: صحابه در ایه 11 سوره جمعه

 اواخر عمر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود و در مسجد، براي نماز جمعه، خطبه مي خواند. همين صحابه اي كه شما از او دفاع مي كنيد و شيعه را متهم مي كنيد كه مي‌گويد اينها در حق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خيانت كردند، اين آيه در حق آنان نازل شده است و شما اين را براي ما تفسير بفرماييد:

 

و إذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إليها و تركوك قائما قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين                                                                                                (سوره جمعه/آيه11)

 

در حين خطبه خواندن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، صحابه ديدند كه صداي غافله تجارت، با ساز و تنبور دهل آمد كه مثلا فلان كالا را آورده اند. سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را رها كردند و به دنبال لهو و تجارت رفت. آيا اين، نوعي خيانت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست؟

آيا آنهايي كه در مسجد بودند، كفار و مسيحيان و يهوديان بودند؟ يا همين صحابه بودند؟

بخاري در صحيح، ج6، ص63 نقل مي‌كند:

 

جابر بن عبد الله انصاري مي‌گويد كه مسجد مملو از جمعيت بود و غير از 12 نفر، كسي پاي خطبه نماز جمعه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماند.

 

2 : صحابه در احرام

 پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) 22 سال براي مردم تلاش كرد. دستور داد كه اي مردم، برويم به حج.  خوب، اين صحابه آمدند و وارد مكه شدند. يك رسم جاهلي بود كه وقتي در يكي از مواقيت، احرام مي بستند، در احرام مي ماندند، ولو اينكه يك ماه در مكه مي ماندند تا اينكه در روز ترويه به عرفات و از آنجا به مشعر و از آنجا هم ‌به منا مي رفتند و از احرام خارج مي شدند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تصميم مي گيرد كه اين رسم جاهلي را بشكند و احرام را دو دسته كند: احرام عمره و احرام تمتع. مي‌فرمايد: هر كس با خودش قرباني آورده، مي تواند در احرام بماند و هر كس قرباني ندارد، بايد از احرام خارج شود. گفتند: يعني چه؟ فرمود: تمام آنچه را كه با مُحْرم شدن بر شما حرام شده بود، بر شما حلال شد. گفتند: حتي نزديكي با زنان؟ فرمود: بله.

 

حالا برخورد صحابه را ببينيد كه چه بوده است؟

 

اين عبارت صحيح مسلم است كه از جابر بن عبد الله انصاري نقل مي‌كند:

 

جابر بن عبد الله انصاري مي‌گويد: در صبح روز چهارم ذي الحجه، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در ميان صحابه حاضر شد و به ما دستور داد از احرام خارج شويم و حتي گفت نزديكي با زنان اشكالي ندارد. صحابه (با حالت تمسخر) گفتند: 5 روز بيشتر به عرفات نمانده است حال آنكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور مي دهد با زنانمان نزديكي كنيم و وارد عرفه شويم در حاليكه از آلت ما مني سرازير است! مردم هم با حالت تمسخر، انگشتشان را به نشانه آلت، تكان دادند.

 

صحيح مسلم، ج4، ص37، ح3002، كتاب الحج، باب بيان وجوه الإحرام

 

چقدر زشت و وقيح است!!!

تعبير صحيح بخاري هم اين است:

 

نَنْطَلِقُ إِلَى مِنًى، وَ ذَكَرُ أَحَدِنَا يَقْطُر

 

صحيح بخاري، ج2، ص171، ح1677، كتاب الحج، باب 81، تَقْضِي الْحَائِضُ الْمَنَاسِكَ كُلَّهَا إِلاَّ الطَّوَافَ بِالْبَيْتِ - صحيح بخاري، ج2، ص200، ح1813، كتاب العمرة، باب عُمْرَةِ التَّنْعِيمِ.

 

در روايت ديگر مي‌گويد:

 

فَيَرُوحُ أَحَدُنَا إِلَى مِنًى وَ ذَكَرُهُ يَقْطُرُ مَنِيًّا

 

صحيح بخاري، ج3، ص114، ح2546

 

نمي گويد يك نفر يا دو نفر از صحابه اين جمله را گفتند، بلكه مي‌گويد ما صحابه، درباره دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين گونه برخورد كرديم.

