پاسخ به برخی از سوالات (2)
پاسخ سوال 3 , 4
البته نبوت را در اینجا شما اشتباه ذکر کرده اید.
ابتدا اگر کمی در مورد اصول دین صحبت کنیم بد نیست. اصول دین 3 تا است ؛ یکی معاد دیگری نبوت و دیگری توحید ، اما اصول مذهب در نزد شیعه دو تا است ، یکی عدل و دیگری امامت ؛ که در نهایتا پنج تا میشود.
اصوال دین در مذاهب مختلف
طبق نظر علمای معاصر شیعه، اصول دین شامل توحیدونبوت و معاد، اصول مذهب شامل عدل و امامت است.
طبق مذهب اهل اعتزال، اصول دین شامل توحید و عدل و وعد و وعید{1} و منزله بینالمنزلتین{2} و امر به معروف و نهی از منکر میشود.{3{
اصول دین به نظر ابو منصور عبدالقاهر بن طاهر تمیمی بغدادی - از بزرگان و پیشگامان مذهب اشعری که به سال 429 هجری از دنیا رفت،{4} مبتنی بر 15اصل است:
1. حدوث و خلقت عالم؛ 2. معرفت خداوند متعال و صفتهایی که در ذاتش هست؛ 3. معرفت صفات قائم به ذات حق؛ 4. معرفت اسمأ و اوصاف حق؛ 5. معرفت عدل و حکمت خداوند؛ 6. معرفت رسولان و انبیای الهی؛ 7. معرفت معجزات انبیأ و کرامات اولیأ؛ 8. معرفت ارکان شریعت اسلام؛ 9. معرفت احکام تکلیف پیرامون امر و نهی و خبر؛ 10. معرفت احکام بندگان خداوند در روز قیامت؛ 11. اصول ایمان؛ 12. احکام امامت و شروط زعامت و رهبری؛ 13. معرفت احکام علما و ائمه؛ 14. احکام کفر و و امل هوا و هوس و فاسقان( 5)
[1].یعنی عدالت الهی اقتضا میکند که به نیکوکاران ثواب و بدکاران کیفر دهدو ر.ک: فی علم الکلام، احمد محمود صبحی، ج 1، ص 157، دارالنهضْ العربیْ، بیروت، چاپ پنجم، 1405ه
[2].به طور خلاصه یعنی کسی که گناه کبیره انجام دهد، نه کافر است و نه مؤمن بلکه در رتبه و درجهای بین آن دو قرار دارد. ر.ک: فی علم الکلام، ج 1، ص 162/
[3].ر.ک: فی علم الکلام، ج 1، ص 119 به بعد
[4].ر.ک: فی علم الکلام، ج 2، ص 115/
[5].ر.ک: کتاب اصول دین، ابو منصور عبدالقاهر بن طاهر تمیمی بغدادی، ص 1 - 2، دارالکتب العلمیه، بیروت
اصول دین، پایههای اعتقادی دین است که نخست باید بدانها ایمان آورد و سپس به فروع که از آن بر خواستهاست پای بندی اصول دین مربوط به اعتقاد است و فروع دین مربوط به عمل
و فروع دین هم ده تاست: نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر،تبری و تولی
اصول دین، مسائلی است که با قبول آن اصول، یک شخص، وارد در آن دین می شود، مثلا شما با قبول اصول دین اسلام، مسلمان شده اید، و شخص دیگری با قبول نداشتن آن اصول، از دین اسلام خارج است و مسلمان نیست. و اگر کسی اصول دین اسلام را قبول کرده باشد و شهادتین را هم گفته باشد، مسلمان است و اگر نماز نخواند، از اسلام خارج نمی شود و حکم مسلمان را دارد، در واقع چنین شخصی، یک مسلمان گناهکار است.
اعتقاد
اعتقاد به اصول دین باید از روی تحقیق باشد، نه تقلید کسی که به اصول دین اعتقاد ندارد، از دین بیرون است. در آغاز برخی از رسالههای عملیه از اصول دین سخن رفته است. توحید و نبوت و معاد اصول دین اسلامند و دو اصل امامت و عدل از مسلّمات مذهب شیعه اند و هر کس به آنها ایمان ندارد از مذهب شیعه بیرون است گر چه از اسلام بیرون نیست.
