آیا شیعیان بالاخره به بهشت میروند یا نه ؟
در این پست به مطالب زیر پرداخته شده است :
تعریف شیعه
اصلا شیعه چرا باید به بهشت برود ؟
ویژگیها و صفات شیعه
نمونه هایی از شیعیان واقعی
فقط شیعیان واقعی به بهشت میروند
شیعیان به بهشت میروند اما در برزخ سخت گرفتار میشوند
نتیجه گیری
تعریف شیعه
شیعه در اصطلاح به کسانی گفته می شود که جانشینی پیامبر اکرم ص را حق اختصاصی خاندان رسالت دانسته و در دریافت معارف اسلام، پیرو اهل بیت یعنی امامان شیعه می باشند. در اینجا منظور 12 امامی است که پس از حضرت محمد می آیند نه شیعه زیدی و اسماعیلی و ...
پس معنی شیعه در مذهب شیعه اثنی عشری مشخص شد . پس منظور ما شیعه شیطان یا شیعه معاویه و یزید نیست همانطوری که در بسياري از روايات آمده است که وقتي حضرت دشمنان خويش را مورد خطاب قرار دادند فرمودند : اي شيعيان و طرفداران خاندان أبي سفيان : واي بر شما اي طرفداران خاندان ابو سفيان ؛ اگر دين نداريد و از روز قيامت نمي ترسيد در دنياي خودتان آزاده باشيد ؛ و به اصل خود بازگرديد اگر عرب هستيد – همانطور که گمان مي کنيد. ( أعيان الشيعة للسيد الأمين ج1 ص 609 )
اصلا شیعه چرا باید به بهشت رود ؟
از آیات قرآن کریم به دست می آید تنها عقیده و باوری نجات بخش است که مقبول درگاه الهی باشد و آن نیست جز باور به معارف دین اسلام است.
إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ (آل عمران/19)
بی تردید دینِ [واقعى كه همه پیامبران، مُبلّغ آن بودند] نزد خدا اسلام است.
اسلام در اینجا عبارت است از تسلیم شدن در برابر بیانى كه از پروردگار عالم در مورد عقاید و اعمال و یا در مورد معارف و احكام صادر مىشود.(المیزان 3/121)
و نیز می فرماید:
وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ . آل عمران/85
و هركه جز اسلام، دینى طلب كند، هرگز از او پذیرفته نمىشود و او در آخرت از زیانكاران خواهد بود.
حال سوال این است که این اسلام کی کامل شده است . و جوابش وقتی است که آيه 67 سوره مائده (ایه ابلاغ) است که ميفرمايد:
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ
اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرساندهاى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مىدارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمىكند .
خداوند بعد از اعلام ولايت امير مؤمنان عليه السلام در روز غدير، اسلام همراه با ولايت را اسلام كامل و دين مورد رضايت خود اعلام فرموده است:
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الاْسْلاَمَ. (المائدة/3)
امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.
حال مراد از «اسلام» همان اسلام كاملى است كه همراه با ولايت امير مؤمنان عليه السلام باشد .
خطيب بغدادى با سند صحيح از ابو هريره نقل مىكند كه اين آيه در روز عيد غدير و پس از معرفى على عليه السلام براى خلافت نازل شده است : لما أخذ النبي (صلى الله عليه وسلم) بيد علي بن أبي طالب، فقال: ألست ولي المؤمنين، قالوا: بلى يا رسول الله، قال: من كنت مولاه فعلي مولاه، فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لك يا بن أبي طالب، أصبحت مولاي ومولى كل مسلم، فأنزل الله: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ».
رسول خدا دست على را گرفت و فرمود: آيا من سر پرست مؤمنان نيستم؟ گفتند: آرى، چنين است اى رسول خدا، فرمود: هر كس من مولا و سرپرست اويم على مولاى اوست، عمر فرياد زد: تبريك، تبريك، اى پسر ابوطالب، تو اكنون مولاى من و هر مسلمان هستى، پس خداوند اين آيه را نازل فرمود: امروز دين را بر شما كامل نمودم.
الخطيب البغدادي، أحمد بن علي أبو بكر (متوفاي 463هـ)، تاريخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.
و جالب است که خود اهل سنت در تائید این مطلب نقل ميكند که أنس بن مالك، خادم و صحابه رسول الله (صلي الله عليه و آله) ميگفت:
شنيدم از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كه فرمود:
إن علي الصراط لعقبة لا يجوزها أحد إلا بجواز من علي بن أبي طالب.
در پل صراط، عقبههايي هست كه كسي از آنها عبور نميكند، مگر كسي كه از علي بن أبي طالب مجوّز داشته باشد.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 10، ص 355 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 44، ص 254
یا إبن حجر مكي در الصواعق المحرقة، صفحه 195، چاپ مصر از أبو بكر خليفه اول نقل ميكند:
سمعت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) قال: لا يجوز أحد الصراط إلا من كتب له علي الجواز.
شنيدم از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) كه فرمود: كسي از صراط عبور نميكند، مگر اينكه علي براي او جواز عبور نوشته باشد.
پس اسلامی مورد قبول و رضایت خدا است که مُهر «غدیر» پای آن باشد . و برای همین است که پیامبر شیعیان را به بهشت مژده داده است . مثلا سند از جابر بن عبدالله انصاري ميگويد در خدمت پيغمبر اکرم بوديم که علي بن ابي طالب وارد شد، پيامبر فرمود: برادرم آمد پس توجه به کعبه کرد و فرمود: قسم به خدايي که جان من در قبضهي قدرت اوست اين مرد و شيعيان او فرداي قيامت رستگار هستند.
إن هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة
تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 371
بعد آيهي شريفه نازل شد که:
إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ
سوره بينه آيه 7
و از آن به بعد هر وقت علي ميآمد اصحاب پيامبر ميگفتند: جاء خير البرية (تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 371)
روايت ديگري است از ابن عساکر از ابي سعيد خدري که پيغمبر به علي نگاه کرد و فرمود:
اين مرد و شيعيانش فرداي قيامت رستگار هستند.
باز در تاريخ دمشق است که فرمود:
إن عليا وشيعته هم الفائزون يوم القيامة
تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 333
جناب طبراني از ابو سعيد خدري در معجم الأوسط ميگويد:
يا علي شيعيان تو فردا در بهشت هستند.
معجم الاوسط جلد شش صفحهي 354 ، تاريخ بغداد جلد دوازده صفحهي 353.
همچنين در روايت ديگر که احمد بن حنبل در فضائل الصحابه نقل ميکند که پيغمبر فرمود:
علي بشارت باد برتو که اصحاب و شيعيانت در بهشت هستند.
ثعلبي در کشف البيان نقل ميکند که:
يا علي أنت في الجنّة وشيعتك في الجنّة
تفسير الثعلبي، ج 9، ص 67
طبراني از ام سلمه نقل ميکند که پيغمبر فرمود:
يا علي شيعيان تو در بهشت هستند.
حال چرا عمر و ابوبکر به حضرت علی خیانت کردند ؟ جوابش را غزالی یکی ار علمای اهل سنت اینگونه بیان میکند : از خطبههاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت :
«افتخار ، افتخار اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»
اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روزها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشيها ، برافراشتن پرچمها و گشودن سرزمينهاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]
پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معاملهاى كردند .
الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م
و زماني كه حضرت علي(ع) داشت احتجاج به خلافتشان مي كردند جناب عمر بهانه کرد که : كرهت قريش أن تجتمع لكم النبوة والخلافة يعني قريش دوست ندارد كه نبوت و خلافت در خاندان شما جمع شود شرح احقاق الحق ج2ص350 به نقل از فراجع الريحانة ج 6 ص 114 چاپ تهران ، الستيعاب ابن عبد البر ج1ص391،كنز العمال ج12ص105ح34207،كمبا ج 8 ص 54 . وذمه فيه ص 40 و 53 و 89 به نقل از مستدركات علم رجال ج7ص437،اسد الغالبه براي ابن الاثير ج2ص15، تفسير الطبري ج 10 ص 5 و ...
ببينيد چقدر راحت دستور پيامبر را زير پا گذاشتند. فقط با يك كلمه كه قريش (خودشان) دوست ندارد پيامبري و خلافت در خاندان شما باشد تمام نصوص و اوامر خدا و پيامبر(ص) را زير پا گذاشتند!!! و نيز از اين عباس نقل شده است كه روزي عمر مرا ديد و پرسيد از احوال پسر عمم. من فكر كردم كه عبدالله بن جعفر را مي گويد، گفتم: با همسالانش بود. عمر گفت: مقصود من عبدالله نبود، مقصود من بزرگ شما اهل بيت بود. گفتم: با دلو در حال آبكشي و مشغول خواندن قرآن بود. عمر گفت: اي عبدالله(ابن عباس) خون شتران قرباني بر گردن تو باداگر حقيقت را نگويي و كتمان كني، آيا علي هنوز فكر خلافت را در سر دارد؟ ابن عباس مي گويد گفتم: بلي و... عمر گفت: رسول خدا درباره ي خلافت او(علي) از مدح و ستايش در درجه ي عالي بود(پيامبر خيلي از علي(ع) مدح مي كرد) و فرمايش پيامبر در مورد خلافت علي تا حدي بود كه در اين باب عذري از كسي پذيرفته نيست. رسول خدا در امر خلافت وي گاه و بيگاه مردم را امتحان ميكرد و در حال مريضي هم مي خواست نام او(علي) را تصريح كند كه من نگذاشتم و دلم براي اسلام سوخت !!!
... فقال عمر : كان من رسول الله في أمره ذرو من قول لا يثبت حجة ، ولا يقطع عذرا ، ولقد كان يربع في أمره وقتا ما ولقد أراد في مرضه أن يصرح باسمه فمنعته من ذلك...
شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ج 3 ص 97 أفست بيروت على ط 1 بمصر و ج 12 ص 20 ط مصر ، بتحقيق محمد أبو الفضل و ج 3 ص 141 ط دار الفكر و ج 3 ص 764 ط مكتبة الحياة ، دعوة الي سبيل المؤمنين للطارق زين العابدين ص269، نظريه عدالة الصحابه للاحمد حسين يعقوب ص333، وقفة مع الدكتور البوطي للهشام آل قطيط ص135، و المراجعات ص479 در پاسخ نامه ي 53 كه علامه شرف الدين در پاورقي اين حديث اينگونه نقل مي كنند: أخرجه الإمام أبو الفضل أحمد بن أبي طاهر في كتابه تاريخ بغداد بسنده المعتبر إلى ابن عباس ، وأورده علامة المعتزلة في أحوال عمر من شرح نهج البلاغة ، ص 97 من مجلده الثالث .
ببينيد عمر چقدر دلسوز تر از خدا و پيامبر براي اسلام بود، چون خدا و پيامبرش دستور به خلافت امير المؤمنين دادند ولي جناب عمر گفت كه علي(ع) سنش كم هست و ترسيد و خلافت امير المؤمنين را غصب كرد.
البته پيروان خلفا براي اينكه كار سه خليفه را توجيه كنند يا به عبارتي كار خلفا رو ماست مالي كنند به رد حديث واضح غدير پرداختند تا جايي كه اشخاص جاهلي و معاندي مثل ابن حزم و ابن تيميه گفته اند كه حضرت علي در روز غدير در يمن بود !؟؟؟!!!
برای پیدا کردن جوابهای ادعاهای پیروان سقیفه نسبت به حدیث غدیر به پست زیر از همین وبلاگ با عنوان پاسخ به شبهات غدیر خم روید :
http://shiaanswering.blogfa.com/post-16.aspx
و این گفته پیامبر است که نگاه به حضرت علی عبادت است . حال خودتان بگوید که پیروی از او چه جایگاهی دارد : عبد الله بن مسعود از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: نگاه كردن به چهره على (عليه السلام) عبادت است.
المعجم الكبير، ج10، ص76، ح10006، الحلبي، إسماعيل بن القاسم (متوفاى370هـ)، حديث أبي القاسم الحلبي، ص14، ح36،اللطيف لشرح مذاهب أهل السنة ومعرفة شرائع الدين والتمسك بالسنن، ج1، ص155، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص152، ح4682، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج5، ص58،تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج42، ص350
عمر بن شاهين بعد از نقل اين روايت مىگويد:
تَفَرَّدَ عَلِيٌّ بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ، لَمْ يَشْرَكْهُ فِيهَا أَحَدٌ.
تنها على بن أبى طالب (عليه السلام) اين فضيلت را داشته و هيچ كس ديگر در آن شريك نيست.
أبو حفص عمر بن أحمد بن شاهين (متوفاى385 هـ)، شرح مذاهب أهل السنة ومعرفة شرائع الدين والتمسك بالسنن، ج1، ص145
خواندن پست زیر نیز جهت نتیجه گیری بهتر با عنوان فرقه نجات یافته کیست ؟توصیه میشود .
http://shiaanswering.blogfa.com/post-61.aspx
ویژگیها و صفات شیعه
خوب حالا که فهمیدیم شیعیان بر حق هستند باید ویژگیهای شیعه را نیز بدانیم .از مجموع روایات نقل شده از اهل بیت استفاده می شود که مراد آنها از شیعه طرفداری محض و دوستداری صرف نیست، بلکه عنایت ائمه اطهار در عنوان نمودن صفت شیعه بر پیروان خود تأکید بر این نکته است که ملاک شیعه بودن اقتدا و پیروی از آنان در رفتار و کردار است، لذا ائمه در مناسبت هایی در مواجهه با گروه هایی که خود را شیعه می نامیدند تا به این وسیله اعمال خود را توجیه نمایند، با جدیت برخورد می کردند. برای روشن شدن بهتر این مطلب به چند روایت از ائمه اطهار ع اشاره می نماییم.