 

آيا زيبنده است صحابه اي كه از نظر فرهنگ و اطاعت و تمرد در اين مرحله هستند، آن وقت ما بياييم براي آنها يك قداستي قائل بشويم و بگوييم هر آنچه را كه صحابه مي‌گويند صحيح است؟

 

جالب اينجاست كه صحيح مسلم در اينجا، تعبير زيبايي دارد. آن وقت به ما مي گويند كه به صحابه جسارت مي كنيد. مگر نه اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم):

 

لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة                            (سوره احزاب/آيه21)

 

حال اين جمله را عايشه نقل مي‌كند - نه سلمان و ابوذر - كه:

 

 

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از اين برخورد مردم ناراحت شد و آمد داخل منزل من، در حاليكه غضبناك بود. گفتم: چه كسي تو را غضبناك كرده يا رسول الله؟ خداوند او را وارد آتش جهنم كند.

 

صحيح مسلم، ج4، ص33، كتاب الحج، باب بيان وجوه الإحرام

اگر كسي با اقتداء به عايشه بگويد:

خداوند تعدادي از صحابه را وارد آتش جهنم كند يا لعنت كند  

غضب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مسئله كوچكي نيست و قرآن صراحت دارد:  

إن الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخرة و أعد لهم عذابا مهينا     (سوره احزاب/آيه57)

و من يعص الله و رسوله و يتعد حدوده يدخله نارا خالدا فيها و له عذاب مهين   (سوره نساء/آيه14)

 

3 : عملکرد صحابه در هنگام رحلت رسول خدا

 

در صحيح مسلم از ابن عباس آمده است كه:

 

يَوْمُ الْخَمِيسِ وَ مَا يَوْمُ الْخَمِيسِ. ثُمَّ جَعَلَ تَسِيلُ دُمُوعُهُ حَتَّى رَأَيْتُ عَلَى خَدَّيْهِ كَأَنَّهَا نِظَامُ اللُّؤْلُؤِ. قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و سلم: «ائْتُونِي بِالْكَتِفِ وَ الدَّوَاةِ - أَوِ اللَّوْحِ وَ الدَّوَاةِ - أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا  فَقَالُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و سلم يَهْجُرُ.

 

روز پنجشنبه، چه پنجشنبه دردناكي. ابن عباس گريه مي كرد و قطرات اشكش مانند دانه هاي مرواريد از گونه هايش سرازير بود. ابن عباس گفت: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: براي من قلم و دواتي بياورد - يا كاغذ و دوات - تا بنويسم براي شما چيزي را كه هرگز گمراه نشويد. صحابه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفتند: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هذيان مي‌گويد.

 

صحيح مسلم، ج5، ص75، ح4124، كتاب الوصية باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء

 

از اين آقايان سؤال مي كنيم كه آيا در طول اين 23 سال، آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستوري داده كه اگر آن را اطاعت كنيد، هرگز گمراه نمي شويد؟ پس معلوم مي‌شود كه مسئله اي حياتي است بين گمراهي هميشگي امت يا جاودانگي امت. پس بايد صحابه، سراپا گوش و اطاعت و پيروي مي بودند و بايد عرض مي كردند كه يا رسول الله! از شما به يك اشاره و از ما به سر دويدن. آنجا، جاي اين حرف بود، نه اينكه بگويند - نستجير بالله - او هذيان مي گويد. بايد گفت: إنا لله و إنا إليه راجعون.

 

همچنين در صحيح بخاري اينگونه آمده است:

 

فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ.

 

صحيح بخاري، ج5، ص137، ح4431، كتاب المغازي، باب مرض النبى و وفاته

 

4 : صحابه در قیامت

 بخاري از ابوهريره نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد:

 

بينا انا قائم، فإذا زمرة حتى إذا عرفتهم، خرج رجل من بيني و بينهم، فقال: هلم. فقلت: أين؟ قال: إلى النار و الله. قلت: و ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقري. ثم إذا زمرة حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم، فقال: هلم. قلت: أين؟ قال: إلى النار و الله. قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقري، فلا أراه يخلص منهم الا مثل همل النعم.

 

من، فرداي قيامت در كنار حوض مي آيم و تعدادي از صحابه مي خواهند نزد من بيايند، ولي آنها را از طرف حوض بر مي گردانند به سوي ديگر. گفتم: اينها را كجا مي بريد؟ مي‌گويند: به خدا قسم! اينها را به سمت آتش جهنم مي بريم. عرضه مي كنم: مگر اينها چه كار كرده اند؟ خطاب مي آيد: درست است كه اصحاب تو هستند، ولي بعد از تو مرتد شدند و بدعت‌ها گذاشتند و به دوران جاهليت برگشتند. سپس گروه ديگري را اينگونه به سمت آتش مي برند و ... ، و از اينها هيچكس از آتش نجات پيدا نمي كند، مگر به اندازه هَمَل نعم. (چهارپايان بازيگوشي كه معمولا از گله جدا مي شوند و مشغول بازيگوشي هستند و سرگردان مي‌شوند و اين نشان قِلَّتْ و كمي تعداد آنهاست)

 

صحيح بخاري، ج7، ص208، ح6587، كتاب الرقاق

در روايت ديگر آمده كه:

 

ليردن على أقوام أعرفهم و يعرفوني ثم يحال بيني و بينهم

 

... من آنها را مي شناسم و آنها هم مرا مي شناسند و آنها را به جهنم مي برند.