اما
عدل به معنای آن است که افعال خدا از سر دادگری و شایستگی است و به هیچ کس ستم نمیکند و هر چیزی را در جای خویش نگه میدارد و با هر موجودی، چنانکه شایستهاست رفتار میکند.
امامت : بدین معنی است که پس از پیامبر الاامر او یعنی 12 امام جانشین پیامبر میباشند.
وامامت و عدل هم از مسلمات شیعه میباشد.
مسئله امامت و جانشینی هم در نزد شیعه است و هم اهل سنت ؛ البته اهل سنت به جانشینی و خلافت همانند شیعه معتقد نیستند. شیعه میگوید امامت و جانشینی پس از پیامبر به وسیله خداوند تعین میگردد ولی اهل تسنن میگویند به وسیله شورا و مردم.
البته من در پست زیر به این شبهه قبلا جواب داده ام.
http://www.shiaanswering.blogfa.com/post-2.aspx
حال از اینکه حتي برخی از علماي اهل سنت بوده اند کساني که امامت را جزو اصول مي دانند بگذریم همانند :
الإمامة من أعظم مسائل أصول الدين ؛ التي مخالفتها توجب الکفر والبدعة
المنهاج للبيضاوي مبحث الأخبار
امامت از بزرگترين مسائل اصول دين است!!! که مخالفت با آن سبب کفر و بدعت است .
البته مقصود وي از امامت همان امامت ابوبکر و عمر است! که عدم اعتقاد به آن در نظر اهل سنت برابر با کفر است.
خوب حال که دانستیم هم شیعه و هم سنی به جانشین و امامت معتقد هستند بیایید شرایط کسی که میخواهد جانشین پیامبر شود را بررسی کنیم.
مهمترین خصایص جانشین پیامبر عبارتند از : علم ، تقوا ، زیرکی ، سیاست ، شجاعت ، جهاد ، قضاوت ، فصاخت ، عصمت ، ایمان ، منزلت ، فتوت و ...
در اینجا هم شیعه و هم سنی معتقدند که این خصایص به صورت برجسته در حضرت علی علیه السلام درخشنده تر بود. ما برای اثبات این سخنمان چند حدیث را از کتب اهل سنت بیان میکنیم.
در مورد علم :
ابن حجر در کتاب معرفةالصحابة - كه از معتبرترين كتب رجالي اهل سنت است - در آنجا از قول ابن عباس نقل ميكند:
ما علمي و علم أصحاب محمد صلى الله عليه و آله في علم علي رضي الله عنه إلا كقطرة في سبعة أبحر.
علم من و علم تمام صحابه در مقايسه با علم علي، همانند يك قطره در برابر هفت دريا و اقيانوس است.
الإصابة لإبن حجر عسقلاني، ج2، ص509
و گفته پیامبر هم در مورد اینکه من شهر علم هستم و علی هم در ان میباشد میتواند تایید کننده این مطلب باشد.
واما در اينکه رسول خدا علم و حکمت را برای علي(ع) به ارث گذاشت ترديدی نيست، همان چيزی که انبياء برای اوصيای خود بجای گذاشتند. به همين جهت پيامبر فرمود: من شهر علمم و علي در آن است، کسي که مي خواهد وارد اين شهر شود بايد از در آن وارد گردد.
