرد یا چرا خداوند از آسمان بر سر او سنگ نبارید ؟ اما جواب : آيا اگر به او آسيبى مىزد و يا در معركه كشته مىشد، خدا وکیلی معاويه و امثال طلحه و ربیر چادر او را پيراهن عثمان نمىكرد ؟
در ضمن این گفته پیامبر است که «اى ابو الحسن اگر كارى از امور او را عهده دار شدى با او مدارا كن». (دلائل النبوة، ج6، ص411،المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص129، ح4610 ) یا پیامبر فرمود او را به منزلش برگردان (مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص393، ح27242، الطبرانی المعجم الكبير، ج1، ص332، ح995 ) یا اقتدای حضرت علی به پیامبران گذشته : عبدالله بن مسعود گفت : به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرض كردم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم هر گاه از دنيا رحلت كردى چه كسى شما را غسل مى دهد؟ فرمود: هر پيغمبر را وصى او غسل مى دهد. عرض كردم يا رسول صلى الله عليه و آله و سلم وصى شما كيست ؟ فرمود: على بن ابيطالب . عرض كردم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم پس از شما چه مدت زندگى مى كند؟ فرمود: سى سال همانند يوشع بن نون كه وصى حضرت موسى بود او بعد از موسى نيز سى سال زندگى كرد و صفورا همسر حضرت موسى دختر شعيب پيامبر بر يوشع بن نون خروج كرد و گفت من از تو به امر پيشوايى و رهبرى سزاوارترم . پس يوشع با وى جنگيد و به خوبى با وى كارزار كرد و اسيرش نمود و در حال اسيرى به نيكى با وى رفتار كرد.
على نيز با عايشه مى جنگد و به خوبى با او مى جنگد و اسيرش مى كند و با وى به نيكى رفتار مى كند، و خدا درباره او نازل فرموده كه : و قرن فى بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى يعنى در خانه هايتان قرار بگيريد و همچون جاهليت پيشين ، خودآرايى و جلوه گرى نكنيد و مقصود پروردگار از جاهليت قديم در اين آيه صفورا دختر شعيب است (كمال الدين ، ج 1، ص 27 )
اهل بیت بودن
ما به عايشه به احترام رسول خدا دشنام نمي دهيم بلکه سعي ميکنيم اعمال و رفتار او را برای شما بازگو کنيم و خدا خود مي داندکه چگونه با او رفتار نمايد. و هيچگاه نه عايشه و نه حفصه ادعائي در مورد اينکه جزو اهل بيت مي باشند نکرده اند. و اما اگر زندگي عايشه را در زمان حيات همسرش حضرت محمد(ص) مورد بررسي قرار دهيم، گناهان زيادی به چشممان مي خورد.که به هيچ وجه نمي توان او را با اين اعمال جزو افرادی که رجس و پليدی از آنها دور شده قرار داد .
در كتاب صحيح مسلم ـ كه آقايان أهل سنت اين كتاب را قبول دارند و صحيحترين كتاب بعد از قرآن ميدانند، ـ در جلد 7، صفحه 130، حديث 6414 روايتي از أم المؤمنين عايشه نقل شده كه ميگويد:
خرج النبي صلى الله عليه و سلم غداة و عليه مرط مرحل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علي فادخله، ثم جاء الحسين فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثم جاء على فادخله، ثم قال: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (احزاب / 33)»
پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در يك صبحگاهي از خانه بيرون آمد و يك عبايي از موي بز بر تن داشت. حسن بن علي آمد و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) او را داخل عبا قرار داد و حسين بن علي آمد و حضرت او را داخل عبا قرار داد و فاطمه آمد و حضرت او را داخل عبا قرار داد و علي آمد و حضرت او را داخل عبا قرار داد و سپس فرمود: «خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد».
در اين روايت، اسامي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، حضرت علي (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) آمده است. اين خيلي واضح و روشن است. و خود عایشه میگوید که من جز اهل بیت نیستم و شما را گول نزنند که این ایه چون بین بقیه آیات مربوط به زنان پیامبر آمده پس مربوط به من و بقیه زنان پیامبر میباشد .
و وقتي آيه مباهله نازل شد، پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، علي و فاطمه و حسن و حسين را صدا كرد و گفت: خدايا! اينها اهل بيت من هستند.
صحيح مسلم، ج7، ص120، حديث6373 ـ مسند احمد، ج1، ص185 ـ مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص150
و خود ابنتيميه در منهاج السنة ميگويد:
وقتي آيه مباهله نازل شد، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) با اينکه تعدادي از صحابه مانند عمر و ابوبکر و عثمان و طلحه بودند، ولي از ميان صحابه، علي را براي مباهله بود. فرزندان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در قيد حيات بودند، ولي حسن و حسين را برد. ديگر زنان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مانند عايشه و حفصه بودند، ولي فاطمه را برد. چون اينها اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هستند.
یا جالب اينكه در مسند احمد، جلد 6، صفحه 323 أم سلمه ميگويد:
فرفعت الكساء لأدخل معهم، فجذبه من يدي و قال: إنك على خير.
من با توجه به فضيلتي كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) براي أهل بيت گفت، آمدم عبا را گرفتم تا من هم زير عبا بروم. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عبا را از من گرفت كشيد و فرمود: تو ٱدم خوبي هستي (ولي جزء أهل بيت نيستي).