 

صحيح بخاري، ج7، ص208

 

5 : صحابه ای که جز  السابقون الأولون و بيعت رضوان و اصحاب بدر بوده اند چگونه در بخاری معرفی شده اند ؟

 براء بن عازب از صحابه جليل القدر، نزد آقايان اهل سنت است. ايشان جزء «السابقون الأولون» است، جزء «اصحاب بيعت رضوان و اصحاب بدر» است و هر فضيلتي كه براي صحابه بياوريد، شامل ايشان هم بايد باشد.

 

راوي مي‌گويد:

 

عن العلاء بن المسيب عن أبيه، قال: لقيت البراء بن عازب رضي الله عنهما، فقلت: طوبى لك! صحبت النبي صلى الله عليه و سلم! و بايعته تحت الشجرة! فقال: يا ابن أخي! انك لا تدرى ما أحدثنا بعده.

 

براء بن عازب را ملاقات كردم و گفتم: خوشا به حالت! تو از صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودي و در زير شجره رضوان با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيعت كردي، براء بن عازب گفت: اي برادر زاده ام! تو نمي داني كه ما صحابه، چه بدعت هايي بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گذاشتيم.

 

صحيح بخاري، ج5، ص65

 

اين اعتراف صحابه، هم از طرف خودش است و هم از طرف صحابه. اين شكسته نفسي نيست، اعتراف به بدعت، به مراتب بدتر است از گناهان ديگر.

 

6 :صحابه در سوره توبه ایه 101

و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من أهل المدينة مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون إلى عذاب عظيم .                                                                           (سوره توبه/آيه101)

 

اي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، كساني كه خودشان را در ميان صحابه جا داده است و منافق هستند، تو هم آنها را نمي شناسي و ما آنها را مي شناسيم و آنها را دو مرتبه عذاب مي كنيم

 

7 : صحابه در سوره مدثر ایه 31

 

 

آيه 31 سوره مدثر كه خداوند تمام صحابه اطراف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را 4 دسته مي كند:

 

كفار، اهل كتاب، مؤمنين، كساني كه قلوبشان مريض است:

 

و لا يرتاب الذين أوتوا الكتاب و المؤمنون و ليقول الذين في قلوبهم مرض و الكافرون

 

كساني كه در قلوبشان مرض وجود دارد، چه كساني هستند؟ قطعا منافقين نيستند، چون آيه، مكي است و در مكه، نفاق در كار نبود و نفاق در اثر ترس از قدرت و شوكت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، در حاليكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مكه، قدرت و شوكتي نداشت. خود آقايان اهل سنت هم تفسير كرده اند اين آيه را به:

 

«الذين في قلوبهم شك»: كساني كه ايمان آورده بودند و جزء صحابه بودند، ولي شك داشتند.

در خود صحيح مسلم، ج8، ص122، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صراحت دارد:

 

في اصحابي إثنا عشر منافقا.

 

در ميان صحابه من، 12 نفر منافق هستند.

 

8 : صحابه در بدر

ایا خداوند به اهل بدر نگاه (لطف) كرده است و به آنها فرموده هر چه مي خواهيد (از گناهان) انجام دهيد، انجام دهيد كه شما را بخشيده ام.

 

صحيح بخاري، ج4، ص19

 

آن كساني كه در جنگ بدر بودند، بخاطر حضورشان در جنگ بدر، خداوند به آنها مقامي والا داده است و به فرشته اي كه گناه آنها را مي نويسد، فرموده كه پرونده اينها را بِبَنديد. يعني به آنها مرخصي مادام العمر داده است و آنها هر چقدر گناه بكنند، ثبت نخواهد شد. يعني از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم بالاتر، چون خداوند به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد:

 

لئن أشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين                           (سوره زمر/آيه65)

 

يا:

 

و لو تقول علينا بعض الأقاويل * لأخذنا منه باليمين * ثم لقطعنا منه الوتين            (سوره حاقه/آيه46-44)

 

اگر ... ، رگ گردنت را مي زنيم.