1 : مردى می گويد به امام صادق ع عرض كردم: گروهى از دوستان شما مرتكب گناهان می شوند و می گويند- ما اميدواريم، فرمود: دروغ می گويند. دوست ما نيستند، آنها مردمى هستند كه آرزوها ايشان را به اين سو و آن سو می برد، هر كه به چيزى اميدوار باشد، در راه رسيدن به آن تلاش كند، و هر كه از چيزى ترسد از آن بگريزد (الكافي، ج2، ص: 68)
2 : حضرت صادق ع فرمود: شيعه ما نيست كسى كه به زبان بگويد، ولى با كردار و آثار ما عملاً مخالفت نمايد، ولى شيعه ما كسى است كه دل و زبانش موافق ما و در كردار و آثار پيرو ما باشد، اينها شيعيان ما هستند. (بحار الانوار ج 65 ص 164 )
3 : امام باقر ع فرمود: "اى جابر كسى كه خود را به تشيع مي بندد به همين اكتفا می كند كه خود را دوست ما داند؟! به خدا نيست شيعه ما مگر كسى كه تقوایى از خدا دارد و فرمان او برد و شناخته نشوند جز به تواضع و خشوع و كثرت ذكر خدا و روزه و نماز و احوالپرسى همسايگان فقير و مستمند و قرض داران و يتيمان و راست گوئى و خواندن قرآن و نگهدارى زبان از مردم جز به خير و آنها امينان عشيره خود باشند".( صدوق محمد بن علی امالى -ترجمه كمرهاى، ص 626)
4 : حضرت صادق ع فرمود: "شيعيان ما اهل پارسایى، كوشش، وفا، امانت، زهد و عبادت اند، مردمى هستند كه در شبانه روز پنجاه و يك ركعت نماز می گزارند و شب را به نماز مىايستند، و روزها روزه دارند، زكات مال خويش را مىپردازند، و حج می كنند و از هر عمل حرامى دورند".( بحار الانوار ج 65 ص167 )
5 : سيماى شيعيان از نظر حضرت علی : شبى مهتابى بود، امام على (ع ) از مسجد كوبه بيرون آمد و به عزم صحرا حركت كرد، گروهى از مسلمين به دنبال آنحضرت حركت كردند، امام ايستاد و به آنها رو كرد و فرمود:شما كيستيد؟
آنها عرض كردند: ما از شيعيان تو هستيم اى اميرمؤمنان
حضرت با دقّت به چهره آنها نگريست و سپس فرمود: چگونه است كه سيماى شيعه را در چهره شما نمى نگرم ؟
آنها پرسيدند: سيماى شيعه چگونه است ؟ فرمود : آنها: 1. زرد چهرگان بر اثر بيدارى شب 2. خراب چشمان بر اثر گريه 3. خميده پشت بر اثر قيام 4. تهى دل بر اثر روزه 5. خشكيده لب تر بر اثر دعا هشتند، و گرد فروتنان بر آنها نشسته است .
6 : سليمان بن مهران گويد: به حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شدم ، گروهى از شيعيان را ديدم كه در محضرش نشسته اند.
من هم كنار آنها نشستم ، و شنيدم امام صادق عليه السلام ما را چنين موعظه كرد، و فرمود:
اى شيعيان ! 1- زينت ما باشيد نه مايه ننگ ما 2- در برخورد با مردم ، سخن نيك به آنها بگوئيد 3- و زبان خود را حفظ كنيد 4- پرحرفى نكنيد و زشتگو نباشيد (وسائل الشيعه ج 18، ص 535)
7 : نامه امام عسكرى به يكى از علماء بزرگ : امام حسن عسكرى نامه اى به يكى از بزرگان فقهاء شيعه ( على پسر حسين بن بابوى قمى ) نوشته اند كه فرازى از آن چنين است :اى على ! پيوسته صبر و شكيبايى كن ! و منتظر فرج باش ! همانا پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است : بهترين اعمال امت من انتظار فرج است . همواره شيعيان ما در حزن و اندوه خواهند بود، تا فرزندم (امام قائم عليه السلام ) ظهور نمايد، همان كسى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله بشارت ظهور او را چنين داد: زمين را پر از عدل و داد كند، همچنان كه پر از ظلم و جور شده است .
اى بزرگمرد و مورد اعتماد من ! اى ابوالحسن ! صبر كن ! و بگو به شيعيان صبر كنند، در حقيقت زمين از آن خداست . به هر كس بخواهد مى دهد، سرانجام نيكو براى پرهيزكاران است و سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو و همه شيعيانم ، درود او بر محمد و آلش باد بحار: ج 50، ص 317. نامه آن حضرت در كتب ديگر بيش از اين مقدار نقل شده .
8 : صفت برادران : محمد بن عجلان گويد: خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه مردى آمد و سلام كرد. حضرت از او پرسيد: حال برادرانت كه از آنها جدا شدى چطور بود؟
او ستايش نيكو و مدح بسيار نمود. امام فرمود: ثروتمندان فقراء را عيادت مى كنند؟ گفتم : خيلى كم . فرمود: ديدار و احوالپرسى ثروتمندان از فقراء چگونه است ؟ عرض كردم : اندك .
فرمود: دستگيرى توانگران از بينوايان چگونه است ؟ عرض كردم : شما اخلاق و صفاتى را ذكر مى كنيد در ميان مردم ما كمياب است ، فرمود: چگونه اينان خود را شيعه مى دانند (كه نسبت برادرى ميان پولداران با فقراء وجود ندارد ) اصول كافى ج 2، باب حق المؤ من على اخيه ج 10.
9 : هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم شهادت حسين عليه السلام و ساير مصيبت هاى او را به دختر خود، خبر داد؛ فاطمه عليهاالسلام سخت گريه نمود و عرض كرد:
- پدر جان ! اين گرفتارى چه زمانى رخ مى دهد؟
رسول خدا فرمود:
- زمانى كه من و تو و على در دنيا نباشيم .
آن گاه گريه فاطمه شديدتر شد. عرض كرد:
- چه كسى بر حسينم گريه مى كند، و به عزادارى او قيام مى نمايد؟
پيامبر فرمود:
- فاطمه ! زنان امتم بر زنان اهل بيتم ، و مردان بر مردان گريه مى كنند و در هر سال ، عزادارى او را تجديد مى كنند. روز قيامت كه فرا رسد، تو براى زنان شفاعت مى كنى و من براى مردان ، و هر كه بر گرفتارى حسين گريه كند، دست او را مى گيريم و داخل بهشت مى كنيم . فاطمه جان ! تمام ديده ها روز قيامت گريان است ، مگر چشمى كه بر مصيبت حسين گريه كند! آن چشم براى رسيدن به نعمت هاى بهشت خندان است ( بحار، ج 44، ص 292 )
پس صفاتي كه در مورد محبين و شيعيان در اين روايات آمده بطور خلاصه از اين قرارند: از گناهان دوري مي كند. وفاي به عهد دارد. امانت را به اهلش ادا مي كند. اهل عبادت است. شب نماز شب مي خوانند. در روز روزه مي گيرند. از دشمنان آنها دوري مي كند. مطيع سخنانشان هستند. شكم و عورت خود را از گناه نگه مي دارند. عمل خود را براي خدا انجام مي دهد و اميد ثواب از او دارد. پيامبر را تصديق مي كند و علي عليه السلام را امام و جانشين و برترين فرد بعد رسول الله صلي الله عليه و آله مي داند. در راه خدا از هيچ ملامتگري نمي هراسد و از مرگ در اين راه نمي ترسد. برادران ديني خود را بر خود مقدم مي دارد. خداوند آنها را در محلي كه نهي كرده نمي بيند و آنجا كه امر كرده حاضر است. حوائج برادران خود را براورده مي كنند و در محلي كه بايد تقيه كنند از اظهار عقايد و اعمال خود خود داري مي كنند.
خوب دوستان شیعه خداوکیلی به درون خودتان مراجعه کرده و ببینید که آیا این ویژگیها را جهت رفتن به بهشت دارید ؟
نمونه هایی از شیعیان واقعی
1 : به جاى شيعه بگوئيد ما از دوستان اولياء خدا هستيم : امام رضا عليه السلام در خراسان بودند و در ظاهر ولى عهدماءمونشمار مى آمدند، جمعى از شيعيان براى ديدار آن حضرت به خراسان آمده بودند، و از دربان اجازه ورود مى خواستند، دربان براى آنهااز آن حضرت اجازه مى طلبيد ولى حضرت اجازه نمى داد آنها دو ماه پى در پى در هر روز دو بارو جمعاء 60 باربه در خانه حضرت آمده و اجازه ورود طلبيدند و به دربان گفتند: به امام رضا عليه السلام بگو ما جمعى از شيعيان شما هستيم، وقتى دربان تقاضا و پيام آنها را به امام عرضه كرد، امام فرمود: من فعلا اشتغال دارم به آنها اجازه ورود نده
سرانجام آنها به دربان گفتند: از جانب ما به امام عرض كن، ما از شهرهاى دور آمده ايم و مكرر اجازه خواسته ايم و جواب منفى داده ايد، دشمنان ما،مارا شماتت خواهند كرد، اگر بدون ملاقات با شما به وطن بازگرديم، نزد مردم،شرمنده و سرافكنده خواهيم شد...
