با سلام خدمت دوستان

حقیقتش دیروز فهمیدم که کتاب جامعی به نام پاسخ جوانان شیعه به شبهات وهابی ها در رد کتاب سوالاتی که باعث هدایت جوانان شیعه نوشته شده است.

حضرت آیت الله استادی در کتابی مستقل با عنوان « پاسخ جوانان شیعه به شبهات وهابی ها » به شبهات کتاب مذکور پاسخ داده است . دوستانی که علاقه به خواندن کتاب را دارند می توانند با شماره ۰۲۵۱۷۷۴۳۲۲۲ تماس بگیرند و کتاب را سفارش بدهند .

و حقیقتا این مسئله اینجانب را دچار تردید کرد. ولی با توجه به اینکه من بیشتر راه را امده ام ، با اجازه استاد بزرگوار بقیه درسم را نیز در حضور ایشان پس میدهم.

(106) اگر به شما گفته شود که رهبری مؤمن و صالح و پرهیزگار سرپرست و حاکم مردمانی است که بعضی منافقاند و بعضی مؤمناند، و این مرد به لطف و عنایت الهی منافقان را از طرز سخنشان میشناسد، اما با وجود آن این مرد از افراد شایسته و صالح دوری مینماید، و منافقان را انتخاب کرده و پستهای مهم و فرماندهی را به آنان داده و در دوران حیات خود آنها را رئیس و سرور مردم قرار داده است، بلکه خودش را با آنها نزدیک کرده و با دختر بعضیها ازدواج کرده و بعضی داماد او هستند و او در حالی که از آنها خوشنود و راضی بوده از جهان چشم فرو بسته است؛ نظر شما دربارة این مرد چیست؟!

شیعه در مورد پیامبر ص چنین عقیده و باوری دارند!

(108) فرقه خطابیه از شیعه بر این باورند که بعد از امام جعفر الصادق پسرش اسماعیل امام است، علمای شیعه در رد عقیده آنها گفتهاند که اسماعیل قبل از ابا عبدالله ؛ وفات یافت، و مرده نمیتواند جانشین زنده باشد».

به شیعه گفته میشود که شما برای اثبات ولایت علی از حدیث: «تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی»، استدلال میکنند، و معلوم است که هارون قبل از موسی وفات یافت، و طبق اقرار خودتان مرده نمیتواند جانشین زنده باشد!

 

(111) شیعیان معتقدند که اصحاب درستکار و عادل نیستند؛ اما در کتابهای شیعه روایاتی را میبینیم که بر عدالت اصحاب دلالت میکنند! از آن جمله روایتی است که از پیامبر ص روایت کردهاند که در حجه الوداع گفت: «نضّر الله عبداً سمع مقالتي فوعاها، ثم بلغها إلى من لم يسمعها..».

«خداوند تر و تازه نماید بندهای را که سخن را شنید و آن را حفظ کرد و سپس به کسى که آن را نشنیده رساند ... ».

اگر اصحاب عادل و درستکار نبودند چگونه پیامبر به آنها اعتماد میکند تا هر یک از آنها سخن او را به کسانی که آن را نشنیدهاند برساند؟!

(112) به یکی از شیعیان گفته شد: آیا پیامبر ص ما را به آن دستور نداده که همسر شایستهای انتخاب کنیم و با افراد خوب فامیل شویم و از آنها زن بگیریم و به آنها زن بدهیم؟

گفت: بله؛ شکی نیست!

به او گفتند: آیا تو برای خودت میپسندی که داماد کسی بشوی که حرامزاده است؟!

گفت: پناه به خدا!

به او گفته شد: شما به دروغ ادّعا میکنید که عمر بن الخطاب t پسر زنی زناکار به نام صهاک بوه است! و عالم شما نعمت الله الجزائری با تمام وقاحت و زشتی ادعا میکند که عمر خودش را با آب منی مردان اشباع میکرد و با آن آرام میگرفت والعیاذ بالله - و شما ادعا میکنید که حفصه دختر عمر مانند پدرش منافق و پلید بوده است، بلکه کافر بوده است! آیا به نظر شما پیامبر داماد کسی میشود که حرامزاده است؟!

آیا برای خودش همسری فاسد و منافق را میپسندد؟! سوگند به خدا که شما به پیامبر و اصحاب تهمت میزنید، و چیزهایی برای آنها میپسندید که برای خودتان نمیپسندید!!

(117) ابن حزم از شیعه میپرسد که علی بعد از شش ماه با ابوبکر بیعت کرد، یا تأخیر او در بیعت کار درستی بوده است که در این صورت پس بیعت کردن او نادرست بوده است، و اگر بیعت کردن او کار درستی بوده است پس او به خاطر تأخیر در انجام آن اشتباه کرده است»!.

(120) شیعیان میگویند که وجوب تعیین امام به قاعده لطف الهی بر میگردد، و عجیب این است که امام دوازدهم آنها در کودکی پنهان شده و تا به امروز بیرون نیامده است! پس از امام شدن او چه لطفی به مسلمین رسیده است؟!

(125) شیعیان حدیثی ساختهاند که در آن آمده است: «لعنت خدا بر کسی باد که در لشکر اسامه شرکت نکرد و از آن باز ماند، آنها با ساختن این حدیث میخواهند بر عمر لعنت بفرستند! اما فراموش کردهاند که آنها باید دو چیز را ثابت کنند.

أ - یکی اینکه علی از شرکت در لشکر اسامه باز نمانده است، و اگر باز نمانده و شرکت کرده پس او به امامت ابوبکر اعتراف کرده است؛ چون او راضی شده که سرباز فرماندهی باشد که ابوبکر او را تعیین کرده است!

ب یا اینکه بگویند علی در لشکر اسامه شرکت نکرده است، پس علی مشمول دروغی میشود که ساختهاند!

(128) شیعیان همه اهل بیت را که در قرن اوّل بودهاند کافر قرار میدهند!! زیرا در روایتها و منابع مورد اعتمادشان آمده است که بعد از پیامبر ص همه مردم مرتد شدند، به جز سه نفر: سلمان و ابوذر و مقداد، و بعضی میگویند فقط هفت بر اسلام باقی ماندند، اما از این هفت نفر هیچ کس از اهل بیت نیست. پس شیعه همه را مرتد و کافر قرار دادهاند.

(130) در زمان خلافت ابوبکر علی در جنگ با مرتدین مشارکت نمود و کنیزی از افراد اسیر شدة بنی حنیفه بهره او شد که بعدها علی از او صاحب فرزندی به نام محمد بن الحنفیه گردید، از این چنین بر میآید که از دیدگاه علی خلافت ابوبکر درست بوده است، و اگر درست نمیبود علی مشارکت با او را در این امر نمیپسندید.

 

پاسخ به سوالات

جواب سوال 106 :دوست عزیز سیره پیامبر چیزی است که احتیاج به بازگو کردن ندارد.اوست پیمبر رحمت.حال ما به چند نکته اساسی ازسیره او بیان خواهیم کرد تا بفهمید معنای رحمت چیست :

نمونه اول : بيهقى در دلائل النبوة از عروه روايت كرده كه او گفت: هنگامى كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله با مسلمين از تبوك مراجعت مي كرد و در راه مدينه بسير خود ادامه ميداد ، گروهى از اصحاب او اجتماعى كردند ، و تصميم گرفتند كه آن جناب را در يكى از گردنههاى بين راه به طور مخفيانه از بين ببرند ، و در نظر داشتند كه با آن حضرت از راه عقبه حركت كنند .

پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم ) از اين تصميم خائنانه مطلع شد و فرمود : هر كس ميل دارد از راه بيابان برود ؛ زيرا كه آن راه وسيع است و جمعيت به آسانى از آن مي گذرد ، حضرت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم ) هم از راه عقبه كه منطقه كوهستانى بود به راه خود ادامه داد ، اما آن چند نفر كه اراده قتل پيغمبر را داشتند براى اين كار مهيا شدند ، و صورت هاى خود را پوشانيدند و جلو راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود ، حذيفة بن يمان و عمار بن ياسر در خدمتش باشند ، و به عمار فرمود : مهار شتر را بگيرد و حذيفه هم او را سوق دهد ، در اين هنگام كه راه ميرفتند ناگهان صداى دويدن آن جماعت را شنيدند ، كه از پشت سر حركت ميكنند و آنان حضرت رسول را در ميان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملى كنند .

پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) از اين جهت به غضب آمد ، و به حذيفه امر كرد كه آن جماعت منافق را از آن جناب دور كند ، حذيفه به طرف آن ها حمله كرد و با عصائى كه در دست داشت ، بر صورت مركبهاى آنها زد و خود آنها را هم مضروب كرد ، و آنها را شناخت ، پس از اين جريان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهميدند كه حذيفه آنان را شناخته و مكرشان آشكار شده است ، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمين رسانيدند و در ميان آنها داخل شدند .

بعد از رفتن آنها حذيفه خدمت حضرت رسول رسيد ، و پيغمبر فرمود : حركت كنيد ، و با شتاب از عقبه خارج شدند ، و منتظر بودند تا مردم برسند ، پيغمبر اكرم فرمود : اى حذيفه شما اين افراد را شناختيد ؟ عرض كرد : مركب فلان و فلان را شناختم ، و چون شب تاريك بود ، و آنها هم صورتهاى خود را پوشيده بودند ، از تشخيص آنها عاجز شدم .

حضرت فرمود: فهميديد كه اينها چه قصدى داشتند و در نظر داشتند چه عملى انجام دهند ؟ گفتند : مقصود آنان را ندانستيم ، گفت : اين جماعت در نظر گرفته بودند از تاريكى شب استفاده كنند و مرا از كوه بزير اندازند ، عرض كردند :

يا رسول اللَّه ! امر كنيد تا مردم گردن آنها را بزنند ، فرمود : من دوست ندارم مردم بگويند كه محمد اصحاب خود را متهم ميكند و آنها را ميكشد ، سپس رسول خدا آنها را معرفي كرد و فرمود : شما اين موضوع را نديده بگيريد و ابراز نكنيد .

الدر المنثور - جلال الدين السيوطي - ج 3 - ص 259 .

اما اين كه اين افراد چه كساني بودهاند روشن نيست . برخي از علماي اهل سنت همانند ابن حزم اندلسي كه از استوانههاي علمي اهل سنت به شمار ميرود نام اين افراد را آوره است . وي در كتاب المحلي مينويسد:

ان أبا بكر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبي وقاص رضي الله عنهم أرادوا قتل النبي صلى الله عليه وسلم وإلقاءه من العقبة في تبوك.

المحلى، ابن حزم، ج 11، ص 224، وفات: 456، ناشر: دار الفكر، توضيحات: طبعة مصححة ومقابلة على عدة مخطوطات ونسخ معتمدة كما قوبلت على النسخة التي حققها الأستاذ الشيخ أحمد محمد شاكر .

ابوبكر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، سعد بن أبي وقاص ؛ قصد كشتن پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) را داشتند و ميخواستند آن حضرت را از گردنهاي در تبوك به پايين پرتاب كنند .

نمونه دوم : یکی از دلایل ازدواج پیامبر با عایشه میتواند امتحان مجدد پیامبر عظیم الشان اسلام باشد.این گفته خود پیامبر است :

رسول خدا به خانه عايشه اشاره فرمودند و سه بار گفتند : فتنه ( آزمايش ) در اينجاست ؛ فتنه در اينجاست ، فتنه در اينجاست

2873 - حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ حَدَّثَنَا جُوَيْرِيَةُ عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَامَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَطِيبًا فَأَشَارَ نَحْوَ مَسْكَنِ عَائِشَةَ فَقَالَ هُنَا الْفِتْنَةُ ثَلَاثًا مِنْ حَيْثُ يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ صحيح بخاري کتاب فرض الخمس باب ما جاء في بيوت ازواج النبي صلي الله عليه وسلم رسول خدا به سخن ايستادند ، پس به سمت خانه عائشه اشاره کردند و سه بار فرمودند اينجاست فتنه ؛ همان جايي که امت شيطان ظهور مي کنند .

حال نمونه ای از رفتار عایشه را بازگو میکنیم :

جناب عائشه مطالبى را كه در آن تنقيص و توهين و سبك كردن پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ است. به عنوان روايت نقل مى كند. كه البته براى هر انسان غيرتمندى غيرقابل تحمّل است و از شنيدن آن ابا دارد و بعضى از آنها نيز قطعاً دروغ است و با موازين شرع و سيره پيامبر تناسب ندارد.

1 ـ عائشه مى گويد: تزوجني بكراً ; هنگام ازدواج من بكر بودم.

2 ـ همو مى گويد: كان رسول الله يأتيه الوحي، وانا وهو في لحاف. هنگاميكه زير يك لحاف بوديم وحى بر پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ نازل مى شد.( سير اعلام النبلاء 2: 193 و 191 و ـ 172.(

3 ـ إن عائشه تخبر الناس انه ـ صلى الله عليه و سلّم ـ كان يقبّل وهو صائم. عائشه روايت مى كند پيامبر اكرم همسر را مى بوسيد در حاليكه روزه بود.) بخارى 2: 2 كتاب العيدبن باب الحراب والدرق يوم العيد و ج 4: 47 ـ كتاب الجهاد، باب الدرق: صحيح مسلم 2: 609 كتاب صلاة.(

4 ـ عائشه: دخل علىٌّ رسول اللّه وعندي جاريتان تغنّيان بغناء بعاث فاضطجع على الفراش وحوّل وجهه ودخل ابوبكر فانتهرني، وقال: مزمارة الشيطان عند النبي فأقبل عليه رسول اللّه وقال: دعها، فلّما غفل، غمزتهما فخرجتا. روزى پيامبر بر من وارد شد در حاليكه دو كنيز مشغول آواز خواندن بودند، حضرت بدون توجه به آنان به بستر خود رفته و خوابيد، ناگهان ابوبكر وارد شده و مرا نهيب داده و گفت: موزيك شيطان در خانه پيامبر!! حضرت به او فرمود: به آنها كارى نداشته باش ـ يعنى بگذار به ساز و آواز خود ادامه دهند ـ همين كه ابوبكر كمى غفلت كرد به دو خواننده اشاره كردم كه صحنه را ترك كنند.(بخارى 2: 2 كتاب العيد بن باب الحراب والدرق يوم العيد وج 4: 47 ـ كتاب الجهاد، باب الدرق صحيح مسلم 2: 609 كتاب صلاة العيدين بـ 4 باب الرخصة فى اللعب ج 19.(

5 ـ تماشا و مشاهده رقص: عن عائشه: قالت: وكان يوم عيد يلعب السودان بالدَّرق والحراب، فإما سألتُ النبى ـ صلى الله عليه و سلّم ـ وإما قال: تشتهين، تنظرين؟ فقلت: نعم، فأقامني وراءه، خدي على خده وهو يقول: دونكم يا بني أرفده حتى مللت قال: حسبك قلت: نعم: فقال: فاذهبی.(بخارى 1: 169 ـ كتاب العيدين ب 2.(

6 ـ وعنها جاء حبش يزفنون في يوم عيد في المسجد، فدعاني النبي فوضعت رأسي على منكبه، فجعلت أنظر الى لعبهم حتى كنت أنا التي أنصرف عن النظر اليهم(مسلم 2: 609 كتاب صلاة العيدين.)

يعنى گروهى از حبشه در روز عيد به مسجد آمده و در حاليكه مى رقصيدند پيامبر مرا ـ عائشه ـ را فراخواند و سر مرا به شانه خود گذاشته و به تماشاى آنان پرداختم.

عسقلانى مى گويد اين جريان ـ رقص احباش ـ سال هفتم هجرى يعنى به هنگاميكه عائشه شانزده ساله بود اتفاق افتاد.(شرح نووى 6: 186)

7 ـ عن عائشه: كنت بين يدي رسول اللّه ورجلاي في قبلته ـ مزاحمة لسجدته ـ فإذا سجد غمزني فقبضت رجلي، فاذا قام بسطتها

عائشه مى گويد: در برابر پيامبر اكرم دراز كشيده و مى خوابيدم. و دوپايم را در محل سجده پيامبر قرار مى دادم. چون ايشان به سجده مى رفت مرا «منگوش» مى گرفت!! پس فوراً پايم را جمع مى كردم. و چون پيامبر ـ براى ركعت ديگرى ـ برمى خواست دوباره پايم را دراز مى كردم.( البخارى 1: 107 / كتاب الصلاة، باب الصلاة على الفرائض. وص 136 باب التطوع فى خلف المرأة و ص 138 باب هل يغمز الرجل امراته عند السجود. و ج»: 81 / كتاب الصلاة باب ما يجوز من العمل فى الصلاة. صحيح مسلم 2: 367 كتاب الصلاة باب 51 الاعتراض بين يدى المصلي ج  272)

دوست عزیز شما این رفتار عایشه را چگونه برای ما توجیه میکنید.ایا این همان زنی است که پیامبر میگویید در خواب دیدم جبرئیل او را در حریر خدمتم اورد و او همسر بهشتی من میباشد ؟

نمونه سوم : حمزه عموی پیامبر را در جنگ احد ، هند همسر ابوسفیان مثله کرد.چرا پیامبر ام حبیبه خواهر معاویه ، دختر بوسفیان و هند جگر خوار را گرفت ؟ اصلا دلیل ازدواج حضرت هود با همسرانی که قران انها را شدیدا سرزنش میکند چیست ؟

نمونه ...