رجوع شود به: ترجمةالامام علي بن ابيطالب از تاريخ دمشق ابن عساکر شافعي ج 2 ص 464 ح 984 ، 985 ، 986 ، 987 ، 988 ، 989 ، 990 ، 991 ، 992 ، 993 ، 994 ، 995 ، 996 ، 997 و شواهدالتنزيل حسکاني حنفي ج 1 ص 334 ح 459 و المستدرک حاکم ج 3 ص126 و 127 با سند صحيح و اسدالغابه ابن اثير ج 4 ص 22 و المناقب ابن مغازلي شافعي ص 80 ح 120 ،121 ، 122 ، 123 ، 124 ، 125 ، 126 و کفايتةالطالب گنجي شافعي ص 220 و 221 ط الحيدريه و منقب خوارزمي حنفي ص 40 و نظم درر السمطين زرندی حنفي ص 113 و ينابيع الموده قندوزی حنفي ص 65 ، 72 ، 179 ، 183 ، 210 ، 234 ، 254 ، 282 ، 400 ، 407 ط اسلامبول و تاريخ الخلفاء سيوطي ص 170 ، اسعاف الراغبين صبان در حاشيه نور الابصار شبلنجي ص140 ط العثمانيه و تذکرةالخواص سبط بن جوزی حنفي ج 1 ص 43 و فيض القدير شوکاني ج 3 ص 46 و الاستيعاب ابن عبدالبر در حاشيه الاصابه ابن حجر ج3 ص 38 و ميزان الاعتدال ذهبي ج 1 ص 415 و ج 2 ص251 و ج 3 ص 182 و شرح نهج البلاغۀ ابن ابي الحديد ج 7 ص 219 ط مصر با تحقيق محمد ابوالفضل و ذخائر العقبي محب الدين طبری ص 77 و جامع الاصول ابن اثير ج 9 ص 427 ط تهران و کنزالعمال متقي هندی ج 15 ص 129 ح 378 ط 2 و الفتح الکبير نبهاني ج 1 ص 276 و الجامع الصغير سيوطي ج 1 ص 93 ط الميمنيه و منتخب کنزالعمال متقي هندی در حاشيه مسند احمد ابن حنبل ج 5 ص 30 و الرياض النضره محب الدين طبری ج 2 ص 255 ط 2 و فرائد السمطين حمويني ج 1 ص 98 . و در رابطه با اين حديث کتابهای متعددی تاليف شده که از آن جمله است کتاب پنجم عبقات الانوار علامه مير حامد حسين ط هند و فتح الملک العلي بصحة حديث باب مدينةالعلم علي ( احمد بن محمد بن صديق مغربي.
و نيز رسول خدا فرموده است: من خانه حکمتم و علي در آن است.
رجوع شود به: صحيح ترمذی ج 5 ص 301 ح 3807 و حليةالاولياء ابو نعيم ج 1 ص 63 و مناقب علي بن ابيطالب ابن مغازلي شافعي ص 87 ح 129 و فتح الملک العلي بصحة حديث باب مدينةالعلم علي مغربي ص 22 ، 23 ط مصر و اسعاف الراغبين صبان در حاشيه نور الابصار شبلنجي ص 140 ط العثمانيه و بسياری ديگر
و نيز طبق حديت زيد بن اوفي آن حضرت به علي فرمود: تو برادر و وارث من هستي. پرسيد چه چيز از تو به ارث مي برم؟ فرمود: آنچه پيامبران پيش از من ارث گذاشتند.
رجوع کنيد به الرياض النضره محب الدين طبری شافعي ج 2 ص 234 ط 2 و کنز العمال هندی ج 5 ص 40 ح 918 و ص 41 ح 919 و ج 6 ص 390 ح 5972 ط 1 و تذکرة الخواص سبط بن جوزی حنفي ص 23 و ترجمه الامام علي بن ابيطالب از تاريخ دمشق ابن عساکر شافعي ج 1 ص 107 ح 148 و 150 ط 1 و ينابيع الموده قندوزی حنفي ص 56 و 57 ط اسلانبول و فرائد السمطين حمويني ج 1 ص 115 و 121 .