یا در صحيح مسلم، جلد 7، صفحه 123، حديث 6122 از زيد بن أرقم سؤال ميكنند:
من أهل بيته نساؤه؟ قال: لا و أيم الله! ان المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر، ثم يطلقها فترجع إلى أبيها و قومها.
آيا زنان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم جزء أهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هستند؟ گفت: قسم به خدا! نه. چون زن يك عمر با شوهرش زندگي ميكند و وقتي شوهرش او را طلاق داد، به طرف خانه پدرش و قومش برميگردد.
حسادت
یکی از ویژگیهای مومنین حسادت نداشتن است حال سوالی که پیش می اید این است که آیا صفتی مثل حسادت ، در شان و مقام کسی که ام المومنین نامیده می شود ، هست ؟
نمونه ای از حسادتها
نمونه 1 - در ميان همسران پيامبر تنها عايشه بود كه نسبت به اين زنها حسادت ورزيده و از عمل آنها ناراحت بود و مىگفت: آيا زن حيا نمىكند كه خود را به مردى هبه مىكند؟! «أما تستحى المرأة أن تهب نفسها للرجل»!
عايشه مىگويد: من نسبت به زنهائى كه خود را به رسول خدا صلىاللهعليهوآله هبه مىكردند (يعنى مىگفتند كه من خود را به تو بخشيدم) حسادت مىورزيدم و مىگفتم: آيا زن خود را مىبخشد؟! (و در روايتى ديگر: آيا زن حيا نمىكند كه خود را به مردى مىبخشد؟!) و چون آيه «هر كه را نخواهى نمىپذيرى و آنكه را بخواهى قبول مىكنى و آنكه را هم كه نپذيرفتى مىتوانى مجددا بپذيرى و اشكالى ندارد» (آيه 51 از سوره احزاب) نازل شد گفتم: يا رسول اللّه! من خداى ترا نمىبينم مگر آنكه در راه هواى (نفس) تو مىشتابد. ( الف - صحيح بخارى، ج 6، ص 147، تفسير سوره احزاب، وج 7 ص 16، كتاب النكاح، باب هل للمرأة أن تهب نفسها لأحد. ب - صحيح مسلم، ج 2، ص 1085، كتاب الرضاع، باب 14، ح 49 و 50 )
حال چند سؤال:
1 - آيا آيه قبل از آن خداوند نفرمود زنانى كه خود را ببخشند بر پيامبر حلال است؟ چرا عايشه آن را نفهميد تا آنكه آيه فوق نازل شد؟
2 - مگر ما نبايد پيرو سنت رسول خدا صلىاللهعليهوآله باشيم؟ آيا يكى از مصاديق آن تسليم بودن در مقابل آن وجود مقدس و ايراد نگرفتن به آنچه كه انجام مىدهد نمىباشد؟ چه آنكه مىدانيم آن حضرت هرگز كارى كه خلاف رضاى خدا باشد انجام نمىهد. پس چرا عايشه از عمل پيامبر صلىاللهعليهوآله ناراحت بود؟
3 - مگر رسول خدا صلىاللهعليهوآله از هواى نفس خود پيروى مىكند كه عايشه آن جمله را به حضرتش گفت؟
4 - مگر خداوند از خواستههاى بندگانش پيروى مىكند كه عايشه مىگويد: خدا پيرو خواسته تو است؟
5 - چرا اينان صريحا ننوشتند كه عايشه حسود بود آنهم بسيار شديد؟ چرا اسم آن را «غيرت» گذاشتند؟ اگر به جاى آنكه «غيرت» به خرج بدهد مىخواست «حسادت» نمايد چه مىكرد؟ آيا غير از آن چه كه انجام داد كار ديگرى مىكرد؟
نمونه دوم : حسادت به خدیجه
عايشه نقل ميكند و ميگويد:
ما غرت علي إمرأة ما غرت علي خديجة.
صحيح مسلم، جلد 7، صفحه 134، حديث 6171
بر هيچ زني غيرت به خرج ندادم و حسادت نورزيدم، همانند غيرت و حسادتي كه نسبت به خديجه ورزيدم.
و لقد هلكت قبل أن يتزوجني بثلاث سنين، لما كنت أسمعه يذكرها و لقد أمره ربه عز وجل ان يبشرها ببيت من قصب في الجنة و إن كان ليذبح الشاة ثم يهديها إلى خلائلها.
خديجه هلاك شد 3 سال قبل از اينكه من ازدواج كنم. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) همواره از خديجه ذكر خير ميكرد و خداوند به او بشارت داده كه خديجه در بهشت، داراي قصري از طلاست و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گوسفندي را قرباني ميكرد و به بستگان خديجه هديه ميداد.
كلمه هلكت تعبير زشت و توهين آميزي است.
در صحيح مسلم از قول عایشه آمده است:
خديجه غير از اينكه پيرزني بود كه دندان نداشت و جاي دندانهايش سفيد شده بود، چيز ديگري نبود.
و در كتاب الإستيعاب في معرفة الأصحاب إبن عبد البر كه از كتابهاي معتبر أهل سنت است و شرح حال صحابه را دارد، عايشه نقل ميكند و ميگويد:
كان رسول الله صلى الله عليه و سلم لا يكاد يخرج من البيت حتى يذكر خديجة فيحسن الثناء عليها.
پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به خديجه علاقه شديدي داشت و در هر فرصت مناسبي از او تعريف ميكرد.
روزي از خديجه سخن گفت و من به او حسادت ورزيدم و گفتم: آيا خديجه، غير از اينكه پيرزني باشد، چيز ديگري بود؟ خداوند من را كه بهتر از او هستم، به جاي او به تو داده است. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) غضبناك شد، به طوريكه موهاي جلوي سرش از شدت غضب سيخ شد و سپس فرمود: به خدا قسم! خداوند هرگز همسري بهتر از او را نصيب من نكرده است. روزي كه مردم به من كفر ميورزيدند، او به من ايمان آورد و روزي كه مردم مرا تكذيب ميكردند، او مرا تصديق ميكرد و وقتي مردم مرا از همه حقوقم محروم كردند، او تمام اموالش را در اختيار من قرار داد و خداوند از ميان زنانم، تنها خديجه را انتخاب كرد كه اولادي نصيب من كند.
الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج 4، ص 1823 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 5، ص 438 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 8، ص 103 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 6، ص 117 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 3، ص 158
تحليل حسادتهاي عائشه نسبت به حضرت خديجه:
طبق اين روايات كه سند برخي از آنها نيز تصحيح شد، حسادتهاي عائشه نسبت به حضرت خديجه سلام الله عليها، خشم و غضب شديد رسول خدا صلي الله عليه وآله را برانگيخته است؛ در برخي از موارد آن قدر خشمگين ميشود كه به گفته عائشه تا كنون چنين خشمي از آن حضرت سابقه نداشته است . در برخي از موارد از شدت خشم موهاي جلوي سر حضرت به لرزه درميآيد و در مواردي مادر عائشه وساطت ميكند كه آن حضرت كمي از خشم و غضب خود بكاهد؛ اما خشم رسول خدا به حدي است كه وساطتت مادر عائشه نيز نميتواند آن حضرت را آرام كند و رسول خدا با عائشه برخورد تندي ميكند.
حال با توجه به اين روايات، سؤالي كه بايد دانشمندان اهل سنت به آن پاسخ دهند اين است كه حكم به خشم آوردن رسول خدا صلي الله عليه وآله چيست؟
آيا خشم رسول خدا صلي الله عليه وآله خشم خداوند را به دنبال ندارد؟ قران میفرماید : بىگمان كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مىرسانند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفتآور آماده ساخته است (احزاب / 57)
جالب اين است كه خود عائشه، كساني را كه رسول خدا را به غضب آورد، مستحق آتش جهنم دانسته است . در قضيه تمرد صحابه از دستور رسول خدا در حجة الوداع، عائشه ميگويد:
فَدَخَلَ عَلَيَّ وهو غَضْبَانُ فقلت من أَغْضَبَكَ يا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ .
رسول خدا (ص) بر من وارد؛ در حالي كه غضبناك بود، گفتم: چه كسي تو را خشمگين كرده است، خدا او را داخل آتش كند.
صحيح مسلم، ج 2 ص 879، ح1211، كِتَاب الْحَجِّ ، بَاب بَيَانِ وُجُوهِ الْإِحْرَامِ ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
و در روايت ديگر از نقل شده است كه:
فَغَضِبَ ثُمَّ انْطَلَقَ حتى دخل على عَائِشَةَ غَضْبَانَ فَرَأَتِ الْغَضَبَ في وَجْهِهِ فقالت من أَغْضَبَكَ أَغْضَبَهُ الله.
رسول خدا ناراحت شد، سپس از آن جا خارج و بر عائشه وارد شد، وقتي عائشه خشم و غضب را در چهره رسول خدا مشاهده كرد، گفت: چه كسي تو را خشمگين كرده است، خدا بر او غضب كند.
حال اگر كسي سؤال كند كه آيا اين دعاي عائشه شامل خود نيز خواهد شد يا نه، علما و دانشمندان اهل سنت چه پاسخ خواهند داد؟
هچنين اين روايت ثابت ميكند كه ادعاي اهل سنت مبني بر اين كه عائشه محبوبترين همسر رسول خدا بوده، افسانهاي بيش نيست؛ بلكه حضرت خديجه سلام الله عليها محبوبترين همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله است.و اين ادعاي برخي از دانشمندان اهل سنت را كه ميگويند: عائشه برترين همسر آن حضرت است، باطل ميكند؛ چرا كه طبق اين روايات رسول خدا صلي الله عليه وآله تصريح ميكند كه خداوند بهتر از او را نصيب من نكرده است.
حال وهابیت میگویند که : خدیجه تحمل غمهایی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم در راه دعوت برداشت میکرد را برایش آسان میکرد. اما پس از خدیجه کسی نبود که این خلأ را پر کند و تنهایی و سکوتی که پس از خدیجه به وجود آمده بود را بزداید. تمام اشیایی که در اطراف پیامبر مشاهده میشد، یاد و خاطره خدیجه و جهاد و عشق او را برای پیامبر صلیاللهعلیهوسلم تازه مینمود. در چنین وضعیتی کسی جرأت نمیکرد با آنحضرت صلیاللهعلیهوسلم در مورد ازدواج صحبت کند، تا اینکه خوله دختر حکیم، همسر حضرت عثمان بن مظعون این طلسم را شکست و مسأله ازدواج آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم با حضرت عایشه رضیاللهعنها را به ایشان پیشنهاد کرد. و بعد از مدت کوتاهی، ازدواج مبارک صورت گرفت و چنان سعادتی نصیب حضرت عایشه شد که مانند آن هرگز نصیب هیچ زنی تا قیامت نخواهد شد. به راستی که این عقد و نکاح، فیصلۀ خداوندی بود.