 

و لولا أن ثبتناك لقد كدت تركن إليهم شيئا قليلا * إذا لأذقناك ضعف الحياة و ضعف الممات ثم لا تجد لك علينا نصيرا                                                                                                          (سوره إسراء/آيه75-74)

 

اگر كوچك ترين تمايلي به مشركين پيدا كني، عذابت را دو برابر مي كنيم.

 

ولي به گفته اهل سنت، خداوند نسبت به صحابه مي‌گويد كه بالاتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند و هيچ گناهي از آنان ثبت نخواهد شد و فرموده است:

 

هر كاري كه دوست داريد، انجام دهيد.

 

اين مصيبت و فاجعه است. اين روايت در حدود 10 جاي صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است و از قطعيات عقائد اهل سنت است و مي گويند:

 

اهل بدر، هر گناهي كه بكنند، خداوند آنها را بخشيده است.!!!!

 

9 : صحابه ای که حد میخوردند

چرا باید از امثال وليد بن عقبه كه صحابي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، وشراب خورد و نماز صبح را 4 ركعت خواند كه با اعتراض مردم روبرو شد و گفت: امروز حالم خوش است، اگر بخواهيد، بيشتر هم مي خوانم. خليفه دوم بر او حد جاري كرد، پیروی شود ؟

 

صحيح مسلم، ج5، ص126

 

به طوري كه آقاي ابن حجر در كتاب الاصابة، ج6، ص482 مي نويسد:

 

شراب خوردن وليد و حد خوردن او و نماز صبح را چهار ركعت خواندش، از متواترات و قطعيات است.

یا

آقاي قدامة بن مظعون كه هم صحابي است و هم از اصحاب بدر، شراب خورد و او را نزد خليفه دوم آوردند. خليفه دوم گفت: چرا شراب خوردي؟ گفت: من به استناد آيه قرآن شراب خوردم. خليفه دوم گفت: به كدام آيه؟ گفت:

 

ليس على الذين آمنوا وعملوا الصالحات جناح فيما طعموا       (سوره مائده/آيه93)

 

كساني كه مؤمن هستند و عما صالح انجام مي دهند، هر چه مي خواهند، بخورند.

 

در حقيقت آقاي قدامه، اجتهاد كرده و از آين آيه فهميده است كه شراب خوردن اشكالي ندارد.

 

خليفه دوم گفت: خيلي بيجا كردي كه از اين آيه، شراب خوردن را استدلال كردي. دستور داد او را بخوابانيد و شلاق بزنيد. او را خواباندند و شلاقش زدند.

 

آقايان مي گويند كه اگر كسي اجتهاد كند و خطا كند، يك پاداش دارد، پس خليفه دوم بايد پاداشي به او مي داد. پس چرا خليفه دوم بر او حد جاري كرد؟

 

الاصابة لإبن حجر عسقلاني، ج5، ص323 - فتوح البلان لبلاذري، ج1، ص100 - تاريخ طبري، ج3، ص202 - البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص120

 

 

10 :فرق صحابه حضرت ابراهیم با پیامبر

 چرا در مورد صحابه حضرت ابراهیم خدا میگوید : حضرت ابراهیم و صحابه ایشان اسوه بودند (ممتحنه ایه 4) ولی در قران راجع به پیامبر میگوید پیامبر اسوه حسنه بودند (احزاب ایه 21)

 

11 : صحابه بعد از فوت پیامبر ایا به عقب برگشتند ؟

بخاري از ابو هريره نقل مي كند

لمّا توفي النبي صلي الله عليه و سلم و استخلف ابوبكر و كفر من كفر من العرب ...

بعد از وفات پيامبر و به خلافت رسيدن ابوبكر و بعد از آنكه تعداد انبوهي از عرب كافر شدند ... . صحيح بخاري ، ج8 ،‌ ص140 ، ح6924

 و حتي خود ذهبي و مزّي هم نقل كرده اند

لمّا مات النبي كفر الناس الا خمسة.  يعني: بعد از رحلت پيامبر(ص) تمام مردم مرتد شدند مگرپنج نفر!!!

تهذيب الكمال ، ج21 ، ص557 و تهذيب التهذيب ، ج8 ، ص9 و البداية و النهاية ، ج6 ،‌ص91

 و يا آقاي ابن كثير در كتاب البداية و النهاية ، ج6 ، ص33 روايتي از عايشه نقل مي‌كند كه :

لمّا قبض رسول الله ارتدّت العرب قاطبةً و اشرأبت النفاق .

بعد از وفات رسول خدا همه عرب از بيخ و بن مرتد شدند و نفاق به اوج خودش رسيد .