در تقوا هم حضرت علی از همه سرتر است. و اگر ما بخواهیم تک تک فضائل حضرت را از کتب اهل سنت اثبات کنیم ، سخن به درازا میکشد و به نقل یک حدیث از پیامبر و عایشه در اینجا اکتفا میکنیم :
رسول خدا فرمود: کسي که مي خواهد به نوح در عزمش، به آدم در علمش، به ابراهيم در حلمش، به موسي در زيرکيش و به عيسي در زهدش بنگرد، به علي بن ابيطالب نظر افکند. برای سند اين حديث رجوع کنيد به شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ينابيع الموده ترجمه الامام علي بن اابيطالب از تاريخ دمشق، شواهد التنزيل حسکاني حنفي، فتح الملک العلي بصحة حديث باب مدينة العلم علي، المناقب خوارزمي حنفي، الفصول المهمه ابن صباغ مالکي ،تفسير فخر رازی، مناقب علي بن ابيطالب ابن مغازلي شافعي
ذخائر العقبي طبری، الرياض النضرة طبری شافعي، فراعد السمطين حمويني. و همچنين رسول خدا فرمود: ای علي در تو نشانه ای از عيسي وجود دارد و آن اينکه يهود با او دشمني ورزيدند تا آنجا که مادرش را متهم ساختند و نصارا آنچنان به او محبت ورزيدند که وی را در منزلت و مقامي که ندارد مقام خدائي جايش دادند. ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ذيل نقل اين حديث گويد: که پيغمبر به اين حديث و بيان شريف ثابت کرد برای علي بن ابي طالب جميع مراتب و منازل هاروني را از موسي و اگر محمدخاتم انبيا نبود هر آينه شريک در امر پيغمبری او هم بود ولي به جمله انه لا نبي بعدی ميرساند که اگر بنا بود پيغمبری بعد از من بيايد علي واجد آن مقام بود لذا نبوت را استثنا نموده و آنچه ماعد ای نبوت است از مراتب هاروني در آن حضرت ثابت است.
و بی علت نیست که عایشه نقل میکند که پدرش بسیار در صورت حضرت علی نگاه میکرد و وقتی عایشه دلیل این کار را از او میپرسد ؛ پدرش میگوید از پیامبر شنیدم که فرمود : همانا که نگاه به صورت علی عبادت است.
تاریخ خلفا سیوطی ج1 ص 96 ، تاریخ دمشق ج 2 ص 391 ، 393 ، صواعق المحرقه ص 106 ، مناقب علی ابن ابی طالب ص 210 و 252 و 253
حال ما کمی این مسئله امامت و جانشینی را از زبان بزرگان اهل سنت بیان کنیم و ببینینم که ایا علمای اهل سنت اشاره ای به جانشینان پیامبر کرده اند یا نه ، و صفات جانشینی را انها در که بیان کرده اند.
آقاي خوارزمي - أخطب الخواطب كه ذهبي دربارۀ او ميگويد:
كان اماما واعظا و كان علامة في التاريخ.
- به سندش نقل ميكند از ابو سليمان از پيامبر اكرم که فرمود:
... كأنه كوكب دري بينهم ... هؤلاء حججي على عبادي و هم أوصياؤك و المهدي منهم، الثائر من قاتل عترتك و عزتي و جلالي إنه المنتقم من أعدائي و الممد لأوليائي.
وقتي به معراج رفتم، به سمت راست عرش نگاه کردم. ديدم چيزي نوشته شده است و نگاه كردم، ديدم نام علي و فاطمه و حسن و حسين و ... تا آقا ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه فداء). وقتي نام حضرت مهدي را ديدم، همانند ستارۀ درخشان در ميان نام ائمه (عليهم السلام) ميدرخشد. عرض كردم: خدايا! اينها چه کساني هستند؟ خداي عالم فرمود: اين دوازده نفر، حجتهاي من بر بندگانم و اوصياء تو هستند. مهدي هم از جزء اينهاست. مهدي كسي است كه از قاتلين عترت تو انتقام ميگيريد. قسم به عزت و جلالم! مهدي است كه از دشمنان من انتقام ميگيرد و به دوستان من عزت ميدهد.
مقتل الحسين الخوارزمي، ص95
آقاي جويني - كه از اساتيد برجستۀ ذهبي است و از او تعبير به امام ميكند - در كتاب فرائد السمطين، ج2، ص132 نقل مي کند:
يك نفر يهودي آمد خدمت نبي مكرم و گفت:
يا رسول الله! حضرت موسي، وصي داشت، حضرت عيسي، وصي داشت، اوصياي تو چه کساني هستند؟ رسول اكرم فرمود:
إن وصيي علي بن أبي طالب و بعده سبطاي الحسن و الحسين، تتلوه تسعة أئمة من صلب الحسين. قال: يا محمد! فسمهم لي؟ قال: إذا مضى الحسين فابنه علي، فإذا مضى علي فابنه محمد، فإذا مضى محمد فابنه جعفر، فإذا مضى جعفر فابنه موسى، فإذا مضى موسى فابنه علي، فإذا مضى علي فابنه محمد، فإذا مضى محمد فابنه علي، فإذا مضى علي فابنه الحسن، فإذا مضى الحسن فابنه الحجة محمد المهدي، فهؤلاء إثنا عشر.