در صورتی كه فضائل حضرت خدیجه انقدر زیاد است که دشمنی و حسادت عایشه با حضرت خدیجه جای تامل بسیار دارد . مثلا از أبو هريره نقل ميكنند كه جبرئيل امين نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آمد و فرمود:
يا رسول الله! هذه خديجة قد أتتك معها إناء فيه إدام أو طعام أو شراب.
يا رسول الله! اينك خديجه نزد تو ميآيد و با خود غذايي و طعامي براي تو ميآورد.
صحيح مسلم لمسلم النيسابوري، ج 7،، ص 133، ح 6167 ـ صحيح البخاري لمحمد بن إسماعيل البخاري، ج 4،، ص 231
طبق نقل صحيح مسلم، روزي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) با جبرئيل امين مشغول صحبت كردن و دريافت وحي بود كه جبرئيل امين فرمود:
يا رسول الله! خديجه براي تو طعام ميآورد. وقتي آمد، از طرف پروردگارش به او سلام و درود برسان و از طرف منِ جبرئيل هم به او سلام برسان و به او بشارت بده كه خداوند خانهاي در بهشت براي او مهيا كرده است از تارهاي طلايي كه نه سر و صدايي و نه مشكلاتي وجود دارد.
صحيح مسلم لمسلم النيسابوري، ج 7،، ص 133، ح 6167 ـ صحيح البخاري لمحمد بن إسماعيل البخاري، ج 4،، ص 231
روايت جالبي هست كه آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل ميكند:
قال آدم عليه السلام: مما فضل الله به إبني عليّ أن زوجته خديجة كانت عونا له على تبليغ أمر الله عز وجل و أن زوجتي كانت عونا لي على المعصية.
روزي حضرت آدم (عليه السلام) فرمود: يكي از فضيلتهايي كه فرزندم محمد دارد و برتري او را بر من نشان ميدهد، اين است كه همسر او در تبليغ أمر إلهي ياور او بود و همسر من هم ياور من بود در خطا و معصيت.
عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 1، ص 63 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 1، ص 54 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 11، ص 413 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 4، ص 101 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 69، ص 108 ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج 4، ص 60 ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج 5، ص 418
دوستان عزيز دقت كنند كه خود گذشتن از مال، كار كوچكي نيست به طوري كه مورخين نوشتهاند كه حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) در هنگام رحلتش، حتي كفن هم براي خودش نداشت!
سيرة إبن هشام، ج 1، ص 426
اين خيلي عجيب و دردآور است! واقعاً اينقدر ايثار و اينهمه از خودگذشتگي؟! مضافاً كه حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) با قدرت و نفوذ و محبوبيتي كه در ميان مردم داشت، يك ياور صادق و باوفاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و با رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)، اگر جسارت نباشد، كمر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خم شد. رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) و حضرت أبو طالب (عليه السلام)، واقعاً دو مصيبت جانكاه براي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود. حتي در بعضي از كتابها آمده است و علامه سيد جعفر مرتضي (ره) اين تعبير را نقل ميكند در الصحيح في سيرة النبي الأعظم، جلد 3، صفحه 198 و ميگويد:
إن الإسلام قد قام بسيف علي و بأموال خديجة.
پرچم اسلام به وسيله 2 چيز برافراشته شد: شمشير علي و اموال خديجه.
و آقاي إبن حجر عسقلاني در كتاب الإصابة في تمييز الصحابة، جلد 8، صفحه 103 ميگويد:
و قد أثنى النبي صلى الله عليه و سلم على خديجة ما لم يثن على غيرها.
پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ثنائي كه در حق خديجه كرده است، در حق أحدي نكرده است.
نمونه سوم : حسادت و تهمت عايشه به ماريه
اهل سنت میگویند در برائت و پاکدامنی حضرت عایشه رضیاللهعنها به وسیله وحی ازبالای هفت آسمان نازل شد و مسلمانان تا قیامت این آیات را در نماز و غیر نماز تلاوت می کنند و با هر بار تلاوت، در مقابل هر حرفی، ده ثواب به تلاوت کننده داده میشود.
اگر واقعا اين روايات از جناب عايشه رسيده باشد علت نسبت آيه افك به خود چيزي جز حسادت عايشه به ماريه نيست چرا كه كنيزي مورد توجه رسول خدا قرار مي گيرد و فرزندي از او متولد مي شود و اين درحالي است كه عايشه پس از سالها زندگي با پيامبر همچنان بي فرزند است ! در روايات زير خود عايشه به حسادت خود تصريح مي كند :
عايشه مي گويد : حسادتم به ماريه بيش از حسادتم به تمامي زنان بود به خاطر اينكه او زن زيبايي بود از قبيله جعده و رسول خدا از او خيلي خوشش مي آمد و پيامبر ماريه را در ابتداي اسير شدنش در منزل حارثه بن نعمان جاي داد و ماريه كنيز ما بود رسول خدا نيز اكثر روزها و شبها نزد او بود ... سپس خدا به او فرزند روزي كرد و ما را از فرزند محروم كرد.
الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص 212 – 213
در اينجا بد نيست جمله اى را كه ابو داود در سنن از رسول خدا نقل كرده است متذكر شويم كه خود يكي از دلايل حسادت عايشه است :
مردي نزد رسول خدا آمد و گفت : من با زني كه داراي اصل و نسب و زيبايي است آشنا شده ام اما او بچه دار نمي شود (عقيم است) آيا با او ازدواج كنم حضرت فرمودند : نه ، آن مرد براي دوم آمد حضرت او را نهي كرد ، براي بار سوم آمد بازحضرت او را نهي كرد پس حضرت فرمود : با زن با محبت كه فرزنددار مي شود ازدواج كنيد كه من به زيادي شما به امتهاي ديگر افتخار مي كنم.
سنن ابي داوود ج 1 ص 455 كتاب النكاح.
همچنين نقل مي كند كه عمر گفت :
حصيرى كه در منزل است بهتر است از زنى كه نازا باشد . سنن ابي داوود ج 2 ص 232 كتاب الطب باب في الطيرة. ( احتمالا منظورش عایشه و دخترش است ! )
حال ایات افک اصلا در مورد عایشه نیست بلکه در مورد ماریه است . به روایات زیر دقت فرمائید :
خبر رسول خدا از برائت ماريه
إن جبريل أتاني فأخبرني أن الله قد برأ مارية وقريبها مما وقع في نفسي ، وبشرني أن في بطنها مني غلاما وأنه أشبه الخلق بي ، وأمرني أن أسميه إبراهيم وكناني بأبي إبراهيم ...
تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 3 ، ص 46 ؛ كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 11 ، ص 471 .
جبرئيل بر من نازل شد و به من خبر داد كه خدا ماريه و خويشاوند (پسر عموي) او را تبرئه كرد و به من بشارت داد كه از من در شكم او فرزندي است كه شبيه ترين مردم به من است و مرا امر كرد كه نام او را ابراهيم بگذارم و كنيه مرا ابو ابراهيم گذارد ...
ادامه شايعات تا هنگام مرگ ابراهيم
فلما توفى إبراهيم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ان إبراهيم ابني وانه مات في الثدي وان له لظئرين تكملان رضاعه في الجنة
صحيح مسلم ، مسلم النيسابوري ، ج 7 ، ص 76 ، 77 ، البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 5 ، ص 331
پس زماني كه ابراهيم از دنيا رفت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: همانا ابراهيم فرزند من است و او در شيرخوارگي از دنيا رفته است
حاكم نيشابورى در مستدرك از عايشه روايتى نقل مى كند كه به خوبى مى رساند اهل افك تهمت را بر چه كسى وارد كردند . البته او اسامى كسانى راكه عنوان «عصبة» یا حد بر آنان صادق باشد نمى آورد ولى معلوم است كه آنان بايد كسانى باشند كه اهل سنت نخواستند با معرفى آنها آبروى كسانى كه بايد حفظ شود ريخته گردد .
عايشه مى گويد : «مارية» به همراه پسر عمويش به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم اهداء گرديده بود . او (بعد از مدتي که به عنوان همسر پيامبر نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بود ) حامله شد . حضرت او را نزد پسر عموى او ( و در مشربه أمّ ابراهيم ) نهاد . اهل افك گفتند كه چون او ( يعنى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم ) به فرزند نياز داشت ، فرزند غير را به خود نسبت داد . چون شير مادر ابراهيم فرزند زسول خدا ( يعنى ماريه ) كم بود ، ابراهيم را با شير گوسفند تغذيه مي کردند لذا فربه شد . روزى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم او را نزد من آورد و گفت : او را چگونه مى بينى؟ گفتم : هر کس از شير گوسفند استفاده كند فربه مى شود . پيامبر فرمود : آيا ابراهيم شبيه من نيست ؟ عايشه مي گويد : من از روى حسادت گفتم : شباهتى ندارد . و بعد تهمت هاي نارواي مردم ( نسبت به ماريه ) به گوش پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم رسيد ، حضرت نيز على (عليه السلام) را فرستاد ... ( دنباله آن را از حديث مسلم نقل مى كنيم ) . المستدرك ج 4 ص 39 انفاق ابي بكر و عمر علي ماريه ، إمتاع الأسماع ، المقريزي ج 5 ص 336
در نقل حاکم نيشابوري عايشه به چند نكته اشاره مى نمايد :
1 ، اهل افك تهمت زنا به ماريه زدند .
2 ، عايشه از روى حسادت حاضر نشد بگويد كه او( يعنى ابراهيم ) شبيه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى باشد .
3 ، به على عليه السلام مأموريت تحقيق داده شد ... .
مسلم نيشابوري كه در ضمن 10 صفحه حديث افك را از عايشه نقل كرده است در آخر آن حديثى در ضمن سه سطر از انس اينگونه مى آورد :
انس بن مالک مي گويد : (در ميان مردم شايعه هاي پخش شده بود و) به مردي تهمت مي زدند که فرزند رسول خدا از آن اوست وقتى تهمت مذكور به گوش پيامبر رسيد على را فرستاد كه گردن متهم را بزند . حضرتش رفت و چون او را مجبوب كسى كه آلت مردان نداشته باشد يافت دست از او برداشت .