جواب سوال 108 : البته اینگونه برداشت از این مسئله بسیار زشت میباشد و من در پست پیشین جواب این شبهه را دادم.در اینجا بد نیست که کمی در مورد جدیث منزلت صجبت کنیم :

حديث منزلت، يكي از قوي ترين و محكم ترين احاديث بر امامت و خلافت و موقعيت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است. هم در صحيح بخاري آمده و هم در صحيح مسلم. حديث غدير را بخاري نياورده و مسلم هم عرض بصورت أبتر و ناقص آورده است. البته در سنن ابن ماجه و ترمذي و احمد حنبل هم آمده است.

ويژگي خاص حديث منزلت اين است كه در صحيح بخاري و مسلم - كه عزيزان اهل سنت ميگويند اينها صحيح ترين كتاب بعد از قرآن است - آمده و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

الا ترضى أن تكون منى بمنزلة هارون من موسى إلا انه ليس نبي بعدي.

يا علي! آيا دوست نداري همان جايگاهي كه هارون نسبت به موسي داشت، تو هم نسبت به من داشته باشي؟ جز در يك مورد كه آن جايگاه را نميتواني داشته باشي و آن هم نبوت است. (چون هارون بعد از موسي، نبي بود، ولي بعد از من پرونده نبوت مختومه شد)

صحيح البخاري، ج5، ص129 - صحيح مسلم، ج7، ص120

آقايان اهل سنت ميگويند:

حديث منزلت من أثبت الآثار و أصحها.

از محكم ترين روايات و صحيح ترين روايات در فضيلت علي (ع )، حديث منزلت هست.

تهذيب الكمال للمزي، ج20، ص483

حديث منزلت در جاي جاي تاريخ اسلام ثبت است، در قضية جنگ تبوك، منزل ام سلمه، قضيه أخوت در مكه، در مدينه، و ... . من در حدود 20 منبع مختلف پيدا كردم. حتي از عايشه و عمر بن خطاب، حديث منزلت را از قول نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل كردهاند. اين حديث منزلت، منحصر به جنگ تبوك نيست.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه ميگويد:

يا علي! جايگاه تو همانند جايگاه حضرت هارون به موسي است.

بايد ببينيم كه جايگاه هارون در قرآن چگونه است؟

در قرآن ميبينيم كه اولين جايگاه حضرت هارون (عليه السلام) نبوت است:

و وهبنا له من رحمتنا أخاه هارون نبيا (سوره مريم/آيه53(

ما براي حضرت موسي (عليه السلام) نبوت برادرش را هبه كرديم.

خب، اين استثناست كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم فرمود:

إلا انه ليس نبي بعدي.

دومين مقام، وزارت است. خود حضرت موسي (عليه السلام) از خدا ميخواهد:

و اجعل لي وزيرا من أهلي * هارون أخي (سوره طه/آيه30-29(

و خداوند هم اين مقام را به او مي دهد:

و جعلنا معه أخاه هارون وزيرا (سوره فرقان/آيه35(

يكي از شايسته ترين و صريح ترين منزلت و جايگاه هارون، وزارت و وصايت است.

يعني همانگونه كه حضرت هارون (عليه السلام)، وزير حضرت موسي (عليه السلام) بود، اي علي، تو هم وزير من هستي.

سومين مقام، خلافت است:

و قال موسى لأخيه هارون اخلفني في قومي (سوره اعراف/آيه142(

يعني همانگونه كه حضرت هارون (عليه السلام)، خليفه حضرت موسي (عليه السلام) بود، اي علي، تو هم خليفه من هستي.

مسئله ديگر قرابت و خويشاوندي است. حضرت موسي (عليه السلام) ميگويد:

و اجعل لي وزيرا من أهلي (سوره طه/آيه29(

خدايا! از اهل و خانواده من، كسي را به عنوان وزير و خليفه معين كن.

شما ببينيد بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، نزديكترين خانواده به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كيست؟ آيا غير از حضرت علي (عليه السلام) كسي ديگر را سراغ داريد؟

پيام حديث منزلت اين است كه تمام آنچه را كه حضرت هارون (عليه السلام) نسبت به حضرت موسي (عليه السلام) دارد، اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم داراست. يعني اگر حضرت هارون (عليه السلام) بعد از حضرت موسي (عليه السلام) زنده بود، چه جايگاهي داشت؟ اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم همين جايگاه را دارد. البته اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين مسئله را به حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت هارون (عليه السلام) تشبيه ميكند، چون در تمام آيات قرآن، صريح ترين و واضح ترين رابطه نبوت و خلافت، بين حضرت موسي (عليه السلام) و هارون (عليه السلام) آمده است. لذا، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تشبيه ميكند رابطه حضرت علي (عليه السلام) با خودش را به رابطه حضرت هارون (عليه السلام) نسبت به حضرت موسي (عليه السلام(

و اما نکته بعدی مسئله فرقه اسماعیلیه است که در اینجا دروغهایی را اقای الخراشی به شیعیان بسته است.

اما پاسخ اين مطلب را مي توان در قديمي ترين منابع اعتقادي شيعه يافت :

قول الصادق عليه السلام : ما بدا لله بداء كما بدا له في إسماعيل ابني ،

يقول : ما ظهر لله أمر كما ظهر له في إسماعيل ابني إذ اخترمه قبلي ليعلم بذلك أنه ليس بإمام بعدي .

كلام امام صادق عليه السلام : براي خداوند بدايي صورت نگرفت مثل آنچه که در اسماعيل فرزندم صورت گرفت .

ايشان مي فرمايند که از خداوند امري ظاهر نشد ( از جهت تعجب برانگيز بودن براي مردمان ) همانطور که در مورد اسماعيل فرزندم صورت گرفت . زيرا وي را قبل از من از دنيا برد تا همگان بدانند که وي بعد از من امام نيست .

التوحيد ، الشيخ الصدوق ، ص 336

اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق عليه السلام بود، و به حسب روال طبيعي و آنچه در بين مردم مشهور بود وي بايد امام مي شد ؛

اين مطلب يعني از دنيا رفتن اسماعيل براي بيشتر مردم عجيب بود ؛ زيرا ايشان چنين فکر مي کردند که وي امام خواهد شد اما خداوند وعده خود را عملي ساخت .

حال دوست عزیز شما به ما بگویید که ایا حضرت علی در زمان پیامبر شهید شد تا ما او را همانند هارون بدانیم.؟

حال سوال ما از شما :

چرا عبدالرحمن بن عوف با عثمان تا آخر عمر با او قهر كرده بود ( ابن عبد ربه مى گويد: قال عبدالرحمن: لله عليّ ان لا أكلمك أبدأ، فلم يكلّمه أبداً حتى مات و دخل عليه عثمان عائداً له فى مرضه فتحوّل عنه إلى الحائط و لم يكلمه. العقد الفريد 4: 280.(

ایا شما میتوانید منکر این شوید که عثمان در اخر عمر دچار بیماری خون دماغ شدید شده بود و او را تا مرز مردن برد. در این هنگام بود که عثمان نامه ای پنهانی به عبد الرحمن عوف نوشت و گفت پس از من تو خلیفه هستی. و عوف از اینکه او را اشکارا خلیفه کرده بود و عثمان او را پنهانی شدیدا ناراحت شد و بین انها دشمنی شدید به وجود امد. و خلاصه قبل از اینکه عثمان بمیرید عبدالرمن عوف مرد.(تاریخ ابن عساکر)

پاسخ به سوال 111 : البته این شیعیان نیستند که همچین عقیده ای دارند بلکه این بزرگان اهل سنت هستند.حال ما نمونه ای از گفتار انها را منعکس میکنیم تا بفهمیم که انها عادل نیستند :

نمونه اول : من (پیامبر)، فرداي قيامت در كنار حوض مي آيم و تعدادي از صحابه مي خواهند نزد من بيايند، ولي آنها را از طرف حوض بر مي گردانند به سوي ديگر. گفتم: اينها را كجا مي بريد؟ ميگويند: به خدا قسم! اينها را به سمت آتش جهنم مي بريم. عرضه مي كنم: مگر اينها چه كار كرده اند؟ خطاب مي آيد: درست است كه اصحاب تو هستند، ولي بعد از تو مرتد شدند و بدعتها گذاشتند و به دوران جاهليت برگشتند. سپس گروه ديگري را اينگونه به سمت آتش مي برند و ... ، و از اينها هيچكس از آتش نجات پيدا نمي كند، مگر به اندازه هَمَل نعم. (چهارپايان بازيگوشي كه معمولا از گله جدا مي شوند و مشغول بازيگوشي هستند و سرگردان ميشوند و اين نشان قِلَّتْ و كمي تعداد آنهاست(

صحيح بخاري، ج7، ص208، ح6587، كتاب الرقاق

در روايت ديگر آمده كه:

ليردن على أقوام أعرفهم و يعرفوني ثم يحال بيني و بينهم

... من آنها را مي شناسم و آنها هم مرا مي شناسند و آنها را به جهنم مي برند.