وصي من، علي بن ابي طالب و بعد از او، دو نوۀ من حسن و حسين هستند و نه نفر از نسل حسين. آن يهودي گفت: اين نه نفر را براي ما نام ببر؟ حضرت فرمود: وقتي حسين از دنيا برود، فرزندش علي، ... ، وقتي امام عسكري از دنيا رود، فرزندش مهدي، امام است.
و در كتابهاي متعدد، نام ائمه از زبان نبي مكرم آمده است.
آقاي ذهبي - از استوانههاي علمي اهل سنت - مي گويد:
أما أهلية الإمام أمير المؤمنين و ولديه الحسن و الحسين عليهم السلام للإمامة و الخلافة فهي واضحة لا تحتاج إلى بيان.
اينكه اميرالمؤمنين و حسن و حسين، شايسته خلافت بودند، احتياجي به گفتن و توضيح ندارد.
وقتي به امام سجاد عليه السلام ميرسد، ميگويد:
من سادة العلماء العالمين، يصلح للامامة.
صلاحيت براي امامت داشت.
نسبت به امام باقر مي گويد:
سيد امام فقيه يصلح للخلافة.
كسي بود آقا، امام، فقيه و صلاحيت براي امامت داشت.
نسبت به امام صادق مي گويد كبير الشأن و مرد باعظمتي بود:
من أئمة العلم، كان أولي بالأمر من أبي جعفر المنصور.
از پيشوايان علم بوده و اولويتش براي خلافت از منصور دوانيقي بيشتر بود.
و همچنين نسبت به آقا امام کاظم عليه السلام مي گويد:
و كان ولده ولد امام صادق (عليه السلام كبير القدر جيد العلم أولي بالخلافة من هارون.
از هارون براي خلافت بيشتر اهليت داشت.
و همچنين نسبت به آقا امام رضا (عليه السلام) و امام جوادعليه السلام(
سير اعلام النبلاء، ج13، ص120 و ج4، ص398
و دهها مصادر ديگر از بزرگان اهل سنت مانند ابن حجر، ابن خلكان و ديگران که شرح حال ائمه (عليهم السلام) را آوردهاند، همه با صراحت گفتهاند:
ائمۀ شيعه، صلاحيت براي خلافت و امامت را داشتند و كوچكترين نقطه ضعفي در زندگي اينها نبوده است.
این گفته به ذهبی یا ابن حجر و ... ختم نمیشود ، حتی کسانی هم که با اهل بیت عناد داشته اند مثل ابن تیمیه این سخنان را بیان کرده اند.
اما ساختمان سوال چهار هم مانند سوال سه میباشد که در جواب سوال سه به تفضیل بیان شد و ایرادی هم که شما به حضرت علی در اینجا گرفته اید مانند این است که بگویم ایا پیامبر در صلوات فرستادن ایا بر خود صلوات میفرستاد یا نه یا مانند گفتن اشهد ان محمد رسول الله در نماز و اذان که ایا رسولی خود را در نماز بیان میکرد یا نه
پاسخ سوال 5 :
البته شما با ذکر این سوال میخواهید بگوید که شیعیان در مورد حضرت علی غلو میکنند ، اما خدا را شاهد میگیریم که اصلا این گونه نیست ؛ پيامبر بزرگ اسلام حدودی را برای حب و دوستي علي قرار داده است آنچنانکه ايشان خطاب به علي)ع( فرمود: دو نفر در تو هلاک شدند، يکي محبي که بحدّ غلو رسيده است و ديگری دشمني که از تو روی بر مي گرداند. و فرمود: يا علي، تو از يک نظر شبيه عيسي بن مريمي که يهوديان او را دشمن داشتند، تا آنجا که به مادرش بهتان زدند و مسيحيان آنقدر او را دوست داشتند که مقامش را فراتر از آنچه بود رساندند ( يعني او را به درجه الوهيت رساندند رجوع شود به مستدرک حاکم ج 3 ص 123 و تاريخ دمشق ابن عساکر ج 2 ص 234 و تاريخ الکبير بخاری ج 2 ص 281 تاريخ الخلفای سيوطي ص 173 و خصائص نسائي ص 27 و ذخائر العقبي ص 92 و صواعق المحرقه ابن حجر ص 123
و اما شيعيان در محبت علي و ائمه از اولاد علي، غلو نمي کنند بلکه برای آنان منزلتي قائلند که هم معقول است و هم رسول خدا آن را مي پذيرد و آن اينکه اينان اوصيا و جانشينان پيامبرند و هرگز کسي معتقد به نبوتشان هم نيست چه برسد به الوهيتشان. پس گناه شيعيان چيست که مي خواهند دعوت خدا و پيامبرش را اجابت کنند که فرمود: بگو، ای پيامبر، من از شما اجر رسالت نمي خواهم جز مودّت خويشان و اهل بيتم )سوره شوری آيه 23 (
و مودّت همانگونه که معلوم است بالاتر از محبت است زيرا در مورد محبت رسول خدا فرمود: « هيچ يک از شما ايمانتان کامل نيست مگر اينکه برای برادران مؤمنتان دوست داشته باشيد، همان را که برای خودتان دوست مي داريد. » ولي مودّت بر شما واجب مي کند که بخاطر طرف مورد مودّت، خود را از چيزی محروم بداريد و بر او ايثار کنيد.