صحيح مسلم ج 8 ص 119 كتاب صفات المنافقين و احكامه
شما را به خدا آيا اين داستان ها با مقام پيامبري که خداوند در مورد او مي فرمايد :
و ما ينطق عن الهوي/ إن هو إلا وحي يوحي .
النجم / 3و4 .
سازگاري دارد ؟!!!
آرى ، اگر قرار باشد آياتى در تبرئه كسى نازل شود حق اين است كه درباره ماريه نازل گردد كه برگشت آن به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى باشد كه ابراهيم را پسر غير دانسته اند .
شیعه به عایشه توهین میکند یا ؟
مثلا یک نمونه ان بدین شرح است که میگویند بعضى از صحابه پيامبر اكرم به دلیل اتهام فحشا به عایشه حد خوردند .
ترمذي مى گويد كه بعد از نزول آيات افك ، رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بر 3 نفر يعني حسان و حمنة و مسطح ، حد قذف جارى كرد .
سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 17، سوره فرقان ، سنن ابي داوود ج 2 ص 358 باب حد القذف ، سنن ابن ما جه ج 2 ص 857
عايشه مي گويد زماني كه آيه در برائت من نازل شد رسول خدا منبر رفت و ماجرا را ياد كرد و آيه را خواند پس زماني كه از منبر پايين آمد امر كرد آن دو مرد و يك زن را آوردند و بر آنها حد جاري كرد.
يكى از مطالبى كه در روايت بدان تصريح شده اين است كه افرادى جزء تهمت زنندگان بودند كه باور كردن آن بسيار سخت است .
و چگونه مى توان پذيرفت كه مسطح بن اثاثة ، ربيب نعمت ابوبكر، به دختر ولى نعمتش آن هم به پيروى از يك منافق ، نسبتى ناروا بدهد؟ يا چگونه مى توان پذيرفت كه حسان بن ثابت ،شاعر مخصوص پيامبر ( صلى الله عليه وآله وسلم )، به همسر ممدوحش چنان تهمتى بزند؟ مگر مى توان قبول كرد كه حمنة ،همسر طلحة بن عبيد اللّه، درباره دختر عموى شوهرش مطلب ناروائى بگويد و شوهرش نيز ساكت باشد؟ پس عدالت ساختگی صحابه کجا رفت ؟
یا نمونه دیگر : مشكوك بودن پيامبر
در روايت بخاري از همين ماجرا اينگونه آمده است:
مى گويد : رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بر منبر از مردم عليه عبدالله ابن أبىّ كمك خواست و در آن همسرش ، و نيز صفوان را تبرئه كرد كه به جدال لفظى بين عده اى انجاميد ولى وقتى نزد عايشه آمد به او گفت :
يا عايشه بلغني عنك كذا و كذا فان كنت بريئة فسيبرئك الله وان كنت الممت فاستغفري الله وتوبي اليه فان العبد اذا اعترف بذنبه ثم تاب تاب الله عليه...
صحيح البخاري ج 5 ص 58، كتاب المغازي باب غزوة بنى المصطلق من خزاعة وهي غزوة المريسيع ، باب حديث الافك ؛ مسند احمد ج 6 ص 196 ، المستدرك ج 4 ص 243، مجمع الزوائد ج 10 ص 198، المصنف عبدالرزاق ج 5 ص 417، سنن كبري نسائي ج 5 ص 298.
اي عايشه ! از تو به من چنين و چنان رسيده (خبر رسيده كه مرتكب چنين گناهي شدي) پس اگر بي گناه باشي خدا تو را تبرئه خواهد كرد و اگر گناه كردى استغفار كن و به درگاه او توبه كن پس اگر عبد به درگاه خدا توبه كند خدا او را مي بخشد . . .
حال ما كدام را باور كنيم : اعتماد آن حضرت به همسرش و يا ترديد درباره او را؟ آيا اين حديث نشانه مشكوك بودن پيامبر به همسر خود نيست ؟! آيا نقل اين حديث در معتبر ترين كتب اهل سنت يعني صحيح بخاري توهين به رسول خدا و تهمت زدن به همسر او نيست!؟
و آلوسي از مفسرين معروف اهل سنت در اعترافی جالب میگوید :
به شيعه نسبت مي دهند که به عايشه تهمت فحشا مي زنند در حالي که شيعيان اين امر را شديدا انکارمي کنند و چنين نسبتي را قبول ندارند و کوچکترين اثري از چنين تهمتهايي ( نسبت به عايشه و... ) در کتب معتبر و مورد قبول شيعه يافت نمي شود . تفسير الروح و المعاني ـ آلوسي ـ ج 18 ص 122 ذيل تفسير آيه 16 سوره نور.
حال چرا اين تهمت را به دروغ به شيعه نسبت مى دهند ! راستى انگيزه اين دروغگوئى و تهمت ناروا چيست ؟
چگونگی فوت ؛ عاقبت دنیوی
معاويه روى منبر نشسته بود و مى خواست براى پسرش يزيد بيعت بگيرد ولى عايشه گفت: آيا سه خليفه بيش از تو براى پسرانشان بيعت گرفتند؟
گفت: نه.