دربان، پيام آنها را به امام ابلاغ كرد، امام عليه السلام فرمود: به آنها اجازه ورود بده. دربان به آنها اجازه داد، آنها به محضر آن حضرت رسيدند و پس از احوال پرسى عرض كردند: اى فرزند رسول خدا، چه شده كه ما به اين بى مهرى جانكاه و خفت و خوارى افتاده ايم و پس از آنهمه بى اعتنائى عدم اجازه شما، ديگر براى ما آبروئى نمانده علت چيست؟
امام رضا شما، ديگر براى ما آبروئى نمانده علت چيست؟
امام رضا عليه السلام فرمود: اين آيه30 شورى را بخوانيد.
و ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت اءيديكم و يعفو عن كثير.
هر مصيبتى كه به شما رسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده ايد و بسيارى را نيز عفو مى كند.
من در مورد شما به پروردگار و به رسول خدا عليه السلام و اميرالمؤ منان و پدران پاكم پيروى كردم.
آنها عرض كردند: چرا نسبت به ما بى اعتنايى هستيد؟
امام رضا عليه السلام فرمود: به خاطر آنكه شما ادعا مى كنيد از شيعيان اميرالمؤ منان على عليه السلام هستيد، واى بر شما همانا شيعه على عليه السلام، افردى مانند حسن و حسين عليه السلام و ابوذر و سلمان ومقداد و عمار و محمد بن ابوبكر بودند كه هيچ گونه مخالفت با اوامرآن حضرت نمى نمودند، و هيچ گاه كارى كه مورد نهى آنها بود انجام نمى دادندولى شما وقتى كه مى گوئيد ما شيعه على عليه السلام هستيم دربيشتر اعمال، با دستورات آن حضرت مخالفت مى نمائيد و در انجام فرائض كوتاهى مى نمائيد، و در رعايت حقوق برادران، سستى مى كنيد، آنجاكه تقيه واجب است تقيه نمى كنيد و آنجا حرام است تقيه مى كنيد، اگر شما به جاى شيعه بگوئيد ما از دوستان اولياء خدا و دشمنان دشمنان آنهاهستيم، شما را در اين قول رد نمى كنم، ولى شما ادعاى مقام ارجمندشيعه مى كنيد، اما ادعاى شما بااعمال شما سازگار نيست، شما راه هلاكت را مى پيمائيد مگر اينكه بل توبه و انابه، ضايعات گذشته را جبران كنيد.
آنها گفتند: ما استغفار و توبه مى كنيم، و از اين پس خود را به عنوان دوستان شما دشمن دشمنان شما، عنوان مى نمائيم نه شيعه شما.
امام رضا عليه السلام فرمود: آفرين بر شما اى برادران و دوستان من.
آنگاه امام عليه السلام از آنها احترام شايان كرد و آنها را نزد خودنشانيد و سپس به دربان خود فرمود: چند با از ورود آنها جلوگيرى كردى؟
او عرض كرد: 60 بار.
امام به او فرمود: شصت بار نزد آنها بيا و به آنها سلام كن و سلام مرا به آنها برسان، خداوند بخاطر استغفار و توبه، آنها را آمرزيد، و آنها وبستگان آنها را به خاطر دوستيشان با ما، مشمول كرامت و لطف خاص قرار داد وبه آنها از غذاها واموال بطور فراوان بهرمند ساز و گرفتارى آنها را بر طرف نما
2 : الگوى کامل انسانيّت از نظر حضرت علی: در گذشته برادرى دينى داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنياى حرام در چشم او بىارزش مىنمود، و از شکم بارگى دور بود، پس آنچه را نمىيافت آرزو نمىکرد، و آنچه را مىيافت زياده روى نداشت. در بيشتر عمرش ساکت بود، امّا گاهى که لب به سخن مىگشود بر ديگر سخنوران برترى داشت، و تشنگى پرسش کنندگان را فرو مىنشاند. به ظاهر ناتوان و مستضعف مىنمود، امّا در برخورد جدّى چونان شير پيشه مىخروشيد، يا چون مار بيابانى به حرکت در مىآمد. تا پيش قاضى نمىرفت دليلى مطرح نمىکرد، و کسى را که عذرى داشت سرزنش نمىکرد، تا آن که عذر او را مىشنيد، از درد شکوه نمىکرد، مگر پس از تندرستى و بهبودى، آنچه عمل مىکرد مىگفت، و بدانچه عمل نمىکرد چيزى نمىگفت، اگر در سخن گفتن بر او پيشى مىگرفتند در سکوت مغلوب نمىگرديد.و بر شنيدن بيشتر از سخن گفتن حريص بود. اگر بر سر دو راهى دو کار قرار مىگرفت، مىانديشيد که کدام يک با خواسته نفس نزديکتر است با آن مخالفت مىکرد، پس بر شما باد روى آوردن به اينگونه از ارزشهاى اخلاقى، و با يکديگر در کسب آنها رقابت کنيد، و اگر نتوانستيد، بدانيد که به دست آوردن برخى از آن ارزشهاى اخلاقى بهتر از رها کردن همه است. ( حکمت 289 )
3 : ماءمون رقى نقل مى كند: روزى خدمت امام صادق عليه السلام بودم ، سهل بن حسن خراسانى وارد شد، سلام كرده ، نشست . آن گاه عرض كرد:
- يابن رسول الله ، امامت حق شماست زيرا شما خانواده راءفت و رحمتيد، از چه رو براى گرفتن حق قيام نمى كنيد، در حالى كه يكصدهزار تن از پيروانتان با شمشيرهاى بران حاضرند در كنار شما با دشمنان بجنگند!
امام فرمود:
- اى خراسانى ! بنشين تا حقيقت بر تو آشكار شود.
به كنيزى دستور دادند، تنور را آتش كند. بلافاصله آتش تنور افروخته شد، به طورى كه شعله هاى آن ، قسمت بالاى تنور را سفيد كرد.
به سهل فرمود:
- اى خراسانى ! برخيز و در ميان اين تنور بنشين !
خراسانى شروع به عذر خواهى كرد و گفت :
- يابن رسول الله ! مرا به آتش نسوزان و از اين حقير بگذر!
امام فرمود:
- ناراحت نباش ! تو را بخشيدم .
در همين هنگام ، هارون مكى ، در حالى كه نعلين خود را به دست گرفته بود، با پاى برهنه وارد شد و سلام كرد. امام پاسخ سلام او را داد و فرمود:
- نعلين را بيانداز و در تنور بنشين !
هارون نعلينش را انداخت و بى درنگ داخل تنور شد!
امام با خراسانى شروع به صحبت كرد و از اوضاع بازار و خصوصيات خراسان چنان سخن مى گفت كه گويا سال هاى دراز در آنجا بوده اند. سپس از سهل خواستند تا ببيند وضع تنور چگونه است . سهل مى گويد، بر سر تنور كه رسيدم ، ديدم هارون در ميان خرمن آتش دو زانو نشسته است . همين كه مرا ديد، از تنور بيرون آمد و به ما سلام كرد. امام به سهل فرمود:
در خراسان چند نفر از اينان پيدا مى شود؟
عرض كرد:
- به خدا سوگند! يك نفر هم پيدا نمى شود.