بهر حال گناه شيعيان چيست که مي خواهند پيامبر از آنان راضي باشد زيرا مي فرمايد: « يا علي تو در دنيا و آخرت سروري، هر که تو را دوست داشته باشد مرا دوست داشته، و هر که تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته. دوست تو دوست خداست و دشمن تو دشمن خدا و وای به حال کسي که ترا دشمن بدارد. رجوع شود به مستدرک حاکم ج 3 ص128 مي گويد اين حديث صحيح است بنا بر قول شيخين - نور الابصار شبلنجي ص 73 - ينابيع الموده ص 205 - الرياض النظرة ج 2 ص 165 .
و همچنين مي فرمايد: دوستي علي ايمان، و دشمني اش نفاق است. رجوع شود به صحيح مسلم ج 1 ص 86 حديث 131 - صواعق المحرقه ص 122 - کنز العمال ج 11 ص 599 .
و مي فرمايد: هر که بر محبت آل محمد از دنيا برود، شهيد مرده است، هان! هر که بر محبت آل محمد بميرد، در حالي مرده است که مورد آمرزش قرار گرفته، هان! هر که بر محبت آل محمد بميرد، با توبه مرده است، هان! هر که بر محبت آل محمد بميرد، مؤمني با ايمان کامل از دنيا رفته، هان! هر که بر محبت آل محمد بميرد، ملک الموت او را بشارت به بهشت دهد.
تفسير کبير ثعلبي ( آيه مودت ) و تفسير زمخشری (کشاف) و تفسير فخر رازی ج 7 ص 405 و احقاق حق تستری ج 9 ص 486 .
آری چيست گناه شيعيان اگر کسي را دوست داشته باشد که پيامبر(ص) در باره اش فرمود: فردا پرچم و لوايم را به مردی مي دهم که خدا و رسولش را دوست مي دارد و خدا و رسولش او را دوست مي دارند. رجوع شود به صحيح بخاری ج 4 ص 20 و ج 5 ص 76 و صحيح مسلم ج 4 ص 1871 حديث 33 ) باب فضائل علي بن ابيطالب (
و اگر چنانچه اين غلو شديد است، در خود كتاب هاي معتبر شما مثل حاكم نيشابوري كه ذهبي و ابن حجر او را توثيق مي كنند و مي گويند كسي است كه متخصص در فن رجال است و در حديث شناسي سرآمد عصر خودش بوده، ايشان در كتاب معرفة علوم الحديث، ص96 نقل مي كند در ذيل آيه شريفه 45 سوره زخرف كه خداوند مي فرمايد:
وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً يُعْبَدُونَ سوره زخرف ایه 45
مي گويد:
علي ما بعثوا؟ إنهم بعثوا علي ولاية رسول الله و ولاية علي بن أبيطالب.
پيامبران گذشته بر چه مبعوث شده اند؟ مبعوث شده اند بر ولايت رسول الله و ولايت علي بن ابيطالب.