صحيح بخاري، ج7، ص208

حال سوال ما از شما : ایا اگر صحابه عادل بودند گرفتار اتش میشدند ؟

نمونه دوم : بخاري از ابو هريره نقل مي كند

لمّا توفي النبي صلي الله عليه و سلم و استخلف ابوبكر و كفر من كفر من العرب ...

بعد از وفات پيامبر و به خلافت رسيدن ابوبكر و بعد از آنكه تعداد انبوهي از عرب كافر شدند ... . صحيح بخاري ، ج8 ،ص140 ، ح6924

و حتي خود ذهبي و مزّي هم نقل كرده اند

لمّا مات النبي كفر الناس الا خمسة. يعني: بعد از رحلت پيامبر(ص) تمام مردم مرتد شدند مگرپنج نفر!!!

تهذيب الكمال ، ج21 ، ص557 و تهذيب التهذيب ، ج8 ، ص9 و البداية و النهاية ، ج6 ،ص91

و يا آقاي ابن كثير در كتاب البداية و النهاية ، ج6 ، ص33 روايتي از عايشه نقل ميكند كه :

لمّا قبض رسول الله ارتدّت العرب قاطبةً و اشرأبت النفاق .

بعد از وفات رسول خدا همه عرب از بيخ و بن مرتد شدند و نفاق به اوج خودش رسيد .

شوكاني در نيل الأوطار، ج1 ، ص36 ، حاكم در مستدرك الصحيحين ،ج3 ، ص260 ، قرطبي در تفسير ، ج8 ، ص148 ،ثعالبي در تفسير ،ج2 ، ص395 ، بيهقي در سنن كبري ، ج8 ، ص 177 مصنف ابن عبد الرزاق ج1 ص50 و بقيه علماء اهل سنت بعد از نقل اين حديث ميگويند : اين روايت صحيح است، أنساب الأشراف 1 / 587 . سنن نسائي ج6ص7 و ج7ص76،

واقعا اينكه چرا اين افراد در آن زمان قائل به عدالت صحابه نبودند عجيب است. البته شايد همه ي اين افراد رافضي و شيعه بودند؟ ایا حرف شیعه هم برخلاف کتب معتبر اهل سنت است که فقط 5 نفر از مرتد شدنن جات پیدا کردند ؟

نمونه سوم : قاتلان عثمان صحابه بودند یا نه ؟ ما قصد نداریم در اینجا بگویم کار عثمان در مورد بیت المال خوب بوده است یا نه . فقط در صدد بیان کردن عدالت اصحابی هستیم که براران اهل سنت عدالتشان را قبول دارند ولی خلیفه سوم را به قتل رساندند

آيا صحيح است كه قاتلان عثمان از صحابه كرام رسول اللّه  ـ صلى الله عليه و سلّم ـ بودند؟

1 ـ همانند فروة بن عمرو أنصارى ـ كه از اصحاب بيعت عقبة بود(قال إبن وضاح: انما سكت مالك ـ فى الموطا ـ عن اسمه لانه كان ممن أعان على قتل عثمان. الأستيعاب 3: 325 ـ اسد الغابة 4: 357.(

2 ـ محمد بن عمرو بن حزم انصارى، كه پيامبر اكرم او را نام گذارى كرد(ولد قبل وفاة رسول اللّه ـ صلى الله عليه و سلّم ـ بسنتين... فكتب اليه ـ اي الى والده ـ رسول الله ـ صلى الله عليه و سلّم ـ: سمّه محمد أ... و كان أشدَّ الناس على عثمان: المحمدون: محمدبن ابى بكر، محمد بن حذيفة، و محمد بن عمرو بن حزم. الأستيعاب 3: 432.(

3 ـ جبلة بن عمرو ساعدى انصارى بدرى، كه از دفن جنازه عثمان در بقيع هم ممانعت كرد(هو اوّل من اجترأ على عثمان... لمّا رادوا دفن عثمان، فانتهوا الى البقيع، فمنعهم من دفنه جبلة بن عمرو فانطلقوا الى حش كوكب فدفنوه فيه. الانساب 6: 160 ـ تاريخ المدينة 1: 112.(

4 ـ عبداللّه بن بُديل بن ورقاء خزاعى كه پيش از فتح مكه اسلام آورده، و به گفته امام بخارى: او رگ گردن عثمان را بريد(اسلم مع ابيه قبل الفتح، و شهد الفتح و ما بعدها... إنه ممن دخل على عثمان فطعن عثمان فى ودجه... تاريخ الاسلام (الخلفاء) 567.(

5 ـ محمد بن ابى بكر، كه در سال حجة الوداع به دنيا آمده و به گفته امام ذهبى او جزء محاصره كنندگان خانه عثمان (رضى اللّه عنه) و ريش او را كشيده و به او مى گفت: اى يهودى خداوند تو را رسوا كند(ذهبى مى گويد: ولدته اسماء بنت عميس فى حجة الوداع و كان احد الرؤوس الذين ساروا الى حصار عثمان تاريخ الأسلام(الخلفاء) 601.(

6 ـ عمرو بن الحمق: كه او جزء صحابه رسول خدا  ـ صلى الله عليه و سلّم ـ بوده و به گفته امام مزّى در حجة الوداع با پيامبر  ـ صلى الله عليه و سلّم ـ بيعت كرده، و به گفته امام ذهبى: نُه ضربه خنجر به او زده و گفت: سه تا را به خاطر خدا و شش ضربه را به خاطر خودم به تو مى زنم(مزى مى گويد: بايع النبي فى حجة الوداع و صحبه... كان أحد من ألَّب على عثمان بن عفان تهذيب الكمال(14: 204 ـ تهذيب التهذيب 8: 22 و قال الذهبي: إنّ المصريين أقبلوا يريدون عثمان... و كان رؤساؤهم اربعة... و عمرو بن الحمق الخزاعي... تاريخ الاسلام (الخلفاء) 601 ـ و 441.(

وثب عليه عمرو بن الحمق و به ـ عثمان ـ رَمَق و طعنه تسع طعنات، و قال: ثلاث للّه و ستّ لما فى نفسى عليه.

7 ـ عبدالرحمن بن عديس كه جزء أصحاب بيعت شجره بوده و به گفته قرطبى: او رهبر شوريان مصر عليه عثمان بود كه بالاخره عثمان را به قتل رسانيدند(قرطبى: عبدالرحمن بن عُديس، مصرى شهد الحديبية و كان ممن بايع تحت الشجرة رسول الله  ـ صلى الله عليه و سلّم ـ... و كان الأمير على الجيش القادمين من مصر الى المدينة الذين حصروا عثمان و قتلوه. الاستيعاب  2:  383، فتح البارى 2: 189 ـ الثقات لابن حبان 2: 265 ـ التمهيد لابن عبدالبر 10: 294 ـ الطبقات الكبرى 3: 71.(

نمونه چهارم : عده اى از صحابه كرام، جزء خوارج بوده و طبق حديث پيامبرـ صلى الله عليه و سلّم ـ آنان كافر و جزء سگهاى جهنم هستند(مسند احمد 14 ـ 355ـ الخوارج كلاب اهل النار.(

و نام اين افراد از صحابه به قرار ذيل است:

1 ـ عمران بن حطّان، مدح كننده عبد الرحمن بن ملجم(الاصابة 3: 179(

2 ـ ابو وائل شفيق بن سلمة، كه پيامبر اكرمـ صلى الله عليه و سلّم ـ را درك و از ايشان روايت كرده( اسد الغابة 3: ص 3ـ الاصابة 2: 48ـ دار الكتب العلمية.(

4 و 3 ـ ذو الخويصره و حرقوص بن زهير السعدى كه اصل و ريشه خوارج هستند(البته مى گويند سپس توبه كرد. شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد 4: 99.(

5 ـ ذوالثدية، كه در نهروان كشته شد( الاصابة 2: 174(

6 ـ عبداللّه بن وهب راسبى، كه از سران خوارج بود(الاصابة 5: 96ـ مختصر مفيد 11: 136)

پس چرا ما مى گوئيد صحابه «كلّهم عدول» يعنى حتى كفار و سگهاى جهنم نيز عادل هستند!!