آن جناب نيز فرمودند:
آرى ! به خدا سوگند! يك نفر هم پيدا نمى شود. اگر پنج نفر همدست و همداستان اين مرد يافت مى شد، ما قيام مى كرديم . بحار، ج 47، ص 123
و كلام حضرت على عليه السلام در آن زمان وحشتناک که به وجود آورده بودند به شرح زیر است : ما با حادثه اي روبرو هستيم كه آن را چهره ها و رنگهاست، حادثه اي كه دلها بر آن استوار، و عقلها بر آن پايدار نمي ماند، آفاق حقيقت را ابر سياه گرفته، و راه مستقيم دگرگون و نا آشناخته شده است .
بله دوستان شیعیان آن زمان در آن موقع از حضرت علی پیروی کردند که ریا و تزویر و وحشت همه جا را فرا گرفته بود . نه مثل امثال من که با توجه به روشنی راه باز هم صراط مستقیم را گم میکنیم . ( فردا جواب خدا را چه بدهیم ؟ )
فقط شیعیان واقعی به بهشت میروند
1 : زيد ابن اسامه نقل مى كند كه وقتى به زيارت امام صادق عليه السلام مشرف شدم ، حضرت فرمودند:
- اى زيد! چند سال از عمرت گذشته ؟
گفتم : فلان مقدار.
فرمودند:
- عبادت هاى خود را اعاده كن و توبه ات را نيز تجديد نما!
اين فرمايش حضرت مرا سخت متاءثر نمود، به گريه افتادم .
حضرت فرمودند:
- چرا گريه مى كنى ؟
عرض كردم :
- زيرا با فرمايش خود از مرگ من خبر داديد!
حضرت فرمودند:
- اى زيد! تو را بشارت باد كه از شيعيان مايى و جايت در بهشت خواهد بود. - زيرا كه شيعيان واقعى همه اهل بهشتند بحار، ج 47، ص 77
2 : ابوبصير يكى از شيعيان پاك و مخلص امام صادق عليه السلام مى گويد:
من با آن حضرت در مراسم حج شركت نمودم .
هنگامى كه به همراه امام عليه السلام كعبه را طواف مى كرديم ، عرض كردم :
- فدايت شوم ، آيا خداوند اين جمعيت بسيار را كه در حج شركت نموده اند مى آمرزد؟
امام صادق عليه السلام فرمود:
- اى ابا بصير! بسيارى از اين جمعيت كه مى بينى ، ميمون و خوك هستند!
عرض كردم :
- آنها را به من نشان بده !
آن حضرت دستى بر چشمان من كشيد و كلماتى به زبان جارى نمود. ناگهان ! بسيارى از آن جمعيت را ميمون و خوك ديدم ، وحشت كردم ! سپس بار ديگر دستش را بر چشمان من كشيد، آن گاه دوباره آنان را همان گونه كه در ظاهر بودند ديدم . سپس فرمود:
- اى ابا بصير! نگران مباش ! شما در بهشت ، شادمان هستيد و طبقات دوزخ جاى شما نيست .
سوگند به خدا! سه نفر، بلكه دو نفر، بلكه يك نفر از شما شيعيان حقيقى در آتش دوزخ نخواهد بود بحارالانوار، ج 47، ص 79 و ج 68، ص 118
3 : امام صادق سلام الله عليه داريم که فرمودند:
به خدا سوگند شيعه ما نيست مگر کسي که تقوا داشته باشد و مطيع خدا باشد و ما برگه برائت از آتش جهنم نياورديم.
الوافي، الفيض الكاشاني، ج 4، ص 301 و وسائل الشيعة الإسلامية، الحر العاملي، ج 11، ص 184 و 185
4 : طاووس يمانى مى گويد: على بن الحسين عليه السلام را ديدم كه از وقت عشا تا سحر به دور كعبه طواف مى كرد و به عبادت پروردگار مشغول بود. وقتى كه خلوت شد و حجاج به منازلشان رفتند، به آسمان نگاهى كرد و گفت : خدايا! ستارگان در افق ناپديد شدند و چشم هاى مردم به خواب رفته و درهاى رحمت تو بر روى همه نيازمندان درگاهت باز است . به پيشگاه با عظمت تو رو آوردم تا بر من رحم نمايى و مرا مورد عفو و گذشت خود قرار دهى و روز قيامت در صحراى محشر چهره جدم محمد صلى الله عليه وآله را به من بنمايانى . سپس در حال ناله و گريه چنين دعا مى كردند: و بعزتك و جلالك ، ما اردت بمعصيتى مخالفتك و ما عصيتك و انا بك شاك ، و لا بنكالك جاهل و لا لعقوبتك متعرض و لكن سولت بى نفسى و اعاننى على ذلك سترك المرخى به على خدايا! به عزت و جلالت سوگند با نافرمانى خود قصد مخالفت تو را نداشتم و تمردم از اين جهت نيست كه در حقانيت تو شك و ترديد دارم و يا از عذابت بى خبرم و يا به شكنجه تو اعتراض دارم بلكه از اين روست كه مرا هواى نفس فريفته و پرده پوشى تو بر اين امر كمك كرد، بارالهى ! اكنون چه كسى مرا از عذاب تو مى رهاند و چنگ به دامان كه بزنم اگر دست مرا قطع بكنى ... واى بر من ! هرچه عمرم طولانى شود، گناهانم بيشتر مى گردد و توبه نمى كنم . آيا وقت آن نرسيده است كه حيا كنم ؟ سپس گريست و گفت : اى منتهاى آمال و آرزوها! آيا با اين همه اميد و محبتى كه به تو دارم مرا در آتش مى سوزانى ؟ چقدر كارهاى زشت و شرم آورى نموده ام ! ميان مردم جنايتكارتر از من كسى نيست ! باز اشك ريخت و گفت : خدايا! تو از هر عيب و نقص منزهى ، مردم چنان تو را معصيت مى كنند مثل اينكه تو آنان را نمى بينى ، و چنان حلم مى ورزى كه گويا تو را نافرمانى نكرده اند و طورى به خلق محبت مى كنى ، مثل اينكه به آنان نيازمندى ، با اينكه خدايا تو از همه آنها بى نيازى . آنگاه بر روى زمين افتاد و غش كرد. من نزديك رفتم سر او را بر زانو نهادم ، چنان گريه كردم كه قطرات اشكم بر صورت آن حضرت چكيد. برخواست و نشست و فرمود: كيست مرا از مناجات با پروردگارم باز داشت ؟ عرض كردم : فرزند رسول خدا! من طاووس يمانى ام . اين ناله و فغان چيست ؟ ما جنايتكاران سياه رو هستيم كه بايد آه و ناله داشته باشيم نه شما! كه پدرت حسين عليه السلام و مادرت فاطمه عليهاالسلام و جدت رسول اكرم صلى الله عليه وآله است . روى به من كرد و فرمود: چه دور رفتى اى طاووس ! از پدر و مادر و جدم سخن مگو. خداوند بهشت را آفريده براى بنده مطيع و نيكوكار، گرچه غلام سياه حبشى باشد و جهنم را آفريده براى بنده معصيت كار، گرچه سيد قريشى باشی مگر نشنيده اى خداوند مى فرمايد: فاذا نفخ فى الصور فلاانساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون . هنگامى كه صور دميده شد ديگر خويشاوندى بين مردم نيست و از كسى سؤ ال نمى شود با چه كسى نسبت دارى ؟ ( مؤ منون - آيه 101 ) به خدا سوگند! فردا جز عمل صالح چيزى برايت سودى نمى بخشد . ( بحار، ج 46، ص 81 )
5 : زيد برادر امام رضا عليه السلام در مدينه قيام كرد، خانه هاى گروهى را آتش زد و تعدادى را كشت . به اين جهت او را زيد النار یعنی زيد آتش افروز مى گفتند.