از اين بهتر چه مي خواهيد؟! اگر بنا باشد كه آن غلو باشد، اين خيلي بالاتر از آن است. پس چرا اين را خودتان در كتاب هاي معتبر داريد، از اينها دم نمي زنيد؟ ثانيا آيا از قدرت خداوند عالم بعيد است كه همچنين امكاني به يك بنده اش بدهد؟
و شما نباید به کلماتی مانند اولین و اخرین ایراد بگیرید ، بلکه این کلمات در کتب معتبر خود شما هم در مورد حضرت علی علیه السلام امده است :
مثلا
اشهد انک انت اول مظلوم و اول من غصب حقه
گواهي مي دهم که تو اولين مظلوم هستي و اولين کسي هستي که حقت غصب شد.
تهذيب الأحكام، ج6، ص28 - فرحة الغري، ص135 - بحارالانوار، ج97، ص265
در صحيح بخاري، ج5، ص6 در ذيل آيه شريفه «هذان خصمان اختصموا في ربهم» از قول اميرالمومنين (عليه السلام) نقل مي کند:
قال انا أول من يجثو بين يدي الرحمن للخصومة يوم القيامة و قال قيس بن عباد و فيهم أنزلت «هذان خصمان اختصموا في ربهم
من اولين مظلومي هستم که فرداي قيامت در محکمه عدل الهي، درباره کساني که در مورد من ظلم کردند، مورد محاکمه قرار خواهد گرفت.
یا مثلا مقصود از اولین میتواند اولین مسلمان باشد
ابن قتيبه دينوري در كتاب المعارف مينويسد :
عن معاذة بنت عبد الله العدوية سمعت علي بن أبي طالب على منبر البصرة وهو يقول أنا الصديق الأكبر آمنت قبل ان يؤمن أبو بكر وأسلمت قبل أن يسلم أبو بكر .
المعارف - ابن قتيبة - ص 169 و تهذيب الكمال - المزي - ج 12 - ص 18 – 19 و البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 - ص 370 و ... .
معاذه دختر عبد الله گويد كه از علي بن أبي طالب عليه السلام شنيدم كه بر بالاي منبر بصره ميفرمود : من صديق اكبر هستم ، ايمان آوردم قبل از آن كه ابوبكر ايمان بياورد ، اسلام آوردم قبل از آن كه ابوبكر اسلام بياورد .
و برای همین است که اورده اند
عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ لَا يَقُولُهَا بَعْدِي إِلَّا كَذَّابٌ صَلَّيْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِينَ .
سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 44 ، و البداية والنهاية ، ج3 ، ص 26 و المستدرك ، حاكم نيشابوري ، ج3 ، ص 112 وتلخيص آن ، تأليف ذهبي در حاشيه همان صفحه ، و تاريخ طبري ، ج2 ، ص 56 ، والكامل ، ابن الاثير ، ج2 ، ص 57 و فرائد السمطين ، حمويني ، ج 1 ص 248 و الخصائص ، نسائي ، ص 46 با سندي كه تمام روات آن ثقه هستند ، و تذكرة الخواص ، ابن جوزي ، ص 108 و دهها سند ديگر .
عباد بن عبد الله گويد : علي عليه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صديق اكبر هستم ، پس از من جز دروغگو كسي ديگر خود را «صديق» نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از ديگران نماز ميخواندم .
محقق سنن ابن ماجه در ادامه مينويسد :
في الزوائد : هذا إسناد صحيح . رجاله ثقات . رواه الحاكم في المستدرك عن المنهال . وقال : صحيح على شرط الشيخين .
هيثمي اين روايت را در مجمع الزوائد نقل كرده و گفته است : " سند آن صحيح و راويان آن مورد اعتماد هستند " . همچنين حاكم نيشابوري آن را نقل كرده و گفته است : " اين روايت طبق شرائط مسلم و بخاري صحيح است " .
و اما در مورد اینکه اورده اید :( کسی که به همه چیز داناست )
در اینجا نیز متاسفانه شما اشتباه برداشت کرده اید و ناخداگاه خواسته اید بگوئید که شیعیان نعوذ به الله صفت خداوند را برای حضرت علی علیه السلام نیز قرار داده اند که این نیز اصلا حرف درستی نمیباشد.