نمونه پنجم : در اینجا یکی عملکرد از بزرگترین صحابه عادل رسول خدا را (از نظر اهل سنت) مورد بررسی قرار میدهیم.

ابو بكر خالد را با لشكري به طرف قبايلي فرستاد كه پس از رحلت رسول با ابوبكر بيعت نكرده بودند يا زكات به گماشتگان نداده بودند تا آنها را مجبور به پرداخت زكات كنند و خلافت ابوبكر را رسمي و قانوني بشمارند. عمر به ابوبكر گفت حالا صبر كن ابوبكر گفت: نه به خدا قسم اگر يك مهار شتر را كه به پيامبر مي دادند به من ندهند با آنها مي جنگم . خلاصه عرض ميكنم خالد به سرزميني كه مالك بن نويره در آن بود كه به آن ‹بطاح› مي گفتند آمد و به اين سرزمين شبيخون زد(در حالي كه پيامبر هرگز چنين كاري را انجام نمي دادند) لشكريان خالد شبانه آنها را احاطه كردند قبيله مالك به وحشت افتاد سلاح براي مقابله برداشتند . ابو قتاده گويد به آنها گفتيم: كه ما مسلمان هستيم. آنها در جواب گفتند ما هم مسلمانيم... . ابوقتاده گويد : ما گفتيم اگر شما راست مي گوييد سلاحايتان را زمين گذاريد. آنها گذاشتند و با هم به نماز ايستاديم. گويا در همين حال دستان مردان را بستند و آنها را مانند اسير نزد خالد بردند. همسر مالك هم همراه همسرش بود. در آنجا ابو قتاده و عبد الله بن عمر نزد خالد شهادت بر مسلماني آنها دادند( كه ما ديديم آنها نماز خواندند). تمام مورخان نوشته اند كه همسر مالك بسيار زيبا بود. خالد به ضرار بن ازور گفت: گردن مالك را بزنيد. مالك در جواب گفت: زنم مرا به كشتن داد...!!! خلاصه گردن مالك و باقي مسلمانان را هم زدند. نكته مهم كه هر بار من اين را مي بينم دلم شدبدا به رنج مي آيد اين است كه خالد روباه صفت ... همان شب به زور تهديد با همسر مالك كه زني زيبا بود عمل نامشروع مرتكب شد( دامن پاك زن مومنه اي را آلوده ساخت) خالد آن شب را با لشكرش به عيش و عشرت به سر برد. و

و از اموال مسلمانان غذاهايي پختند و خوردند در حالي كه سر مالك به جاي سنگ زير ديگها گذاشته شده بود. ابو قتاده از آنجا به نزد ابوبكر رفت و گزارش حادثه داد و سوگند خورد كه ديگر زير لواي خالد به جهاد نمي روم چرا كه او زاني و قاتل است عمر به ابوبكر گفت : خالد بايد سنگسار شود. ابوبكر گفت: من اين كار را انجام نمي دهم چون او اجتهاد كرده هرچند خطا كار باشد. عمر گفت:او قاتل است بايد قصاص شود. ابو بكر گفت من هرگز او را نمي كشم. عمر گفت لااقل بر كنارش كن. ابو بكر گفت: من هرگز شمشيري را كه خدا براي آنها از نيام كشيده هرگز از نيام نخواهم كرد. از اينجا بود كه لقب خالد بن وليد زاني قاتل ... شمشير خدا نام گرفت. مراجعه شود به تاريخ يعقوبي ج2 ص110 كنز العمال ج 3 ص 132 تاريخ ابولفداء ج1 ص 158 تاريخ طبري ج 3ص241 تاريخ ابن اثير ج 3 ص 149 تاريخ ابن عساكر ج5 ص105 تاريخ ابن كثير ج 6 ص321 اصابه ابن حجر ج 2 ص99 شرح ابن ابي الحديد ج 6 ص48 وفيات الاعيان ج 5 ص 66 تاريخ ابن شحنه ص114 و...

و اما راجع به عملکرد خائنانه انها در ماجرای غدیر خم : در اینجا من فقط به یک نکته بیشتر اشاره نمیکنم.

حضرت على عليه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مىدهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است ، از جا برخيزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بپا خاستند ـ ابو نعيم گفته است كه افراد بسيارى شهادت دادند ـ و اعلام كردند آن هنگام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را به دست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود :

آيا ميدانيد كه من شايستهتر به مؤمنان از خود آنها مىباشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :

هر كس من مولاي او هستم ،اين [علي] مولاي او است ، پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار. مسند احمد ، ج 4 ، ص 370 ، ح 19823 .

خوب حال ببینیم کسانی که این واقعه را در حضور حضرت علی کتمان کردند به چه مصیبتی گرفتار شدند.

افرادى از صحابه كه حديث غدير را كتمان كردند و به رغم درخواست حضرت على(رضي الله عنه)، آنرا اعلام نكردند، گرفتار نفرين ايشان شده و هر كدام به دردى مبتلا شدند.(الفقه على المذاهب الاربعة 4: 75 ـ روح المعاني.)

1 ـ أنس بن مالك گرفتار بيمارى بَرَص ـ پيسى ـ شد.) المعارف: 580)

2 ـ براء بن عازب، نابينا شد.

3 ـ زيد بن ارقم، نابينا شد.

4 ـ جريربن عبداللّه بجلى، اعرابى گرديد( أنساب الاشراف 2: 156 ح 169.(

5 ـ معيقيب (ابن أبى فاطمه دوسى) مبتلا به بيمارى جذام(خوره) شد.( تاريخ مدينة دمشق 3: 174 ـ المعارف: 137، او جزء هيئت امناء خليفه ثانى بر بيت المال بود.(

پاسخ سوال 112 : البته این سوالی است که نباید اینجا جواب داده شود. و شیعیان هم معتقدند که بیان اینگونه مسائل همانند این مسئله یا بحث تحریف قران و یا مسائل اینچنینی هیچ سودی برای طرفین ندارد و بیشتر باعث خوشحالی همان کسانی که امروز در پی اختلاف انداختن بین شیعه و سنی هستند میشود.در ینجا ما یک مقایسه انجام میدهیم و مانور بیشتری هم بر روی ان انجام نمیدهیم.

و من قبلا در پستهای پیش بیان کردم که نعمت الله جزایری و کتابهایش چه جایگاهی بین شیعه دارد. در کل دوست عزیز اینکه معاویه هم برادر زن پیامبر بوده است جای هیچگونه شکی در ان نیست.حال ما بیوگرافی او را از کتب معتبر اهل سنت بازگو میکنیم (پدرش بماند!!) تا بفهمیم که برادر زن هم کمی از پدر زن ندارد.

معاويه چهار پدر داشته و مادر ايشان هند جزء بدكاره هاى معروف و صاحب پرچم بوده چنانچه زمخشرى و ابوالفرج اصفهانى و ابن عبدر به و ابن الكلبى اين حقيقت تلخ را نقل كرده اند.

ابن كُلبى مى گويد: «كان معاوية لعمارة بن وليد بن المغيرة المخزومي و لمسافر بن أبي عمرو، و لابي سفيان و لرجل آخر سمّاه و كانت هند امّه من المغيلمات، و كان احبّ الرجال اليها السودان...(مثالب العرب: 72(

محمد بن سائب كلبى مى گويد: معاويه به چهار مرد نسبت داده مى شود به عمارة بن وليد، و به مسافربن أبى عمرو، و به ابوسفيان و به شخصى ـ ظاهراً صباح ـ كه نام او را برده اند و مادر ايشان حضرت هند از بدكاران صاحب پرچم بوده و از مردان سياه بسيار خوشش مى آمد.