ماءمون افرادى را فرستاد او را گرفتند و نزد وى آوردند.
ماءمون به خاطر برادرش امام رضا از تقصيراتش گذشت و دستور داد او را نزد برادرش ، امام رضا ببريد.
حسن پسر موسى مى گويد:
در خراسان در مجلس حضرت رضا عليه السلام بودم ، زيد هم در آن مجلس بود، امام كه مشغول صحبت شد، زيد بى اعتناء به سخنان امام متوجه عده اى از افراد مجلس شد و گفت : ما چنين و چنانيم و به خويشتن مى باليد.
امام رضا عليه السلام سخنان زيد را شنيد و فرمود:
اى زيد! گفتار بقال هاى كوفه تو را گول زده و مغرور كرده است كه مى گويند:
خداوند به خاطر پاكدامنى فاطمه عليهاالسلام فرزندان او را به آتش جهنم حرام كرد.
به خدا سوگند! اين مقام ، مخصوص حسن و حسين و فرزندان بلاواسطه فاطمه زهرا است .
آيا ممكن است پدرت امام موسى بن جعفر بندگى كند، روزها روزه بگيرد و شبها را به عبادت بگذراند و تو معصيت خدا را بكنى فرداى قيامت هر دو داخل بهشت شويد؟
اگر چنين باشد، مقام تو در پيش خداوند بالاتر از امام موسى بن جعفر خواهد بود. زيرا پدرت با زحمت بهشت رفته اما تو بدون زحمت داخل بهشت شده اى .
در صورتى كه حضرت على بن الحسين مى فرمايد: لمحسننا كفلان من الاجر و لمسيئنا ضعفان من العذاب
اجر نيكوكاران ما خاندان ، دو برابر و عذاب گنهكاران ما، نيز دو برابر خواهد بود.
زيد گفت :
من برادر و پسر شما هستم و به خاطر شما من هم وارد بهشت مى شوم . امام عليه السلام فرمود:
آرى ! تو آن وقت مى توانى برادر من باشى كه از خدا اطاعت كنى .
سپس فرمود:
پسر نوح مادامى كه معصيت نكرده بود از خاندان او بود، ولى هنگامى كه گناه كرد، خداوند او را از خاندان نوح به شمار نياورد و در پاسخ درخواست حضرت نوح عليه السلام كه نجات فرزندش را از غرق شدن در آب از او مى خواست فرمود:
او از خاندان شما نيست او متمرد و معصيت كار است .(بحار: ج 43، ص 230 و 231، روايت 2 و 6)
شیعیان گنه کار به بهشت میروند اما در برزخ سخت گرفتار میشوند
1 : مردى به همسرش گفت : به حضور حضرت زهرا(س ) برو و از قول من به آنحضرت بگو من از شيعيان شما هستم ، آيا شما قبول داريد كه من از شيعيان شما هستم ؟
همسر او به حضور فاطمه (س) آمد و پيام شوهرش را ابلاغ كرد، فاطمه (س ) به او فرمود: به شوهرت بگو: اگر تو آنچه را كه ما كرده ايم انجام مى دهى و از آنچه نهى نموده ايم بجا نمى آورى ، پس از شيعيان ما هستى و گرنه از شيعيان ما نيستى
همسر نزد شوهرش آمد و گفتار حضرت زهرا(س ) را به او ابلاغ كرد، شوهر او از اين پاسخ ، محزون گرديد و آه و ناله اش بلند شد و مى گفت واى بر من ، كيست كه به گناه آلوده نباشد، بنابراين اگر من از گناه پاك نگردم ، شيعه نيستم و وقتى كه شيعه نبودم ، جاودانه در دوزخ خواهم بود، واى بر من چه خاكى بر سرم كنم ؟
همسر او وقتى كه او را آن گونه آشفته و نگران ديد، به حضور حضرت زهرا(س ) آمده و جريان را به عرض او رسانيد.
حضرت زهرا(س ) به آن بانو فرمود به شوهرت بگو چنين نيست كه تو تصور مى كنى ، شيعيان ما از افراد نيك اهل بهشت هستند، ولى اگر گناهكار باشند، بر اثر بلاها و گرفتاريها كه به سوى آنها رو مى آورد، و صدماتى كه در صحرا محشر، در روز قيامت و يا در طبقه اعلاى دوزخ مى بينند گناهانشان ريخته مى شود و آنها از گناهان پاك مى گردند، و سپس آنها را نجات مى دهيم و به سوى بهشت مى بريم .
2 : عمرو بن یزید میگوید به امام صادق (ع) گفتم از شما شنیدهام که میفرمودید همه شیعیان ما با همه گناهانی که دارند بهشتی هستند فرمود: گفته تو را تصدیق میکنم بخدا قسم همه آنان در بهشت خواهند بود من گفتم فدایت گردم بسیاری از گناهان کبیرهاند فرمود: به شفاعت پیامبر و وصی او در قیامت همه به بهشت میروند ولکن به خداوند سوگند از برزخ برای شما خوفناکم و میترسم . پرسیدم: برزخ چیست فرمود: قبر، از لحظهای که میمیرد تا روز قیامت.
بنابراین میتوان چنین استنباط کرد که موضوع شفاعت در عالم برزخ منتفی است و انسان با عمل خود دست به گریبان است و نتیجه عمل خوب یا بد خود را میبیند.
به موجب بعضی از روایات اعمال هر انسان از لحظات بعد از مرگ یعنی در مراحل ابتدائی عالم برزخ تمثیل و تجسم مییابد و صاحب قبر در ملکوت قبر با چشم برزخی آن را میبیند و تا قیام قیامت با او خواهد بود. امام صادق (ع) میفرماید: وقتی شخص با ایمان را در قبرش میگذارند دری به رویش گشوده میشود و جایگاه خود را در بهشت میبیند از آن دری که به عالم غیب گشوده شده مردی با چهره زیبا خارج میشود شخص با ایمان به او میگوید تو کیستی که من از تو زیباتر ندیدهام پاسخ میدهد من نیت خوب تو هستم که در دنیا بر آن بودی و عمل خوب تو هستم که در دنیا انجام دادی وقتی شخص کافر را در قبرش میگذارند دری به رویش گشوده میشود و جایگاه خود را در آتش میبیند سپس از آن در مردی زشت رو خارج میشود امام فرمود: شخص کافر به او میگوید تو کیستی که من صورتی از تو قبیحتر ندیدهام؟ پاسخ میدهد من عمل بد تو هستم که در دنیا انجام میدادی و نیت ناپاک تو هستم که در دل داشتی.
و روایاتی که در باره عذاب قبر و ثواب قبر وارد شده است راجع به همان بدن برزخی است که به مناسبت ارتباط عالم برزخ هر کس به قبر آن کس از آن تعبیر به عذاب قبر شده است.
علی (ع) میفرماید: از بندگان خدا بعد از مرگ برای کسانی که آمرزیده نشدهاند عذاب و درد قبر شدیدتر از مرگ است پس از تنگی و تاریکی و وحشت و غربت آن بهراسید همانا قبر هر روز ندا میکند منم خانه غربت منم خانه وحشت و منم خانه کرم, قبر برای مؤمنین همانند باغی است از باغهای بهشت و یا گودالی از گودالهای جهنم.
و علی (ع) میفرماید:عذاب در قبر برای آنها به قدری شدید است که وقوع حوادث هراس انگیز و زلزله و اضطراب و وحشتهای دنیا آنها را به وحشت نمیاندازد.