جایگاه علمی حضرت در قران کریم بسیار بالا میباشد ، منظور آيه «قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب میباشد
تفسير الثعلبي ، ج 5 ، ص 303 . ، شواهد التنزيل ، الحاكم الحسكاني ، ج 1 ، ص 402 . ؛ ابن الجوزي ، أبو الفرج ، (متوفاي 597 هـ) زاد المسير ، ج 4 ص 16 . و نيز : السُّيوطي ، جلال الدين ، 849 - 911 هـ، 1445 - 1505 ، الدر المنثور ، ج 6 ، ص 30 . ، ينابيع المودة ، القندوزي ، ج 1 ، ص307 .
و در منابع اهل سنت هم در مورد اینکه جز خدا چه کسی به همه چیز علم دارد و دانا میباشد هم احادیث زیادی امده است ، برای نمونه
ما علمي و علم أصحاب محمد صلى الله عليه و آله في علم علي رضي الله عنه إلا كقطرة في سبعة أبحر.
علم من و علم تمام صحابه در مقايسه با علم علي، همانند يك قطره در برابر هفت دريا و اقيانوس است.
الإصابة لإبن حجر عسقلاني، ج2، ص509
یا
در كتاب الاستيعاب ابن عبد البر - كه در رابطه با شرح حال صحابه است و از كتابهاي معتبر اهل سنتِ -، از عايشه نقل ميكند:
علي أعلم الناس بالسنة.
علي آگاهترين انسانها به سنت است.
الاستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1104-التاريخ الكبير للبخاري، ج2، ص255- تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص408
یا
آقاي حاكم نيشابوري نقل ميكند از سعيد بن مسيب و ميگويد:
در ميان صحابه احدي غير از علي نگفت:
سلوني قبل أن تفقدوني.
فرمود: هر چه ميخواهيد از من سؤال كنيد، قبل از آنكه مرا از دست بدهيد.
مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص122
يعني غير از حضرت علي (عليه السلام)، كسي همچنين حرفي در تاريخ نزده است. هر كس هم ادعا كرده مفتضح شده است. حتي مي گويند ابن جوزي رفت بالاي منبر گفت:
سلوني قبل أن تفقدوني
پيرزني از پشت پرده بلند شد و سؤال كرد: آيا ام المؤمنين عايشه، با اجازه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به جنگ جمل رفته بود يا بدون اجازه او؟ ابن جوزي نتوانست جواب بدهد و عصباني شد و گفت: اگر با اجازه شوهرت به مسجد آمدي، خدا شوهرت را لعنت كند و اگر بدون اجازه آمدي، خدا خودت را لعنت كند. ابن جوزي گفت: بله، غير از علي، كسي حق گفتن سلوني قبل أن تفقدوني را ندارد و خجالتزده از منبر پايين آمد.
همچنين در روايات صحيح داريم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
أنت تبين لأمتي ما اختلفوه فيه من بعدي.
بيانگر موارد اختلاف بعد از من، علي بن ابي طالب (عليه السلام) است.
حاكم نيشابوري ميگويد:
هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.
مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص122
پس ما نباید به کسی که خداوند از علم غیب خویش به او داده است ایرادی بگیریم. خود خدا فرموده است «لا يظهر علي غيبه أحدا الا من ارتضي» خداوند هيچ کس را از علم غيب خويش آگاه نمي کند مگر کساني که خداوند از ايشان راضي باشد .
بنا بر اين مانعي ندارد که خداوند رسول خويش و جانشین او را از علم و پیشگویی آگاه کرده باشد .
پی نوشت
1- مائده ، آیه 55
2- فقیه ، ج 1، ص 188، چهار مجلدی ، چاپ آخوندی ، چاپ پنجم ، وسائل الشیعه ، ج 4، ص 644، ح 9. روایت دیگری هم همین 18 فصل را آورده اند
3- مستند العروه ، ج 2، ص 287
4- فقیه ، ج 1، ص 188
5- وسائل الشیعه ، ج 4، ص 612، ح 3
6- جواهر الکلام ، ج 9، ص 86، چاپ بیروت
7- مستمسک العروه ، ج 5، چاپ بیروت ، ص 544
8- مستند العروه ، ج 2، ص 287
در پناه حق
میثم