البته امام زمخشرى نيز اين مطلب را آورده و مى فرمايد:

معاويه فرزند چهار پدر بزرگوار بود، و نام آنها را ذكر مى كند(ربيع الابرار 3: 549 ـ الاغانى 9: 49 ـ العقد الفريد 6: 86 - 88(

حال شما به ما بگویید که ایا پیامبر لایق یک مادر زن فاسده و یک برادر زن بی اصل و نسب و یک پدر زن بی غیرت میباشد ؟

در اینجا دقت شود که نباید نعوذ به الله به رفتار پیامبر اعتراض شود . چون يكى از اهداف ازدواجهاى پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) جهت سياسى - تبليغى بود ؛ يعنى با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسى و اجتماعيش افزوده شود و از اين راه براى رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد. حضرت به خاطر دست يابى بر موقعيتهاى بهتر اجتماعى و سياسى ، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيرى از كارشكني هاى آنان و حفظ سياست داخلي و ايجاد زمينه مساعد براى مسلمان شدن قبايل عرب ، به برخى ازدواج ها رو آورد . در راستاى اين اهداف پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) با زنان ذيل ازدواج کردند : عايشه دختر ابوبكر از قبيله «تيم». حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ «عدى». ام حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله نامدار بنى اميه. ام سلمه از قبيله بنى مخزوم . سوده از قبيله بنى اسد. ميمونه از قبيله بنى هلال. صفيه از بنى اسرائيل . ازدواج مهمترين پيوند و ميثاق اجتماعى است، به ويژه در آن فرهنگ تأثير بسيارى از خود به جا ميگذارد. در آن محيطى كه جنگ و خونريزى و غارتگرى رواج داشت، بلكه به تعبير "ابن خلدون" جنگ و خونريزى و غارتگرى جزو خصلت ثانوى آنان شده بود، ( مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286) بهترين عامل بازدارنده از جنگها و عامل وحدت و اُلفت ، پيوند زناشويى بود. از اين روي، پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) با قبايل بزرگ قريش ، به ويژه با قبايلى كه بيش از ديگران با پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) دشمن بودند ، مانند بنى اميه و بنى اسرائيل ، ازدواج نمود . اما با قبايل انصار كه از سوى آنان هيچ خطرى احساس نميشد و آنان نسبت به پيامبر(ص) دشمنى نداشتند، ازدواج نكرد.

جواب سوال 117 : بیعتی در کار نبوده است .

مظلومیتهای حضرت وقتی که او مجبور است خار در چشم و استخوان در گلو صبر کند و برای چاه درد و دل کند مظلومیتش چشمها را گریان و عقلها را حیران میکند . مثلا چگونه حضرت على (ع ) را به مسجد برای بیعت زوری بردند؟ اين بخش از تاريخ اسلام چنان تلخ و دردناك است که کسی باور نمیکند ، زيرا هرگز تصور نمى رفت كه شخصيتى مانند حضرت على (ع ) را به وضعى به مسجد ببرند كه چهل سال بعد, معاويه آن را به صورت طعن و انتقاد نقل كند. وى درنامهء خود به اميرالمؤمنين (ع ) پس از يادآورى مقاومت امام (ع ) در برابر دستگاه خلافت چنين مى نويسد: ... تا آنجا كه دستگاه خلافت تو را مهار كرده و همچون شتر سركش براى بيعت به طرف مسجد كشاندند.( الامامة و السياسة ابن قتيبه دينوري، ج1، ص68 - با تحقيق شيري .(
امير مؤمنان در پاسخ نامهء معاويه , تلويحاً, اصل موضوع را مى پذيرد و آن را نشانهء مظلوميت خود دانسته , مى گويد: گفتى كه من به سان شتر سركش براى بيعت سوق داده شدم . به خدا سوگند, خواستى از من انتقادكنى ولى در واقع مرا ستودى و خواستى رسوايم كنى اما خود را رسوا كردى . هرگز بر مسلمانى ايراد نيست كه مظلوم واقع شود(نهج البلاغه , نامهء 28(

حال ببینیم کیفیت بیعت چگونه بوده است :

حضرت على هرگز با ابوبكر بيعت نكرده است و مشت دست خود را بسته بود و هر چه تلاش كردند نتوانستند آن را براى بيعت باز كنند! به ناچار ابوبكر دست خود را روى دست على و به عنوان بيعت على گذارد; چنانچه مسعودى مى گويد: فقالوا له: مدَّ يدك فبايع، فأبى عليهم فمدوا يده كرها فقبض على أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم يقدروا فمسح عليها ابوبكر وهى مضمومة.(اثبات الوصية: 146. الشافي 3: 244.)

دقت شود شجاعت او را در برابر مظلومیت جواب دایدم.و دیگر اشکال نشود.

حال شیعیان از ابن حزم میپرسند که ایا این نوع بیعت برای خلفا فضیلت حساب میشود ؟

جواب سوال 120 : دلایل غیبت امام زمان عبارت است از

چون كه خداوندمتعال آن وجود مقدس را ازديده ها پنهانى داشته است و افعال خدا هم با نهايت استحكام و بر طبق مصالح و حكم واقعى صادر مى شود، غيبت آن جناب را نيز علت و حكمتى خواهد بود، گرچه تفصيلش براى ما مجهول باشد.حديث ذيل دلالت مى كند كه : علت وسبب اساسى غيبت ،براى مردم بيان نشده و بجز ائمهء اطهار(ع) كسى از آن اطلاع ندارد.
بحار الانوار ج 52 ص 91
عبدالله بن فضل هاشمى مى گويد:امام صادق(ع) فرمود:حضرت صاحب الامر ناچار غيبتى خواهدداشت، بطورى كه گمراهان در شك واقع مى شوند.عرض كردم: چرا؟فرمود: مأذون نيستيم علتش را بيان كنيم . گفتم: حكمتش چيست؟ فرمود همان حكمتى كه در غيبت حجتهاى گذشته وجود داشت، در غيبت آن جناب نيز وجود دارد. اما حكمتش ظاهر نمى شود مگر بعد از ظهور او، چنانكه حكمت سوراخ كردن كشتى و كشتن جوان و اصلاح ديوار به دست خضر(ع) براى موسي(ع) آشكار نشد جزهنگامى كه مى خواستنداز هم جداشوند.اى پسر فضل! موضوع غيبت سرى است از اسرار خدا و غيبتى است از غيوب الهي.
چون خدارا حكيم مى دانيم بايد اعتراف كنيم كه كارهايش ازروى حكمت صادرمى شود، گرچه تفصيلش براى ما مجهول باشد از حديث مذكور استفاده مى شود كه علت اصلى و اساسى غيبت بيان نشده است، يا براى اينكه اطلاع برآن صلاح مردم نبوده يااينكه استعداد فهمش را نداشته اند.
در احاديث، سه حكمت براى غيبت بيان شده است:
فایده اول: امتحان و آزمايش است. گروهى كه ايمان محكمى ندارند باطنشان ظاهر شود و كسانى كه ايمان در اعماق دلشان ريشه كرده به واسطهء انتظار فرج و صبر برشدائد و ايمان به غيب ارزششان معلوم شود و به درجاتى از ثواب نائل گردند.موسى بن جعفر(ع) فرمود: هنگامى كه پنجمين فرزند امام هفتم غائب شد، مواظب دين خود باشيد، مبادا كسى شما را از دين خارج كند.اى پسرك من! براى صاحب الامر ناچار غيبتى خواهدبود، به طوريكه گروهى از مؤمنين از عقيده برمى گردند. خدا به وسيلهء غيبت، بندگانش را امتحان مى كند
.
قال موسى بن جعفر عليه السلام: اذا فقد الخامس من ولد السابع من الائمة فالله الله فى اديانكم لا يزيلنكم عنها احد، يا بنى انه لا بد لصاحب هذاالامر من غيبة حتى يرجع عن هذا الامر من كان يقول به، انما هى محنة من الله امتحن الله بها خلقه ــ بحار ج 52 ص 113.
فایده دوم: به وسيلهء غيبت از بيعت نمودن با ستمكاران محفوظ مى ماند.
حسن بن فضال مى گويد: على بن موسى الرضا(ع) فرمود: گويا شيعيانم را مى بينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم(امام حسن عسكري) در جستجوى امام خود همه جا را مى گردند اما او را نمى يابند. عرض كردم : چرا يابن رسول الله؟ فرمود: براى اينكه امامشان غائب مى شود. عرض كردم: چرا غائب مى شود؟ فرمود: براى اينكه وقتى با شمشير قيام نمود بيعت احدى در گردنش نباشد
.
بحارالانوار ج51 ص 152
فایده سوم: به وسيله غيبت از خطر قتل نجات مى يابد.
زراره مى گويد: حضرت صادق(ع) فرمود: قائم بايد غائب شود. عرض كردم! چرا؟ فرمود: از كشته شدن مى ترسد (امام غائب نيز مانند پدرانش از كشته شدن در راه دين باكى نداشته و ندارد، ليكن در عين حال، كشته شدنش به صلاح جامعه و دين نيست. زيرا هر يك از پدرانش كه از دنيا رحلت مى نمودند امام ديگرى جانشينش مى شد، ولى امام زمان اگر كشته شود جانشينى ندارد و زمين از حجت خالى مى گردد. در صورتيكه مقدر شده است كه عاقبت، حق بر باطل غالب شود و به واسطهء وجود مقدس امام دوازدهم، دنيا به كام حق پرستان گردد )، و با دست به شكم خود اشاره كرد .