و برای همین است که ائمه از برزخ بر ما میترسیدند . خوب شاید دوباره غفلت کرده و با خود بگوید که کمی عذاب شده و سپس به بهشت میرویم . اما احادیث تکان دهنده ای در مورد برزخ و برزخیان وجود دارد . نمونه های زیر را به دقت بخوانید :
1 : زنانى كه موهاى سرشان را به نامحرمان نشان مى دهند از موى سرشان آويزان كرده در حالى كه مغز سرشان مى جوشد . (بحارالانوار، ج 5، ص 309، روايه 75؛ باب 24)
2 : زنانى كه شوهرشان را اذيت ( بد خلق و بد زبان )مى كنند از زبانهايشان آويزان كرده و از آب حميم در گلوى آنان مى ريزند.
3 : زنانى كه شوهرشان را تمكين نمى كنند از پستانهايشان آويزان كرده . (بحارالانوار، ج 103، ص 252، روايت 55، باب 4)
4 : زنانى كه آرايش مى كنند و خود را به نامحرمان نشان مى دهند گوشت بدنشان را خود مى خورند و آتش از زير پاهايشان زبانه مى كشد . (بحارالانوار، ج 103، ص 257، روايه 2، باب 5)
و این بدان دلیل است که مردان را به گناه انداخته و ما در حديثى داریم ، از امام صادق (عليه السلام ) داريم ، نگاه كردن تيرى از تيرهاى مسموم شيطان است كه در قلب او مى نشيند. يعنى همانطور كه تير قلب را مى شكافد، نگاه به نامحرم نيز روح را مريض و زخمى مى كند. (بحارالانوار، ج 101، ص 40، روايت 46، باب 33)
5 : زنانى كه به احكام شرع ، اهميت نمى دهند پاهايشان را به دستانشان بسته بودند، مارها و عقربها به آنها هجوم آورده و آنها را نيش مى زدنند .(بحارالانوار، ج 101، ص 40، روايت 46، باب 33، نسخه بيروت)
6 : زنان زناكار و دارای فرزندان حرام كر و لال و كور اند و در جايگاهى از آتش قرار گرفته میگیرند، و مثل كسى را كه در گودال پر از آتش بياندازند در حالى كه مغزشان از بينى بيرون مى زد و بدنشان از جزام و برص ، قطعه ، قطعه مى شود. ( بحارالانوار، ج 79، ص 202، روايت 1 )
7 : زنانى كه خود را به نامحرمان عرضه مى كنند با قيچى آتشين ، گوشت بدنشان را از سر، پا و جاهاى مختلف بدن مى برندو نعره صدايشان گوش فلك را كر مى كند و كسى به فريادشان نمى رسد. (بحارالانوار، ج 84، ص 252، روايت 47، باب 16)
8 : زنان سخن چين و دروغگو سر خوك دارند و بدن الاغ ، و هزاران هزار، از انواع عذابها بر آنها وارد مى كنند. و چهره زرد و دو زبان دارند.
9 : ظالمين و ستمکاران در جایی هستند که دود سياه ، كه آتش در لابلاى آن مخفى شده و آن منطقه را میپوشاند و صداى ناله ها و شيون معذبين بر فلك مى رسد . (سوره كهف ، آيه 29)
10 : ربا خواران با شكم هاى بزرگ كه از بزرگى شكم ، قادر به حركت نیستند و ميخ كوب در زمين میشوند . و از يك طرف که زمين گير شده اند و از طرفى صبح ها و شب بر اينها آتش مى بارد .(بحارالانوار، ج 6، ص 239، روايه 59 باب نهم)
11 : زناكاران بوى قيح و تعفنى از فروجشان با شدت و حرارت بسيار، بيرون مى ريزد و جهنميان از اين بو بيشتر از آتش جهنم معذب مى شوند (بحار، ج 79، ص 131، روايه 20، باب 86) یا در حدیث دیگر آمده به شکل جانورانى هستند به شكل بوزينه؛ ولى همه آدمند كه بدنشان مو و دُم ندارد ولى به شكل بوزينه واز فرجهاشان چرك وخون جوشيده، بيرون مى شود. و بعضى از جانوران از دار، به كلّه آويخته شده اند ومذاكير (عورتها) با ميخ هاى آهنين به دار كوبيده شده است وبعضيها را علاوه بر اين با شلاّقهاى سيمى مى زنند وآنها صداى سگ مى كنند وآن زننده ها مى گويند : اى سگان! به دوزخ شويد وسخن نگوييد.
12 : لواط كاران و همجنس بازان در تابوتهايى كه با ميخهاى آهنين از شش طرف احاطه كرده ، قرار داده میشود و آنگاه بر سر آنها مى كوبند تا در لا به لاى اين ميخهاى فشرده در تابوت ، جاى بگيرند. و به به قوم لوط ملحق مى شوند.و از شدت عذاب ، عرق از سراسر تابوتها، بيرون مى زند. از اين عرقها بوى تعفن شديدى مى آید آنقدر بوى آن بد است كه ذره اى از آن در دنيا، چهارصد ملت را هلاك مى كند.( بحارالانوار، ج 7، ص 213، روايه 116، باب 8)یا در حدیث دیگر آمده آنها در زمینی هستند که زمين به شدّت مى لرزد وهوا طوفانى وتاريك گرديده و از آسمان مثل تگرگ، بر سر آنها سنگ مى بارد و گرفتاران به شکل هيكلهای وحشى هستند و غرق در لجنهاى داغ ( همان منی که به ان شکل در می اید )هستند واگر پس از زحمت خود را از لجنها بيرون كشند، سنگى از آسمان به سر او خورده، دوباره مثل ميخى به زمين فرو مى رود.
13 : حرام خوران در مقابلشان دو نوع طعام قرار گرفته ، يك نوع فاسد و كثيف و گنديده و يك نوع غذاى خوب و معطر و لذيذ اما اينها با اينكه غذاى خوب را میبينند از غذاهاى گنديده مى خورند. (بحارالانوار، ج 6، ص 239، روايه 59، باب 8)
14 : كسانى كه اموال يتيم را به ناحق مى خورند آتش را در دهانشان مى گذارند و از مقعدشان بيرون مى آيد .
15 : رشوه خواران و رشوه دهندگان و واسطه گران آتش مى خورند و از دهان تا نشيمن گاهشان مى سوزد و از شدت سوزش آن ، فرياد مى زدنند و اين خوردن هر بار تكرار مى شود.
16 : كسانى كه نماز عشا را نخوانند و ترك كنند سرو صورتشان را به صخره مى زدنند. دوستان شيطان با آن همه پليدى نگفت من خدا را سجده نمى كنم ، اما آدم بى نماز به خدا بى اعتنايى كرده و سجده نكرد. و نماز آن قدر مهم است كه اگر قبول شود ما بقى اعمال نيز قبول مى شود و اگر مردود شود ساير اعمال نيز مردود مى شود و يك سره به جهنم تشريف مى برد . و عذاب منافق از كافر سخت تر و عذاب بى نماز هم از منافق سخت تر است . تا آنجا كه منافق مى گويد خدايا تو را سپاس كه مرا منافق خلق كردى اما بى نماز خلق نكردى جامع الاخبار، ص 74: و المنافقيقول الحمد لله الذى خلقنى منافقا و لم يخلقنى تارك الصلوه .
17 : شكم پرستان وتن پروران بصورت خر وگاو وگوسفند هستند و اگر شكم پرستيشان از مال حلال خودشان باشد، چندان عذابى ندارند. وآنهايى كه بصورت خوك وخرس هستند در شكل شكم پرستى وتن پرورى خود، بى باك بوده، فرقى ميان حلال وحرام ومال خود ومال غير نمى گذارند وشكمهاشان بسيار بزرگ وساير اعضاء، لاغر وباريك است و علاوه بر تغيير شكل در اذيّت وآزار نيز هستند .