عايشه گفت: پس تو به كدام يك از آنها اقتدا مى كنى؟ معاويه از اين سخن شرمسار شد و چاهى بر سر راه عايشه حفر كرد و عايشه در آن افتاد و مرد.( الصراط المستقيم، ج 3 / باب 12 / 45 )
عبدالله بن زبير در اعتراض به معاويه گفت:
مى دانيم كه خر، ام عمرو را برد ولى نه ام عمرو برگشت و نه خرش!( همان، ص 46)
و از طرفي قبر عايشه هم معلوم نيست كه كجاست و اين احتمال را تقويت مي كند.
و معاويه مردم را از گريستن بر عايشه بازداشت . ابن خلكان مى نويسد:
عايشه در زمان پادشاهى معاويه، در سال 58 هجرى و در سنّ 67 سالگى مرد و در بقيع دفن شد. پس از مرگ عايشه، پسر عمر بر او گريست و اين خبر به معاويه كه هنوز در مدينه بود رسيد و به عبدالله بن عمر گفت: آيا براى مردن يك پيرزن گريه مى كنى؟ عبدالله گفت: تمام فرزندانِ ام المؤمنين بر او مى گريند; البته كسى كه فرزند او نباشد (يعنى مؤمن نباشد) نمى گريد.( وفيات ابن خلكان، ج 3، ص 16)
با ملاحظه اين حديث در مى يابيم كه معاويه گريستن فرزند عمر بر عايشه را به مسخره گرفت ولى عبدالله پاسخى دندان شكن به او داد.
از طرفى اين جوابِ عبدالله بن عمر، معاويه را ـ به دليل كشتن عايشه كه او را ام المؤمنين مى خواندند ـ بى دين و مرتدّ معرفى كرد.
و عايشه بدون هيچ گونه مراسم تشييع جنازه و گردهمايى اسلامى، شبانه هم چون پدرش ابوبكر به خاك سپردند!( الطبقات الكبرى، ابن سعد، بيروت ، چاپ دار صادر، ج 8، ص 77) اين، يك فاجعه براى خاندان ابوبكر بود كه بزرگانش را بدون تشييع جنازه و بدون گردهمايى اسلامى بلكه شبانه به خاك سپردند; زيرا ابابكر و عايشه را شبانه دفن كردند و عبدالرحمان بن ابى بكر را زنده بگور كردند(المستدرك الحاكم، ج 3، ص 207.) و معاویه لعنت اله علیه بدن مطهّر محمد بن ابى ابكر را در شكم الاغ مرده اى گذاشته و به آتش كشيد(مختصر تاريخ دمشق، شرح حال محمد بن ابى بكر)
عاقبت اخروی عایشه
ذهبي در سير اعلام النبلاء مينويسد :
عن قيس ، قال : قالت عائشة... إني أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم حدثا ، ادفنوني مع أزواجه . فدفنت بالبقيع رضي الله عنها
از قيس نقل شده است كه عايشه ميگفت : من بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بدعتهاي زيادي انجام دادهام ، مرا با همسران رسول خدا دفن كنيد ، پس او را در بقيع دفن كردند .
سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 2 ، ص 193 و الطبقات الكبري ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص74
حاكم نيشابوري نيز اين روايت را نقل و بعد از آن ميگويد :
هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه .
المستدرك على الصحيحين ، الحاكم ، ج 4 ، ص6 .
و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك نظر او را تأييد ميكند .
به نظر شما عایشه چه کارهای اشتباهی انجام داده بود که شرم میکرد در جوار رسول خدا دفن شود؟؟؟
در ثانی خود عایشه جهنمی بودن خود را به طور ضمنی قبول میکند : ابن عبد ربه از علمای اهل سنت به نقل ماجرایی در این زمینه پرداخته و می نویسد : بعد از ماجرای جنگ جمل ام اوفی نزد عایشه رفت و از وی پرسید :
ای مادر مومنین اگر مادری فرزند کوچک خود را به قتل برساند حکمش چیست ؟
و چه مجازاتی در انتظار این مادر است ؟
عایشه که هنوز از نیت و هدف اصلی آن زن بی خبر بود در پاسخ وی گفت :
چنین مادری به خاطر قتل فرزندش مستحق آتش جهنم است و جایگاهش دوزخ است
ام اوفی پس از گرفتن اقرار از عایشه از او پرسید
اگر مادری 20.000 فرزند ( کنایه از تعداد مسلمانانی که در جنگ جمل کشته شدند ) خود را بکشد حکمش چیست ؟
عایشه پس از سوال دوم ان زن از هدف و نیت اصلی وی از سوال کردن مطلع شده و با ناراحتی گفت :
این زن دشمن خداست او را دستگیر کنید .
العقد الفرید ج 4 ص 331 کتاب العسجده الثانیه فی الخلفاء و تواریخهم و اخبارهم...