امام غایب چه فایده ای دارد ؟
جواب : امام منحصر به اينها نيست بلكه فوائد ديگرى نيز وجود دارد كه در زمان غيبت نيز مرتب است از جمله، دو فائده ذيل را مى توان شمرد:
اول: وجود مقدس امام، غايت نوع وفرد كامل انسانيت و رابطهء ميان عالم مادى و عالم ربوبى است. اگر امام روى زمين نباشد نوع انسان منقرض خواهد شد.اگر امام نباشد خدا به حد كامل شناخته و عبادت نمى شود. اگر امام نباشد رابطهء بين عالم مادى و دستگاه آفرينش منقطع مى گردد. قلب مقدس امام به منزلهء ترانسفورموتوريست كه برق كارخانه را به هزاران لامپ مى رساند. اشراقات و افاضات عوالم غيبي، اولا برآينه پاك قلب امام و به وسيله او بردلهاى ساير افراد نازل مى گردد. امام قلب عالم وجود و رهبر و مربى نوع انسان است و معلوم است كه حضور و غيبت او، در ترتب اين آثار تفاوتى ندارد.آيا بازهم مى شود گفت: امام ناپيدا را چه نفعى است؟! گمان مى كنم شما اين اشكال را از زبان كسانى مى گوئيد كه به حقيقت معناى ولايت و امامت پى نبرده و امام را جز يك مسئله گو و جارى كنندهء حدود نمى داند ، در صورتى كه مقام امامت و ولايت از اين مقامات ظاهرى بسيار شامختر است.
امام سجاد(ع) فرمود: ما پيشواى مسلمين و حجت بر اهل عالم و سادات مؤمنين و رهبر نيكان و صاحب اختيار مسلمين هستيم. ما امان اهل زمين هستيم چنانكه ستارگان امان اهل آسمانند. به واسطهء ماست كه آسمان بر زمين فرود نمى آيد مگر وقتى كه خدا بخواهد. به واسطهء ما باران رحمت حق نازل و بركات زمين خارج مى شود . اگر ما روى زمين نبوديم اهلش را فرو مى برد وآنگاه فرمود: از روزى كه خدا آدم را آفريده تا حال هيچگاه زمين از حجتى خالى نبوده است ولى آن حجت، گاهى ظاهر و مشهور و گاهى غائب و مستور بوده است، تا قيامت نيز از حجت خالى نخواهد شدو اگر امام نباشد خدا پرستش نمى شود.
سليمان مى گويد عرض كردم: مردم چگونه از وجود امام غائب، منتفع مى شوند فرمود: همانطور كه از خورشيد پشت ابر انتفاع مى برند .
.
عن جعفر الصادق عن ابيه عن جده على بن الحسين عليه السلام قال: نحن ائمة المسلمين و حجج الله على العالمين و سادات المؤمنين و قادة الغرالمحجلين و موالى المسلمين و نحن امان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء و بنايمسك السماء ان تقع على الارض الا باذنه و بنا ينزل الغيث و تنشر الرحمة و تخرج بركات الارض و لولا ما على الارض منالساخت باهلها . ثم قال: ولم تخل منذ خلق الله آدم من حجة الله فيها، اما ظاهر مشهور او غائب مستور، و لا تخلوالارض الى ان تقوم الساعة من حجة ولولاذلك لم يعبدالله . قال سليمان: فقلت لجعفرالصادق عليه السلام كيف ينتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟ قال: كما ينتفعون بالشمس اذا سترها سحاب. ينابيع المودة ج 2 ص 217.
در اين حديث و چندين حديث ديگر، وجود مقدس صاحب الامر و انتفاع مردم از وي، تشبيه شده به خورشيد پشت ابر و انتفاع مردم از آن. وجه تشبيه از اين قرار است: در علوم طبيعى و فلكيات ثابت شده است كه خورشيد مركز منظومهء شمسى است، جاذبه اش حافظ زمين وآن را از سقوط نگه مى دارد. زمين را بدور خود چرخانده شب وروز و فصول مختلف را ايجاد مى كند. حرارتش سبب حيات و زندگى حيوانات و گياهان و انسانيت و نورش روشنى بخش زمين مى باشد در ترتب اين آثار بين اينكه ظاهر باشد يا پشت ابر، تفاوتى وجود ندارد. يعنى جاذبه و نور و حرارتش در هر دو حال موجود است، گرچه كم و بيش دارد.هنگامى كه خورشيد در پس ابرهاى تيره پنهان است يا شبانگاه،جهال گمان دارند كه موجودات از نور و حرارت خورشيد بى بهره اند، در صورتى كه سخت در اشتباهند، زيرا اگر دقيقه اى نور و حرارتش به جانداران نرسد يخ زده هلاك مى گردندو به بركت تأثيرات همان خورشيداست كه ابرهاى تيره پراكنده مى شوند و چهره حقيقى آن نمايان مى گردد.
وجود مقدس امام هم خورشيد و قلب عالم انسانيت و مربى و هادى تكوينى اوست و در ترتب اين آثار، بين حضور وغيبت آنجناب تفاوتى نيست. از دوستان عزيزم تقاضا مى كنم بحث چند جلسه قبل را كه درباره نبوت عامه و امامت بود . در نظر داشته و يكبار ديگر با كمال دقت و تأمل آنرا مرور كنند، تا به حقيقت معناى ولايت پى ببرند و مهم ترين فائدهء وجود امام را دريابند و بفهمند كه نوع بشر هم اكنون هرچه دارد به بركت وجود همان امام غائب است
ممكن است بگوييد: درصورتى كه شرائط عمومى مساعد ظهور امام زمان نيست پس كوشش نمودن در اين راه سخت و پرخطرچه سودى براى ما دارد؟! اما بايد بدانيد كه همت مسلمين نبايد محدود به جلب منافع شخصى باشد، بلكه وظيفهء هر فرد مسلمان است كه در راه اصلاح امور اجتماعى جميع مسلمين و حتى عموم جهانيان كوشش كند. جديت در راه رفاه عمومى و مبارزهء با بيدادگرى از بزرگترين عبادات به شمار مى رود.

بازهم ممكن است بگوييد: كوشش كردن يكنفر يا چند نفر معدود به جايى نمى رسد و اصولاً من چه گناهى دارم كه از فيض ديدار امام محروم شده ام؟!
در جواب مى گويم: ما اگر در راه رشد افكار عمومى وآشنانمودن جهانيان با حقائق اسلام و نزديك شدن به هدف مقدس امام زمان كوشش كنيم وظيفهء خودمان را انجام داده ايم و در مقابل، به ثواب بزرگى نائل مى شويم و جامعه انسانيت را گرچه يك قدم باشد، بسوى هدف نزديك نموده ايم كه ارزش اينكار بر دانشمندان پوشيده نيست. لذا در روايات زياد وارد شده كه انتظار فرج يكى از بزرگترين عبادات است.
.
بحارالانوار ج 52 ص 122-150.
فائده دوم: ايمان به مهدى غائب و انتظار فرج وظهور امام زمان مايهء اميدوارى و آرامش بخش دلهاى مسلمين است واين اميدوارى يكى از بزرگترين اسباب موفقيت و پيشرفت در هدف مى باشد.هر گروهى كه روح يأس و نا اميدى خانهء دلشان را تاريك نموده باشد وچراغ اميد و آرزو در آن نتابد،هرگز روى موفقيت را نخواهند ديد.
آرى اوضاع آشفته و اسف بار جهان وسيل بنيان كن ماديت و كسادى بازار علوم ومعارف و محروميت روز افزون طبقهء ضعيف و توسعهء فنون استعمار و جنگهاى سرد وگرم و مسابقهء تسليحاتى شرق و غرب، روشنفكران و خيرخواهان بشر را مضطرب كرده است به طوريكه ممكن است گاهى در اصل قابليت اصلاح بشر ترديد نمايند.
تنها روزنهء اميدى كه براى بشر مفتوح است و يگانه برق اميدى كه در اين جهان تاريك جستن مى كند همان انتظار فرج و رسيدن عصر درخشان حكومت توحيد و نفوذ قوانين الهى است. انتظار فرج است كه قلبهاى مأيوس و لرزان را آرامش بخشيده مرهم دلهاى زخمدار طبقهء محروم مى گردد. نويدهاى مسرت بخش حكومت توحيد است كه عقائد مؤمنين را نگهدارى نموده در دين پايدارشان مى كند.ايمان به غلبهء حق است كه خيرخواهان بشر را به فعاليت و كوشش وادار نموده است.استمداد از آن نيروى غيبى است كه انسانيت را از سقوط در وادى هولناك يأس و نااميدى نجات مى دهد و در شاهراه روشن اميد و آرزو وارد مى كند.