18 : تمسخركنندگان وغيبت كنندگان به شکل جانوران مختلفى مثل سگ وروباه وميمون، به رنگهاى زرد وكبود وبعضى بصورت عقرب وزنبور ومار وموش هستند كه غالباً هم در جنگ بوده ويكديگر را دريده ومى گزند واز دهان وگوش بعضى از آنها آتش خارج مى شود ودر بعضى نقاط، سراب، نمايش آب مى كند. همگى مى دوند به آن سوى، ولى مأيوسانه مراجعت مى كنند وبعضى مشغول خوردن مردار بودند وبعضى در چاههاى عميق افتاده كه از آن چاهها دوده كبريت وشعله هاى آتش بيرون مى شود.
19 : و فحاشان همدیگر را مثل سگ وگربه وگرگ میدرند .
20 : زنانى كه بدون اجازه شوهرشان بيرون مى روند از پاهايشان آويزان كرده .
نتیجه گیری
دوستان همه بايد جوابگوي اعمال خود باشند ؛ حتي اگر برترين مخلوق و خاتم پيامبران باشد : وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ . لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ . ثمَُّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِين . فَمَا مِنكمُ مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِين الحاقة / 44 ـ 47 .
اگر او سخنى دروغ بر ما مىبست ، ما او را با قدرت مىگرفتيم ، سپس رگ قلبش را قطع مىكرديم ، و هيچ كس از شما نمىتوانست از (مجازات) او مانع شود .
وقتي خداوند پيامبرانش را اين گونه تهديد ميكند ، چرا عده ای شیعه ای شناسنامه ای نه اعتقادی باید بدون محاسبه بهشتي باشند ؟!
از اين گذشته ، خداوند در همين دنيا برخي از پيامبران بزرگ خود را فقط به خاطر ترك أولي مجازاتهاي سختي كرده است حضرت آدم عليه السلام را به خاطر يك ترك اولي از بهشت برين اخراج كرد :
وَقُلْنَا يََادَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الجَْنَّةَ وَكلاَُ مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَاذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ . فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنهَْا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كاَنَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكمُْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكمُْ فىِ الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلىَ حِينٍ . فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ كلَِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم . البقره / 35 ـ 37 .
و گفتيم: «اى آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن و از (نعمتهاى) آن، از هر جا مىخواهيد، گوارا بخوريد (اما) نزديك اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد شد.
پس شيطان موجب لغزش آنها از بهشت شد و آنان را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد. و (در اين هنگام) به آنها گفتيم: «همگى (به زمين) فرود آييد! در حالى كه بعضى دشمن ديگرى خواهيد بود. و براى شما در زمين، تا مدت معينى قرارگاه و وسيله بهره بردارى خواهد بود.»
سپس آدم از پروردگارش كلماتى دريافت داشت (و با آنها توبه كرد.) و خداوند توبه او را پذيرفت چرا كه خداوند توبهپذير و مهربان است.
و يونس را در كام نهنگ افكند :
وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فىِ الظُّلُمَتِ أَن لَّا إِلَاهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنىِّ كُنتُ مِنَ الظَّلِمِينَ . فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نجََّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَالِكَ نُجِى الْمُؤْمِنِين . الأنبياء / 87 ـ 88 .
و ذا النون [يونس] را (به ياد آور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت و چنين مىپنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت (امّا موقعى كه در كام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها (ى متراكم) صدا زد: « (خداوندا!) جز تو معبودى نيست! منزّهى تو! من از ستمكاران بودم! »
ما دعاى او را به اجابت رسانديم و از آن اندوه نجاتش بخشيديم و اين گونه مؤمنان را نجات مىدهيم!
و حضرت نوح را فقط به خاطر درخواست نجات فرزند گنهكارش ، مؤاخذه ميكند :
وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنىِ مِنْ أَهْلىِ وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الحَْاكِمِينَ . قَالَ يَنُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُْ صَالِحٍ فَلَا تَسَْلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنىِّ أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ . قَالَ رَبِّ إِنىِّ أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسَْلَكَ مَا لَيْسَ لىِ بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لىِ وَتَرْحَمْنىِ أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِين . هود / 45 ـ 47 .
نوح به پروردگارش عرض كرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حكمكنندگان برترى!»
فرمود: « اى نوح ! او از اهل تو نيست ! او عمل غير صالحى است [فرد ناشايستهاى است]! پس، آنچه را از آن آگاه نيستى، از من مخواه! من به تو اندرز مىدهم تا از جاهلان نباشى!!»
عرض كرد: «پروردگارا! من به تو پناه مىبرم كه از تو چيزى بخواهم كه از آن آگاهى ندارم! و اگر مرا نبخشى، و بر من رحم نكنى، از زيانكاران خواهم بود!»
پس آن چه که به شیعه هویت پیرو می بخشد، داشتن نام شیعه با باطنی بی محتوا نیست. هویت شیعه را پای بندی به آموزههای اعتقادی تشکیل می دهد که به عنوان نشانه شیعه و وظائف او توسط امامان معصوم بیان شده است.در نتیجه باید بگوییم ملاک و معیار برای ورود به بهشت اعمال انسان دانسته شده است، نه اسلام شناسنامه ای موجب بهشت رفتن است و نه تشیع اسمی سبب نجات است. بر این اساس و به استناد به آیاتی از قرآن کریم و فرمایش ائمه اطهار مسلمانان و شیعیانی که عامل به دستورات خداوند نبوده و از محرمات او پرهیز نداشتند و اوامر وی را اطاعت نکرده اند از این نعمت محروم شده و گرفتار عذاب جهنم خواهند شد. حال این عذاب جاودان است یا خیر و مراتب ثواب و عذاب چگونه است و مسئله شفاعت چه جایگاهی را در این بحث ها دارد،را بیان کردیم .
تذکر پایانی اینکه معنای سخن ما این نیست که شیعه بودن هیچ نقشی در ورود انسان به بهشت ندارد و اعمال نیکو را حتی اگر غیر آن، بجای آورد سزاوار بهشت است؛ زیرا ما بر این باوریم که نیت و عمل هر دو اصالت دارند و دو بالِ پرواز انسان به سوی سعادت هستند.حال اگر افرادی عشق به اهل بیت داشته و از صمیم دل به آنان معتقد باشند ، اما در پیمودن راه ائمه کاستیهایی داشته باشند با توجه به روایات فراوان بالاخره به بهشت می روند، زیرا در هرحال عشق و محبت به اهل بیت، عشق به خوبیها و صفات شایسته و ارزنده انسانی است، مشروط بر این که کاستیها به گونهای نباشد که همه تار و پود عشق و محبت را بسوزاند و خاکستر کند، به گونه ای که دیگر احساسی نسبت به اهل بیت در دل آنان باقی نماند.
حالا شاید نتیجه گیری این بحث کاملا درست نباشد . اما دوستان به هیچ وجه از رحمت خدا ناامید نباشد چون از گناهان کبیره است چون خداوند در قران میفرماید : از رحمتخدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمتخدا نوميد نمىشود (یوسف/87) دلیلش هم این است که لطف و کرم و فضل خدا بی نهایت است . پس بیاید همین الان توبه کنیم و به نظر من بهترین توبه ، دعای استغفار حضرت علی میباشد که در پست زیر آورده شده است .
http://shiaanswering.blogfa.com/post-82.aspx
در پناه حق
میثم