شوكاني در نيل الأوطار، ج1 ، ص36 ، حاكم در مستدرك الصحيحين ،‌ ج3 ، ص260 ، قرطبي در تفسير ، ج8 ، ص148 ،‌ ثعالبي در تفسير ،‌ ج2 ، ص395 ، بيهقي در سنن كبري ، ج8 ، ‌ص 177 مصنف ابن عبد الرزاق ج1 ص50  و بقيه علماء اهل سنت بعد از نقل اين حديث مي‌گويند : اين روايت صحيح است، أنساب الأشراف 1 / 587 . سنن نسائي ج6ص7 و ج7ص76،

واقعا اينكه چرا اين افراد در آن زمان قائل به عدالت صحابه نبودند عجيب است. البته شايد همه ي اين افراد رافضي و شيعه بودند؟ ایا حرف شیعه هم برخلاف کتب معتبر اهل سنت است که فقط 5 نفر از مرتد شدنن جات پیدا کردند ؟

12 : صحابه و اجتهاد اشتباه شاخدار

ابو بكر خالد را با لشكري به طرف قبايلي فرستاد كه پس از رحلت رسول با ابوبكر بيعت نكرده بودند يا زكات به گماشتگان نداده بودند تا آنها را مجبور به پرداخت زكات كنند و خلافت ابوبكر را رسمي و قانوني بشمارند. عمر به ابوبكر گفت حالا صبر كن ابوبكر گفت: نه به خدا قسم اگر يك مهار شتر را كه به پيامبر مي دادند به من ندهند با آنها مي جنگم . خلاصه عرض ميكنم خالد به سرزميني كه مالك بن نويره در آن بود كه به آن ‹بطاح› مي گفتند آمد و به اين سرزمين شبيخون زد(در حالي كه پيامبر هرگز چنين كاري را انجام نمي دادند) لشكريان خالد شبانه آنها را احاطه كردند قبيله مالك به وحشت افتاد سلاح براي مقابله برداشتند . ابو قتاده گويد به آنها گفتيم: كه ما مسلمان هستيم. آنها در جواب گفتند ما هم مسلمانيم... . ابوقتاده گويد : ما گفتيم اگر شما راست مي گوييد سلاحايتان را زمين گذاريد. آنها گذاشتند و با هم به نماز ايستاديم. گويا در همين حال دستان مردان را بستند و آنها را مانند اسير نزد خالد بردند. همسر مالك هم همراه همسرش بود. در آنجا ابو قتاده و عبد الله بن عمر نزد خالد شهادت بر مسلماني آنها دادند( كه ما ديديم آنها نماز خواندند). تمام مورخان نوشته اند كه همسر مالك بسيار زيبا بود. خالد به ضرار بن ازور گفت: گردن مالك را بزنيد. مالك در جواب گفت: زنم مرا به كشتن داد...!!! خلاصه گردن مالك و باقي مسلمانان را هم زدند. نكته مهم كه هر بار من اين را مي بينم دلم شدبدا به رنج مي آيد اين است كه خالد روباه صفت ... همان شب به زور تهديد با همسر مالك كه زني زيبا بود عمل نامشروع مرتكب شد( دامن پاك زن مومنه اي را آلوده ساخت) خالد آن شب را با لشكرش به عيش و عشرت به سر برد. و

 و از اموال مسلمانان غذاهايي پختند  و خوردند در حالي كه سر مالك به جاي سنگ زير ديگها گذاشته شده بود. ابو قتاده از آنجا به نزد ابوبكر رفت و گزارش حادثه داد و سوگند خورد كه ديگر زير لواي خالد به جهاد نمي روم چرا كه او زاني و قاتل است عمر به ابوبكر گفت : خالد بايد سنگسار شود. ابوبكر گفت: من اين كار را انجام نمي دهم چون او اجتهاد كرده هرچند خطا كار باشد. عمر گفت:او قاتل است بايد قصاص شود. ابو بكر گفت من هرگز او را نمي كشم. عمر گفت لااقل بر كنارش كن. ابو بكر گفت: من هرگز شمشيري را كه خدا براي آنها از نيام كشيده هرگز از نيام نخواهم كرد. از اينجا بود كه لقب خالد بن وليد زاني قاتل ... شمشير خدا نام گرفت. مراجعه شود به تاريخ يعقوبي ج2 ص110  كنز العمال ج 3 ص 132 تاريخ ابولفداء ج1 ص 158 تاريخ طبري ج 3ص241 تاريخ ابن اثير ج 3 ص 149 تاريخ ابن عساكر ج5 ص105 تاريخ ابن كثير ج 6 ص321 اصابه ابن حجر ج 2 ص99 شرح ابن ابي الحديد ج 6 ص48 وفيات الاعيان ج 5 ص 66 تاريخ ابن شحنه ص114 و...