حال چند سوال :
ایا آن زن واقعا دشمن خدا بود ؟
ان زن چه حقیقتی را اشکار کرد که عایشه او را دشمن خدا نامید ؟
ایا جنگ جمل با فریب خوردن عایشه و فتنه او به راه نیافتاد ؟
ایا وی در جلوی سپاهی ، سوار بر شتری سرخ موی نشد و به جنگ حضرت علی ع نرفت ؟
ایا وی مسبب اصلی قتل عام 20.000 مسلمان نبود ؟
ایا در این صورت وی را می توان عادل دانست ؟ و ایا قران نفرموده هر کس مومنی را از روی عمد بکشد جایگاه ابدیش دوزخ است و لعنت و غضب خدا بر او باد ( نساء /93 ) ؟
جالب است برخي از هواداران عايشه عذر مي آورند كه او اجتهاد كرده; يعني در مقابل آيه قرآن نظر داده است و یک ثواب میبرد و داخل بهشت میشود ! حال كساني كه با موازين اسلام آشنا هستند، مي دانند كه اين كار به هيچ وجه جايز نيست و هيچ مسلماني حق ندارد بر خلاف دستور صريح خدا و رسول، اجتهاد كند. (منظور آيه33 همان سوره (وقرن في بيوتکن – در خانه خود بمانید) میباشد )و وقتي حضرت علی دستور ميدهد طلحه و زبير و معاويه و عمروعاص را بکشند، معتقد است که آنها اهل جهنماند. حضرت علي (عليه السلام) نيامده است آنجا که ياران معاويه را بکشد و وارد بهشت کند. در جنگ جمل، اگر عايشه، مردم را تحريک ميکند براي کشتن حضرت علي (عليه السلام) و ياران حضرت علي (عليه السلام)، نميخواهد ياران حضرت علي (عليه السلام) را با اين کشتن به بهشت بفرستد، بلکه معتقد است که اينها اهل جهنماند و قتلشان واجب است و با کشتنشان، اينها وارد آتش ميشوند. اينها با اين نيت، اين جنگها را شروع کردند.
وقتي که ما اين بحثها را مطرح ميکنيم، ميگويد که اين بحثها را مطرح نکنيد و به صلاح نيست.
ابن حجر مکي ميگويد:
و مما يوجب الإمساک عما شجر بينهم من الإختلاف.
واجب است که تمام اختلافات ميان صحابه را چشم پوشي کنيم.
الصواعق المحرقة، ج2، ص622، چاپ جديد دو جلدي موسسه رسالت بيروت
خود آقاي احمد بن حنبل همچنين تعبيري را در طبقات الحنابلة دارد و ميگويد:
واجب است که ما تمام کارهاي خلاف صحابه را توجيه کنيم و محمل شرعي براي آنها درست کنيم و عقيدهمان اين باشد که همه اينها، اهل بهشت هستند.
طبقات الحنابلة، ج1، ص30
اين آقاياني که اين محملها را درست ميکنند، ما نميدانيم به آنچه که در صحاحشان نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمده که نزديک به 80 ماه بر بالاي 70 هزار منبر، به دستور معاويه، اميرالمؤمنين (عليه السلام) را سبّ ميکردند (ربيع الأبرار، جلد2، صفحه186 )، آيا در آنجا هم برايش محمل و توجيهي آوردهاند يا خير؟ ( جانم فدای اولین مظلوم عالم حضرت علی )
در خود صحيح بخاري، ج5، ص6 در ذيل آيه شريفه «هذان خصمان اختصموا في ربهم» از قول اميرالمومنين (عليه السلام) نقل مي کند: من اولين مظلومي هستم که فرداي قيامت در محکمه عدل الهي، درباره کساني که در مورد من ظلم کردند، مورد محاکمه قرار خواهد گرفت.
قال انا أول من يجثو بين يدي الرحمن للخصومة يوم القيامة و قال قيس بن عباد و فيهم أنزلت «هذان خصمان اختصموا في ربهم»
و این توجيهات در مورد عایشه در حالی است که در خود صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است:
من خرج عن طاعة امام فمات، مات ميتة جاهلية.
هر كس در برابر خليفه و امام بر حق قيام كند و بميرد، مرگش به مرگ جاهلي است.
صحيح البخاري، ج8، ص87 ـ صحيح مسلم، ج6، ص21و22
آقايان أهل سنت و وهابيت اين را براي ما توضيح بدهند و اينكه چرا كساني كه در برابر أبو بكر قيام كردند، در حدّي كه زكاتشان را به أبو بكر نميدادند، آصحاب ردّه شدند و مستحق آتش جهنم، ولي افرادي كه در برابر حضرت علي (عليه السلام) قيام كردند، مجتهد و مجتهده بودند و خطا كردند و پاداش هم دارند؟ در حاليكه كشته شدن 30 هزار انسان، نتيجه كشته شدن در جنگ جمل بود و كشته شدن 110 هزار انسان هم نتيجه كشته شدن در جنگ صفين بود. اينهمه انسان بيگناه از طرفين جنگ كشته شدند، ولي افرادي كه عامل و باعث اين جنگ بودند، اجتهاد كردند ؟ اگر اينگونه باشد، بايد گفت تمام شورشهايي كه در سراسر جهان انجام ميگيرد، بر اساس اجتهادشان است و أجر واحدي هم دارند.
در آخر کار هم وقتی وهابیت درمانده میشوند و جوابی ندارند میگویند كه أصحاب جمل اهل دوزخند غير از عايشه و طلحه و زبير، زيرا اينان توبه كردند! و خداوند اشتباهاتش را عفو نموده است . حال سوال ما از آنها : طلحه كه در جنگ جمل كشته شد. زبير هم فقط از معركه خود را كنار كشيد. از عايشه نيز توبهي سراغ نداريم. اگر توبه کرده بود پس چرا گفت من را به خاطر بدعتهایم در کنار پیامبر دفن نکنید ؟ حالا لابد بعد از مرگ توبه كرده !