 

جواب سوال 125 : شیعیان همچین چیزی نساخته اند بلکه این در کتب معتبر خودتان است. و جناب شبهه افکن این ابوبکر نبود که دستور تشکیل سپاه اسامه را داد و همچنین ابوبکر فرمانده سپاه در ان جنگ نبود.بلکه اسامه 18 ساله فرمانده جنگ بود.البته دلیل کار پیامبر هم معلوم است و عبارت است از اینکه ریش سفیدی هیچ فضیلتی نه در فرماندهی دارد نه در خلافت. و نکته بعدی هم این است که حضرت علی در سپاه اسامه نبود.

و در رابطه با لعن رسول اکرم نسبت به از متخلفين جيش اسامه هم در منابع شيعه زياد هست در منابع اهل سنت هم برخي از بزرگان و استوانهاي علمي اهل سنت مثل آقاي شهرستاني در کتاب ملل و نحل جلد اول ص 129 چاپ بيروت و در چاپ دار المعرفه جلد اول ص 23 در چاپ قاهره ص 13 . در اينجا شهرستاني ميگويد:

جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه

سپاه اسامه را مجهز کنيد خدا لعنت کند هر کس را که از سپاه اسامه تخلف کند

آقاي سيد شريف جرجاني از استوانههاي کلامي اهل سنت هست در کتاب مواقف ج 8 ص 619 چاپ استانبول ، ص 806 طبع هندوستان ، ص 376 طبع مصر باز از اين آدرس من سه چاپ يادداشت کردم ايشان هم همينطور تعبير دارد بر اينکه پيغمبر اکرم فرمودند :

جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه

خدا لعنت کند کساني را که از سپا ه اسامه تخلف ميکنند .

 جناب جوهري باز از ديگر بزرگان اهل سنت هست در کتاب  السقيفه با سندي که در آنجا نقل ميکند اين قضيه را مفصل آورده و به اينکه عدهاي

فتثاقل لاسامه وتثاقل الجيش بتثاقله

تا آنجايي که نبي مکرم بارها فرمود هر چه سريعتر لشکر اسامه و سپاه اسامه حرکت کند بعد فرمود:

انفذوا جيش اسامه

هر چه سريعتر مقدمات حرکت سپاه اسامه را مجهز کنيد و آماده کنيد

 لعن الله من تخلف عنه

خداي عالم لعنت کند آن کساني را که از جيش اسامه تخلف ميکنند

و اینکه ابوبکر و عمر هم در سپاه اسامه بوده اند چیزیست اشکار؛ ابن حجر عسقلاني در شرحش بر صحيح بخاري که از مهمترين و بهترين و معتبرترين شرح بر صحيح بخاري هست صراحت دارد بر اينکه تجهيز اسامه روز شنبه قبل از رحلت پيغمبر اکرم به دو روز بود .

آن افرادي که در سپاه اسامه بودند شخصيتهاي بزرگ مهاجرين و انصار بودند ؛شخصيتهاي مثل ابو بکر عمر ابو عبيده جراح و سعد و سعيد و قتاده و همه بودند  وقتي از اينها در رابطه با فرماندهي اسامه اشکالتراشي کردند با اينکه پيغمبر بيماريش شدت گرفت فرمان داد هر چه سريعتر سپاه اسامه را مجهز کنيد و آماده حرکت باشد

ابن حجر عسقلاني در کتاب فتح الباري ج 8 ص 124 بابي دارد به نام باب بعث اسامه بن زيد

آقاي صالحي دمشقي که از شخصيتهاي برجسته پرآوازه اهل سنت هست در کتاب سبل الهدي والرشاد ج 6 ص 248 باز ايشان ميگويد محمد بن عمر و ابن سعد آوردهاند که

انّ ابا بکر کان ممن امره رسول الله بالخروج مع اسامه

آقاي ابا بکر از کساني است که پيغمبر اکرم دستور داد به ابو بکر که با سپاه اسامه حرکت کند .

حتي آقاي حلبي در سيرهاش که يک سيره معتبر در نزد اهل سنت هست که ميگويد

حتى بعد أن ولي الخلافة إذا رأى أسامة رضي الله تعالى عنه قال السلام عليك أيها الأمير فيقول اسامة غفر الله لك يا أمير المؤمنين تقول لي هذا فيقول لا أزال أدعك ما عشت الأمير مات رسول الله صلى الله عليه وسلم وأنت علي أمير

جناب عمر حتي به خلافت هم رسيده بود وقتي اسامه را ميديد ميگفت سلام بر تو اي فرمانده و امير من و اسامه ميگفت غفر الله لک چنين و چنان تا آخر قضيه که باز عمر ميگفت پيغمبر از دنيا رفت تو بر من امير بودي .

اين را هم آقايان ميتوانند سيره حلبي ج 3 ص 209 سيره نبوي زيني دهلان که در حاشيه سيره حلبي چاپ شده ج 2 ص 341 ملاحظه کنند.

 

جواب سوال 128 : البته من نمیدانم این شبهه افکن چرا همانند طوطی میگوید شیعیان میگویند همه کافر شدند غیر از 4 نفر. من در پستهای پیشین اوردم که عایشه و بخاری و ... هستند که این حرفها را میزنند.

حال اصلا فرض کنیم حرف ایشان درست باشد.و سوال این باشد که ایا اهل بیت هم مرتد شدند یا نه ؟

در جواب میگویم : خیر انها گمراه نشدند و پیامبر برای گمراه نشدن ملاکهایی قرار داد . و مهمترین ملاک هم حدیث ثقلین و یا سفینه نوح میباشد. حدیث ثقلین :

ای مردم به راستی که من چیزی را در میان شما به یادگار میگذارم که اگر آن را برگرفتید هرگز گمراه نخواهید شد :کتاب خدا و خاندانم،اهل بیت

سید هاشم بحرانی در کتاب غایه المرام آن را از محدثان اهل سنت با 39 طریق و از شیعه به 82 طریق نقل میکند.

مسلم در صحیحش و نسایی و ترمذی و ابن ماجه و ابوداود در سننشان ای حدیث را نقل کرده اند.

جواب سوال 130 : این نیز یک دروغ دیگر .امام علی اصلا غاصبان خلافت را قبول نداشتند چه برسد به اینکه با انها همکاری کند.مثلا امام علی میفرمایید:

كساني كه در ركاب فاتحان و فرماندهان به جنگ ميروند، با اينكه اين فرماندهان و فاتحان به حكم خدا ايمان ندارند و دستور خدا را در غنائم جنگي اجرا نميكند، اينها اگر در جهاد كشته شوند، همانند مردن در زمان جاهليت مردهاند و حاضرين در اين فتوحات كه بدون اذن امام بوده، به دشمنان ما در اين زمينه كمك كردهاند و حقوق مسلم ما را حبس كردهاند.

علل الشرايع، ص464 - خصال شيخ صدوق، ص625 - وسائل الشيعه، ج15، ص49، حديث19961

و اما در مورد مادر محمد حنیفه یا همسر امام حسین: حضرت علی همانگونکه میدانید بسیاری از کژیهای مربوط به خلفا را اصلاح میکرد.و این گفته عمر که همیشه میگفت ، اگر علی نمی بود من هلاک میشدم هم موید همین حرف است.مثلا عمر در زمان فتح ایران شهربانو دختر یزدگر سوم را که به اسارت گرفته بود میخواست به عنوان کنیز بفروشد.امام علی شدیدا به او انتقاد کرده و گفت او خود صاحب کنیزان بوده است و ... بالاخره عمر منصرف شد و امام علی نیز با رضایت خود شهربانو او را برای امام حسین خواستگاری کرد.

در پناه حق

میثم